متن سخنرانی اقای دکتر ساسان

سخنرانی جناب آقای دکتر عبدالحسین ساسان پیرامون " آموزش و پرورش کارآیی- عدالت" در روز دوشنبه 18/9/98 در محل سالن کنفرانس اداره آموزش و پرورش ناحیه 2 اصفهان

ابتدا اقای مدنیان رئیس هیئت مدیره موسسه ایما  به حاضرین خیر مقدم گفتند  و در مورد فعالیت ها واهداف موسسه ایما  مطالبی را مطرح کردند. سپس آقای ناظم زاده نیز به مدعوین خیر مقدم گفتند و از آقای دکتر ساسان تشکر کردند: سخنرانی آقای دکتر عبدالحسین ساسان.

بسم الله الرحمن الرحیم: سپاسگزار هستم که محبت فرمودید و با همه گرفتاریهایی که دارید در این جلسه شرکت کردید. بنده هم سعادتی داشتم که اینجا بیایم و حرفهایی که واقعا همه اش چالشی هست در محضر بزرگان آموزش و پرورش مطرح کنم. این صحبت ها را گاهی در کلاسهای درس هم آدم میزند ولی آنجا بازخورد مناسب نمی گیرد، ولی اینجا بایستی اگر آدم چیزی دارد بیاورد و عیار حرفش را اینجا ببیند که چطور است؟  سپاسگزار هستم از تشریف فرمایی یکایک سروران، امروز محورهای گفتگوی من پیرامون 4 واژه است: ( عدالت – کارایی – عدالت اموزشی وکارایی اموزشی ) .  واژه عدالت که بسیار ابهام دارد و تعاریفش متفاوت است که اگر بگویم از منهای بینهایت تا به اضافه بینهایت تعاریف عدالت متفاوت است اغراق نگفته ام. برای اینکه ببینید این واژه  عدالت... تا کنون کج فهمی آن مردم را به کجا برده   ، برای این موضوع بر می گردیم به آغاز پیدایش بشریت. چرا برای اینکه می خواهیم بدانیم این واژه فطری است یا قراردادی. تفاوت فطرت و قرارداد .  آموزش و پرورش وجود نداشت، در آن زمان . اقدام وعمل را از خودشان بروز می دادند، در واقع آن نرم افزارهایی که در وجود انسان نوشته شده و ماها همین جوری، مثل دستگاههای کامپیوتر بدون نرم افزار نیستیم، کامپیوتر خالی نیستیم. مثل تلویزیون نیستیم که باید آن لاین برنامه به ما بدهند، غریزه آنها هستند . اسم دیگرش فطرت است و اسم دیگرش غریزه است، ولی ببینیم این واژه از کی پیدا شد و از کی آمد؟. برای این موضوع برگردیم. الان ما نمی توانیم انسان فطری پیدا کنیم . حتی اگر برویم در جنگلهای افریقا و ... نمی توانیم آن انسان فطری را پیدا کنیم. ناگزیریم پیدا کنیم. انسانهای اولیه که همانند ، واقعا شاید  همانند حیوانات زندگی می کردند. چون هیچ کدام از این امکاناتی که در اختیار ماهاست در اختیار انسانهای اولیه نبود. انسان اولیه واقعا، دقیقا مثل بقیه حیوانات که ما می بینیم، چنین وسایلی را ندارند، این طور بودند . بنابراین بی نهایت آسیب پذیر بودند، انسان اولیه نمی توانست خانه بسازد، پناهگاهش غارها بودند ، باید می رفت در غارها، آثاری هم که در غارها از خط و نوشته و دیگر آثار، گویای این است که انسانها در غارها زندگی می کردند و هنوز هم هست و می توان آنها را مشاهده کرد. خوب انسانهایی که در غارها زندگی می کردند در آغاز هم زبان نداشتند .  بنابراین ارتباطات هم با همدیگر نداشتند ، زبان اشاره بود که به تدریج رشد کرد . این انسان اولیه یک مشخصاتی دارد ، این مشخصات را پیدا کنیم . عدالت در این مشخصات هست یا نه؟ این مشخصات  اولی اش این است که انسان اولیه بینهایت خشن است ، بی نهایت خشن است!. فضیلت انسانی! ، با فضیلت ترین انسانها در میان انسانها ، خشن ترین و بی رحم ترین آنهاست ، چرا؟ برای اینکه فقط آن می تواند که بیاید و بر حیوانات دیگر فائق شود و زن و بچه اش را سیر کند ، و نسل بشررا که ماها هستیم استمرار بخشد . آنهایی که ضعیف بودند  در مقابل درندگان از بین می رفتند.  آنها الان دور این میز ننشسته اند، آنهایی هستند که نیاکانشان قویتر و قادر بودند ، تلاش معاش کنند و زندگی کنند . پس اولین مشخصه از انسان طبیعی، انسان عزیزی ، انسانی است  اهل خشونت ، انسانی است مهاجم ، به هر حیوانی بدگمان است که شاید بخواهد به من آسیب برساند و برای تغذیه اش هم به آنها نیاز دارد . انسان اولیه کاملا متجاوز است . برای خانه اینگونه نیست که غار فراوان باشد و انسان اولیه راحت برود و در غار پناه بگیرد و هر چه جمعیت آن اضافه شود برود در غار جدید. غار محدود است . هم اکنون هم می توان مشاهده کرد که برای افراد پناهگاه به میزان کافی نیست  . باید می آمد، می جنگید و اگر در غار حیوانی و خرسی بود  آنرا می کشت اگر انسانهای دیگری بودند باید مبارزه می کرد بر آنها فائق می شد تا بتواند در غار زندگی کند تا بتواند بچه هایش را در آن غار استقرار دهد و نسل خودش را استمرار بخشد . خوب در آن دوران چه کسی حق داشت، در غار زندگی کند طبیعی است هر کسی که زور داشت" الحق لِمن غَلَب" این درست است که در ادبیات ما و در گفتار بعضی از افراد ، انسان زورمدار، محور حق زور است . تو فقط وقتی زور داری به حق می رسی و وقتی به حق می رسی که دفاع کنی یعنی وقتی زور داری . به این ترتیب فقدان ارتباطات ، مثل حیوانات کنونی ، تنها ارتباطی که انسانها می توانستند با هم برقرار کنند ، زبان زور بود! که این زبان زور هنوز هم به  بعضی جوامع کشیده شده و از آن رفع نشده است . تعریف عدم تمدن و یا تمدن نیم بند همین است ، یعنی جوامعی که در آنها زور کار می کند . اینها جوامع تکامل نایافته اند . به این ترتیب ما موجودی داریم که اسمش را دیو می گذارند . انسانهای اولیه اسم اش.را دیو می گذاشتند . ... عزیزان من استادان من در ادبیات و بخصوص در شاهنامه فردوسی ،  ممکن است تعابیر دیگری هم داشته باشیم . ولی دیو همان انسانی است که صفاتش صفات حیوانی است ، تااینجا مسلم است . و بعد یک دورن گذار بسیار طولانی داریم . شاید دوران گذار ما از انسان طبیعی به انسانی که بعد می گویم اسمش چیست؟ این دورانی است که پر از دیو و دد است که مولانا می گوید: دی شیخ با چراغ می گشت گرد شهر     کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست . هنوز انسان بوجود نیامده .  خیلی زمان می خواهد تا انسان بوجود آید . و ما انسانها هنوز هم در حال شدن ایم . تصور نکنید ما  به آخر رسیده ایم . سی سال یا چهل سال دیگر در سالهای آینده از اینکه پدرانی مثل ما داشته اند ، خیلی خوشحال نیستند . شرمنده خواهند بود . از هر نظر !  چون ما انسانها سیرالی الله داریم در حال تکامل هستیم . و این سیر الی الله پایان ناپذیر است . خیلی فاصله داریم تا به صفات الهی نزدیک شویم . خوب بنابراین دیو و  دد، دیو انسانهایی هستند که هنوز اجتماعی نشده اند ، دد هم که درندگان و حیوانات اند .  گروه دوم ، یواش یواش قراردادهای اجتماعی شروع می شود ،  انسانها یک قراردادهای ضمنی با هم می بندند .  از جمله قرار داد می بندد که به این بگوییم دست ، به آن بگوییم پا، چشم، هر قومی به نوعی. اینها واژه هایی است که هر قوم برای خودش قرار داد می کند . وارد دورانی می شویم ، بعد از یک دوران طولانی که انسانهایی هستند که قرار داد اجتماعی می بندند با هم . لذا از این لحظه به بعد می توان اسم انسان را گذاشت انسان اجتماعی .  دیگر آن انسان غریزی و طبیعی نیست . انسان اجتماعی . شروع انسانیت با زبان است . در همه ادیان ابراهیمی به صراحت از واژه و زبان تقدیس شده است. در قران کریم با اقراء شروع شده .  یک دین است . کلمه طیبه . کلمه میتواند طیب و طاهر باشد . در انجیل باز در همه ادیان ابراهیمی آنچه پیشتر  می رویم ....

در آغاز کلمه بود و کلمه خدا بود . البته ما نسبت به اینکه انجیل تحریف شده اصرار داریم . البته این را هم باید دین شناسان بگویند . ولی استبعادی ندارد . که کلمه خدا بود درست باشد . برای اینکه کلمه انسان را آفریده ، واژه ! هر کدام از این واژه ها یک دنیا موفقیت است . هر قومی که یک واژه می سازد یعنی به شدن پرش می کند و جلو می رود نسبت به اقوام دیگر. هر یک واژه که ساخته می شود بشر را به طور جدی جلو می برد . اولین اختراعات بشر واژه ها هستند . واژه ها معجزه می کند . تمام تمدن را واژ ها ساختند . چگونه؟ وقتی واژه ها ساخته شدند ، ما انسانها توانستیم با هم ارتباط برقرار کنیم . اول که  ارتباطی نداشتیم ، اعضای خانواده مثل حیوانات ،  الان هم روانشناسی حیوانات و جامعه شناسی حیوانات دارند مطالعه می کنند ، گاهگاهی در فیلم های حیات وحش می بینیم . حیوانات خواب ندارند ، حیوانات همیشه گوش بزنگ هستند ، یک چشم خواب و یک چشم بیدار است، گوش بزنگ هستند، خواب خرگوشی معروف است ، زیرا که خطر اگر آمد فرار کنند .  انسان اولیه هم خواب نداشت ، یک  چشم خواب و یک چشم بیدار .  خوب! وقتی خواب نداشت ، بهداشت خواب نداشت . اولین اتفاقی که افتاد با زبان توانستند بگویند ،  بابا من خیلی خوابم می آید !  تو جلوی غار بایست مسلح با سنگی، چوبی چیزی ، اگر حمله شد از جانب حیوان یا انسانی من یا همه خانواده را بیدار کن . پس انسان اولیه فقط زبان را اختراع نکرد ، پشت سر زبان، تقسیم کار را اختراع کرد . این تقسیم کار جهش عظیمی در رشد و پیشرفت و تکامل بشر بوجود آورد . جهشی عظیم ! چر ، اولین نتیجه ، بر اثر تقسیم کار .  گفتند بسیار خوب، نوبت کاری شروع شد ، هر دو ساعت یکبار یکی بایستد در غار و اگر خوابش گرفت یکی دیگر را بیدار کند بر اثر تقسیم کار، این نکته را تاکید کنم. بر اثر تقسیم کار انسان نیمه خواب ، نیمه هوشیاری را از دست داد و توانست مدت طولانی بخوابد . بعد که بلند می شود، هوشیار باشد ، رفته رفته هوشیاری افزون شد و هوش افزون شد . الان هم ما انسانها اگر شب نخوابیم ، مقدار زیادی روی بهره هوشی ما در روز تاثیر می گذارد . بهمین دلیل است که می گویند بهداشت خواب ، کم از بهداشت بیداری نیست . خوب!  خواب توانست انسانها را نسبت به حیوانات خیلی جلو ببرد . البته حیوانات باهوش هم داریم . ولی یکی از دلایلی که حیوانات زیاد نمی توانند غیر از فطرت و ساختارشان هوش را ارتقاء دهند . همین است که بهداشت خواب ندارند . هنوز غریزه به آنها می گوید ، در خطرید و مواظب باش . همین طور بیاییم جلو . افزایش هوش که ایجاد شد  ، بشر یواش یواش شروع کرد یک مفهوم جدیدی به اسم حق را بشناسد ، تو حق داری بخوابی ، من باید از حق تو  دفاع کنم ، از حق خواب تو دفاع کنم . نگذارم هیچ حیوانی ، ماری ، درنده ای ، به تو نزدیک شود ، حق داری بخوابی . یواش یواش بشر توانست با همدیگر ارتباطات را زیاد کنند . در دوره قبل بشر همه اش با هم تضاد منافع داشتند ، یعنی انسانها می دانید دیگر که همدیگر را می خورد ند . مثلا انسان نا ندرتال بر اثر همین از بین رفت . در جنگلها شکست خورد و خورده شد بوسیله انسانهای دیگر . و یک نسلی اصلا منقرض شد . این مطالب مستند است و در مورد هر کدام کتاب معرفی می کنم! اگر علاقمند بودید به کتابها مراجعه کنید . کتابهای پیشرفته علمی و مستند در این زمینه هست! حق که ایجاد شد ، رفته رفته گسترش پیدا کرد . مثلا فرض کنید که یک نفر می آمد ، قبلا بشر فقط غذا پیدا می کرد! الان غذا را می توانستند ، تضاد منافع را می توانستند، تبدیل کنند به اشتراک منافع . با هم حرف می زدند . می گفتند ای عجب گاوی یا گوزنی دارد می رود ، این را اگر بگیریم ، یک هفته قبیله سیر می شود ، خانواده ها کوچک بودند . خوب چطوری بگیریم ، قبلا تضاد منافع داشتند که این مال کی باشد؟ اما حالا با هم همکاری می کنند . تو برو سرو صدا کن ، من قبلا آنجا کمین می کنم یکی دیگر برود این طرف ، راه را بندید ، سعی کنید ، او را بکشانید پشت این کمین گاه تا من بتوانم سنگ تیز به آن پرتاب کنم و او را از پای در بیاورم . بعد با هم می خوریم . دیگر غلبه زور نیست . از اینجا به بعد تضاد منافع نیست ، می شود الان اشتراک منافع . با هم همکاری می کنیم و  به شکار و غذای بیشتر نایل می شویم ، تعداد بچه های بیشتری را زنده نگه می داریم . نسل بیشتری خواهیم داشت . همکاری شروع می شود . همکاری مستلزم به رسمیت شناختن حق است  دیگر این نیست که چون من زورم بیشتر است ، سهم ام بیشتر است . بشر با این مفهوم تجزیه و ذهنی آشنا می شود . حق ! تو در شکار شرکت کرده ای ولو یک هوکشیدی ، در شکار شرکت کردی فقط سنگ تراشیدی ، سنگ نوک تیز درست کردی پس حق برایت ایجاد شده . با مفهوم حق آشنا شدند . یکی از مهم ترین چیزهاییکه بشر ایجاد کرد حق مالکیت است .  از اینجا می خواهم در مورد عدالت شروع کنم . اگر انسانها حق مالکیت را نشناخته بودند و به رسمیت نمی شناختند ، ما انسانها الان در کوه و جنگل زندگی می کردیم . حق مالکیت را ما انسانها به رسمیت شناختیم . البته بعضی از ملت ها مانند ملت ما ، ببخشید این حرفها که من می زنم ، همه جا نمی زنم . اینجا چون بچه ها و نوه های ما بدست شما سپرده شده اند و شما بایستی چالش ها و کمبودهایش را رفع کنید . ملت هایی هستند که هنوز حق مالکیت را نمی فهمند چیست؟ من جمله ملت ما ! مالکیت معنوی را ما هنوز نمی دانیم چیست؟ من خودم یک کتابی نوشته بودم برای دانشگاه برای رشته ای که تدریس می کردم . این کتاب مانده بود و فروش نمی رفت . من دیدم در این کتاب گرافها ، اشکال و تصاویر  بصورت رنگی، اولین کتاب درسی رنگی بود که من سعی کردم و به چاپ رساندم . به دلیل اینکه 2400 تومان قیمت خورده بود ، آن موقع که من درس می دادم زیراکس آن ، بچه های می بردند به زیراکسی و 200 تومان می دادند ، برایشان زیراکس می گرفت، و دیگر لزومی نداشت کتاب را بخرند . اما اینکه یک نفر عمرش را گذاشته کتاب را تهیه کرده ، خوب گذاشته که گذاشته خر بوده . می خواست نگذارد . معنی اش این است دیگر ! ، وقتی مالکیت را قبول نداریم ، وقتی به مرحله تکامل  مالکیت نرسیده ایم یعنی همین دیگر . خوب احمق بود ، می خواست این کار را نکند ، آن وقت این جامعه رشد می کند؟ فلان دانشمندی که دارد در علوم پزشکی کار می کند، مثلا  سانتیوگوکاخال  که در آن فیلم که در سریال بینهایت ارزنده اش دیدید که یک آدمی است که پدرش پزشک است ، پزشک دربار هم هست .  اسم کاخال ها در مادرید یا اسپانیا ، به عنوان یک خانواده پزشکان حاذق شناخته شده اند ، پسر این خانواده تصمیم  گرفته که نرود مطب ، با اینکه پزشک است .  همه اش می رود آزمایش می کند ، آزمایش کرد تا نرون های عصبی را کشف کرد و شکل و عملکرد آنها را توانست پیدا کند . پدرش شماتتش می کرد و می گفت چقدراحمقی ! تو همین که بروی در مطب بنشینی بزرگان و اشراف می آیند و نسخه می پیچی و تو چقدر پول دار می شی ! و آن یک جواب تاریخی داد ، کاش می شد آن فیلم کاخال را  بیاورید نشان دهید . بجای اینکه ما بیاییم سخنرانی کنیم !  به پدرش می گفت که ( ولی تمدن ما را و دانش و علم و تکنولوژی دنیا را احمق ها ساختند)!  به این معناست که آن زمان هم آنجا مالکیت معنوی رشد نکرده بود . خوب . خانم ها ، آقایان یک به یک حق ها دارد ظاهر می شود . حق کار است ، کارت را تبدیل به ملک و باغ و مزرعه کن ، یک دانه سنگ بچین دور زمین که معلوم باشد این مال توست. ، تحجیر ، در فقه هم داریم  تحجراش کن ! این معلوم است مالک دارد ، یکی آمده پاکش کرد. سنگ لاخ اش را ریخته دور صافش کرده ، آماده کشت و زرع اش کرده ، والا سنگ روی سنگ بند نمی شود و تمدنی ایجاد نمی شود . حق ها ، اما انسان آمد و گفت:  نه!  من  ولو زور نداشتم . ولی همسر حق است باید بماند . بعدش حق سرپرستی فرزند.  دیده اید  شاید در فیلم ها، پنگوئن ها ، چقدر زحمت می کشند،  تا تخم در آید ، پدر می آید ، مادر می رود دنبال تغذیه و می رود برای آنها به  اصطلاح برای آنها ماهی می آورد ، از دل اقیانوس ها ، بعد ، بچه دزدی بین پنگوئن ها خیلی رایج است . بچه های همدیگر را می دزدند . اینکه بچه ها را ندزدید و بگذارید پیش پدر و مادر باشند ، حقی نبود که به سادگی بدست آمده باشد . اینها را بشر قرنها شاید  هزاره ها زحمت کشیده تا بدست آورده است ، حق انتخاب سرزمین ، می توانی بروی یک جایی ، یک سرزمینی را انتخاب کنی و در آن سکونت کنی ! خانم ها و آقایان می رسیم به حقوقی هم که معلوم نیست هنوز داشته باشیم ، حق تفکر! تو حق داری فکر کنی ! ما هنوز حق نداریم فکر کنیم ، در خیلی از جوامع ، در خیلی از جوامع حق نداریم فکر کنیم . برویم جلوتر، حق اعتقاد ، تو حق داری فکر کنی ! و به هر اعتقادی رسیدی ، این اعتقادات محفوظ باشد ، من حق ندارم ، اعتقادم را به تو تحمیل کنم . این حقوق بعضی اش برای ما غریبه است . اشکال ندار د، برویم تا ببینیم به کجا می رسیم . حق آزادی ، انسانها مفت و ساده بدست نیاوردند ،  حق آزادی !  تضاد منافع یواش یواش تبدیل شد به همکاری و اشتراک منافع و بعد  پدیده های متعالی برای بشر ایجاد شده یکی از آنها عدالت است . عدالت در غریزه انسان نیست ، در غریزه حیوانات هم نیست ، برای اینکه در تاریخ گذشته مان را که نگاه می کنیم اثری از عدالت نیست ، همه جا زور  بجای عدالت مطرح است . همه ملت ها ، مگر همین امریکایی ها چه کار کردند . رفتند، زور داشتند سرخ پوستان را زدند ، کشتند و نسل آنها را بر انداختند . سرسبزترین ، حاصل خیزترین سرزمین ها از چنگشان در آوردند ، کشتندشان ، برای اینکه قانون حق لمن غلب حاکم است . مگر انگلیس ها در استرالیا ، نیوزلند و ... این کار را نکردند . خود ایرانی هایی که  در اینجا دور هم نشسته ایم ، ما نسل اول ایرانی ها نیستم . نسل اول ایرانیها یک آدمهایی بودند به اسم مانای ، مانای ها ، بعد کاسپی ها و لولوی ها اینها ساکنین ایران اولیه بودند ، یک دانه آنها هم الان زنده نیستند . همه  آنها را نابود کردند ، یک نسل مهاجر دیگر نیاکان ما شدند ، به اسم نسل های آریایی ، آریایی ها آمدند ، اینها را از بین بردند . بنابراین یواش یواش که حقوق دیگری بوجود امد . که اسمش را می گذاریم حقوق بشر . تدریجا و پله پله حق ایجاد شد . حقوق بشر پدیده ای است که دربسیاری از ملت های هنوز کامل نشده است . چند کشور یا ملت هستند که درانها حقوق بشر رعایت می   شود . خیلی ازملت ها هنوزحقوق بشر ندارند . اگر هم جایی یا کسی قید زد ، مثل حقوق  بشر مسیحی ! می خواهد بزند زیر پل حقوق بشر! حقوق بشر یهودی می خواهد نفی اش کند . حقوق بشر اسلامی! این چه صیغه ای است ! کجا بوده این . حقوق بشر اسلامی چیست؟ بشر ، بشر است . حق زن دارد حق زندگی دارد ، حق دین دارد، حق انتخاب آیین دارد . البته معلوم است بهترین دین نزد خدا چه دینی است . ما می دانیم . اما نمی توانیم به کسی بگوییم زوری بیا آنچه که من می فهمم تو هم بفهم . اصلا این دین نیست ، ما فقط عرض کنم که در اصول اعتقادات که تقلید جایز نیست ، به درد نمی خورد . اعتقادات تقلیدی یک ذره هم مطلوب نیست . خوب ! بیاییم سراغ واژه هایی مثل عدالت، ترحم، مهربانی و ... اینها بعد آمد . کدام گرگ درنده ی فطری را سراغ دارید که ترحم کند ، مگر می شود؟ ترحم ، یک پدیده ی انسانی است . و اما عدالت به این ترتیب یکی از مراحل و سر منزل هایی است که در سیر الی الله ما انسانها طی کرده ایم و به آن رسیده ایم . یعنی اگر سیر الی الله نداشتیم به عدالت نمی رسیدیم . پس انسانی که عدالت را قبول نداشته باشد، انسان نیست . هنوز انسان نشده است . عدالت با همه ابهام هایی که دارد یکی از پله های بزرگ انسانیت است . قراردادهای اجتماعی، در حال شده اند، نه  در حال بودن . ما چیزی به نام قراردادهای اجتماعی دائمی نداریم . همین طور دارد روز به روز به آن اضافه می شود . مثلا ما در روابط بین الملل هنوز عدالت نداریم . خیلی جوامع به عدالت درونی رسیده اند ولی اصلا ، همان جوامعی که فکر می کنیم در داخل به عدالت رسیده اند ، در روابط بین الملل عدالت را قبول ندارند . هنوز  آن « الحق لمن غلب» حاکم است . می گوید من زور دارم و هر چه می گویم تو هم بشنو . اگر هم نشنوی ، می جنگم ، اینطور است ، چنگ و دندان نشان می دهند.  یعنی هنوز آنچه که می گوییم ، این تکامل محدود است ، از نظر جغرافیایی به ملت ها و در سطح بین المللی وجود ندارد . ولی بشر رو به پیشرفت است . قراردادهای اجتماعی قطعا 60 -  70 سال دیگر یک مقداری بشر به خدا نزدیکتر شده است . می رسد به آن کمال مطلق ، زیبایی مطلق . پس عدالت نقشه راه است ، عدالت یک پدیده مشخص تعریف دار  نیست . اگر بخواهیم ، واژه اولیه عدالت را ، که اولین بار بشر بکار گرفت و بعد متمدن شدند، بخواهیم معنی کنیم . این بود که حق به حق دار برسد . قبول است . یک چنین تعریفی هم در نهج البلاغه داریم . نزدیک به این که ( هر شیئی را در موضع خودش قرار دهیم) و بکار بریم . اگر بخواهیم ، خیلی به آن حقوق ارتباطش دهم . عدالت یعنی حقوق بشر را رعایت کنیم . قید هم به آن نزنیم که حقوق بشر ما ، با حقوق بشر همسایه فرق می کند . حقوق بشر هر جا بشر هست، حقش ثابت است . پس عدالت یعنی حقوق  بشر ، حق مالکیت ، حق زن و بچه ، همه این حقوق مالکیتی که گفتیم جزء حقوق بشر است ، اما همین حقوق  به ضد بشر تبدیل شد . چه جوری؟ یک وقت متوجه شدند ، آحاد مردم که حق مالکیتی که قایل شدیم ، ای داد ، بی داد ، یکی ، دو تا از خانواده ها دارند آب و ملک خود را بر اساس حق کار، حق کار داشته اند ، هی کار کرده ، توسعه داده ، پیشرفت کرده الان چه ارباب بزرگی است ، می تواند هزاران و صدها انسان را به بردگی بگیرید . چه قدرتی شده !  از حق مالکیت چی در آمد؟ نمی خواهم حق مالکیت را نفی کنم . می خواهم بگویم ، بشر در مسیر تکاملی است و هر روز با یک پدیده ای موجه است . عجب شد !، عدالت! ما گفتیم حق مالکیت خوب است ، یک عده ای ثروتشان بی نظیر است ! اغتشاشات شروع شد !  جلد دوم یا ... نمی دانم جلد چندم از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت ، ولی اسم آن یادم است . عصر طلایی تمدن باستان . می گوید در آن دوران چقدر جنگ و جدال از طرف ضعیفان ، فقیران، بی نوایان بر علیه کسانیکه بر اساس همین حق مالکیت ،  به اصطلاح امروز میلیاردر شده اند ! خوب ، فقرا تکلیفشان چی میشود؟ آیا عدالت همین است .   هرکس  هر چه توان دارد ، هر چه می تواند،  زمین آباد کند ، مال آن است . تعریف اولیه عدالت این است . ولی چنان منجر به گسل های طبقاتی شد که دیگر جامعه آرام نبود . کسانیکه آن تعریف و تفسیر عدالت را قبول داشتند ، می گفتند ، حالا با این جامعه متشنج چه کنیم؟ جامعه ای که هر لحظه ، جنگ فقر و غنا در آن دیده می شود،  چه باید کرد؟ تاریخ پر است از وقایع عجیب زیبا و خواندنی . من یکی از آنها را ، حالا ممکن است دو تا سه تا با توجه به حوصله جلسه.مطرح کنم ...  یک کتابی است به اسم تاریخ سوسیالیسم ها ، البته بعد خواهم گفت . سوسیالیسم واژه جدیدی است قرن 18 ابداع شد ، اما در تاریخ سوسیالیسم ها ، جنگ  فقر و غنا را از آغاز تاریخ بشریت ، از زمانی که  بوده نوشته اند ، نویسنده کتاب ( رنه سدی یو) هست و مترجم زبردستی، به نام  عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، ترجمه کرده است . بسیار ترجمه عالی است ، نشر نو چاپ کرده است . این خوب است . یک کتاب هم خلیل ملکی نوشته ، تاریخ سوسیالیسم . اینها نیامده اند از قرن 18 که کلمه سوسیالیسم در آمد ، رفته اند از قبل آن زمانی که جنگ طبقاتی شروع شد ، بررسی کرده اند . خوب.  یکی از زیباترین های آن  تاریخ اسپارت است . ، فیلم 300 را دیده اید ،  می خواهد بگوید که اسپارت ها هخامنشینان را به مذلت کشاندند ،  می خواهد خیلی غلو کند در مورد اسپارت ها و اصلا اهانت می کند به ایرانی ها . می گوید ، اسپارت ها بودن که شاخ قول ایرانیان را شکستند و چه وچه... . البته این بخش از تاریخ  اسپارت ها جعلی است  مثل در فیلم 300 که  کاملا ضد ایرانی ساخته شده است . ولی یک بخش هایی از آن هم تاریخی و درست است . از جمله اینکه در اسپارت یواش یواش یک عده ای شدند مالک کل اسپارت. اسپارت  یک جزیره است ، می دانید که یونان یک مجمع الجزایر است ، و تمام شرایط جغرافیایی جور شد که تمدن های اولیه انسانی آنجا شکل بگیرد ، دانش ها ، علوم، پزشکی، طبر ، ریاضیات ، فلسفه.و ... .. آنجا شکل بگیرد و به بقیه دنیا برود ، موقعیت جغرافیایی خاصی داشت ، از جمله اینکه این جزایر حکومت داشتند ، دموکراسی !  .  یکی از بزرگترین اختراعات بشر دموکراسی است ، که تضاد منافع را تبدیل می کند به اشتراک منافع .  دموکراسی، نقش عجیبی دارد ،  من یکجا گفته ام ، بزرگترین اختراع بشر بعد از زبان و خط، صندوق رای است .  صندوق رای یکی از بزرگترین نشانه های تمدن است و ای کاش که دستکاریش نمی کردند . در هر ملتی اگر صندوق رای درست باشد خیلی بهتر است ، خوب! بیاییم سراغ اسپارت ها ، اسپارت ها دیدند وای همین  حق مالکیت باعث شده که کل جزیره در اختیار دو سه خانواده باشد و بقیه برده آنها  باشند . بردگان و رعایا مثل همه جای دنیا شورش کردند و در شورش ها علیه اربابان ، علیه مالکان !  خود حق مالکیت را  گفتیم نشانه تمدن است  . ولی شورش کردند و آنرا از بین بردند . یک حکومت تشکیل دادند ، رئیس بردگان شد حاکم . حالا رئیس بردگان که شده حاکم ، می خواهد بر اساس عدالت حکم کند . عدالت را معنی کردند ، برابری !  عدالت یعنی برابری . قبلا عدالت معنی اش چی بود؟ هر کس کار می کند مالک باشد؟ همه مالک زن، بچه و خانه و ... باشند . اما حالا معنی اش شده برابری . البته شاید قبل از آن هم جاهای دیگری شده بود . اما ما حالااین نمونه تاریخی را بررسی می کنیم . خوب ! برابری چیست؟ گفتند: تمام  زمین هایی که گرفتیم ، روی هم می ریزیم و شروع می کنیم بین بردگان تقسیم کردن . هر برده ای هر کشاورز و رعیتی برابر بقیه به او زمین می دهیم . این کار را کردند ، انصافا اینکار را کردند . وقتی کار انجام و تمام شد،  چیزی نگذشت که دیدند همین دور اول که کشت انجام شد ، دیدند یکنفر کشت او بهتر و فراوان تر و به اصطلاح میلیاردر شد ، یکی دیگر فقیر!  ای وای چی شد؟ اینها آمدند اعتراض کردند ، گفتند زمین مساوی که دادید ، کفایت نمی کند .  چرا؟ چون کیفیت برخی زمین ها بهتر است ، یکی زمین اش آبرفتی است و دیگر سنگلاخ است ، کیفیت خاک زمین ها متفاوت است ، پس نمی شود . دوباره از نو !  این آزمایشگاه بزرگی است برای بشر . واقعا اسپارت را دست کم نگیرید .چقدر بشر خون داده برای این آزمایش ها .  گفتند : خیلی خوب ، می آییم آنکه زمین اش مرغوب است باید کمتر داشته باشد. تشخیص دادند ، کدام زمین مرغوب و کدام نامرغوب است . زمین ها را از نو تقسیم اراضی کردند . فکر می کنم در تاریخ اولین تقسیم اراضی این باشد . چیزی نگذشت دوباره دیدند بعضی ها باز محصول بهتری و ثروت بیشتری بدست آوردند.  اورا صدا کردند ، چرا محصول بیشتری بدست آورده ای؟ گفت خودم هم نمیدانم . گفتند نه بایستی سبک کارت را توضیح دهی! گفت ما محصول پارسال را آوردیم در خانه و با بچه ها و همسرم نشستیم دور این محصول و دانه های درشتر را از بین آنها جدا کردیم ، به اصطلاح  اصلاح بذر کردند . آنهم خدا بمن گفته است یقین ! گوش بدید ، حالا می رسیم به جاهای دیگر می رسیم در قرن 19 و 20 هم این اتفاقات افتاده است . جای دوری نمی رویم ، چون اسپارت آزمایشگاه خیلی بزرگی است ، از آن شروع کردیم . گفتند: هان!  تو و بچه هات باهوش ترید ! و علت اینکه باهوش ترید ، این مسئله شده است، چون باهوش ترید جلو می افتید و ما نمی خواهیم ، چون می خواهیم در جامعه برابری حاکم باشد . چه کنیم!؟ گفتند هر کسی حق ندارد برود خودش زن انتخاب کند ، ما باید برایش انتخاب کنیم . چه جوری ؟ گفتند: قد بلندها باید بروند دختران قدکوتاه را بگیرند ، اینکه عدالت نیست که یکی قد بلند باشد ، برود زن قد بلند بگیرد ، سفیدتر ها باید بروند با زنان سیاه تر ازدواج کند ، عدالت این است!  معنی ندارد، یکی سفید باشد ، یکی سیاه . یکی بلند باشد یک کوتاه ، باهوش ها هم باید با خرفت ها ازدواج کنند . آیا بشر به برابری رسید ؟ . نکند اشکال از تعریف و تفسیر ما از عدالت باشد؟ این تفسیر ادامه پیدا کرد و هنوز هم در کله من و شما هست ! حالا خواهیم دید . خیلی خوب! چه بکنیم و چه نکنیم؟  حالا من از اسپارتاکوس که این کار را کرد به کمک برده ها، اینها را فاکتور بگیرم .  رژیم های آبیاری هم یکی دیگر از آنها بود که محصول را کم و زیاد می کرد . گفتند توچه جوری محصول بیشتر تولید کردی؟  گفت: والا من مثلا هفته ای دوبار آبیاری می کردم . مثلا در فلان موقع نباید  آبیاری کنی . یک هفته نباید آب می دادی ، فلان موقع .  همه اینها محصول هوش، دقت ، ذکاوت است .  خوب اینها را بایستی با اختلاط نژادی حل کرد . قانون گذاری ها شروع شد ، برای اینکه دولت دخالت کند در خانواده . کاش به اینجا ختم شده بود ! گفتند همه این کارها را می کنیم ، باز هم بچه هایی بدنیا می آیند که نقصی دارد در وجودشان .  یک اشکال جسمی یا روحی دارد .  حق زندگی که این همه بشر تلاش کرده بود تا حق حیات را بدست آورده بود . گفتند پدر می تواند یا مادر، مثل اینکه پدر ،  اگر تشخیص داد که این ضعفی دارد می تواند او را بکشد ، تشخیص داد زشت است ، نقصی دارد ، می تواند بکشد ، آدم کشی مجاز شد ! حالا می رویم جلو ،  ببینید که این عدالت و به اسم عدالت چقدر کشتار کرد . چه کردند؟ تمام شد ، نه ! بعد از یک مدتی گفتند ،  پدران نمی توانند بچه ها را بکشند ، مادران گریه و زاری می کنند و می گویند : من جونم را می گذارم برای همین بچه ناقص و او را بزرگ می کنم . خودم آن را بزرگ می کنم ! گفتند نمی شود ! عاطفه بر نمی دارد ! جامعه طبقاتی  می شود . قانون گذاشتند ، گفتند هر بچه ای که متولد می شود باید بیاوریم در جایی به اسم شورای بازرسان دولتی ، آنها باید اینکار را بکنند . بازرسان دولتی می آمدند ، قد بچه ها را اندازه می زدند ، هر کس قد کوتاه بود ، بلافاصله از صخره هایی به اسم ( تایک  توس) ، چقدر تاریخ  اینها را دقیق  ثبت کرده است ، چقدر تاریخ می خوانید ، اگر نمی خوانید ، عین همین وقایع را تکرار می کنید .  دوباره ثبت نمی کنیم ، تا نسل بعدی ما دوباره تکرار کند ،  این بدبختی ها را .  بخصوص، ایرانی ها که فرهنگ گفتاری قوی و فرهنگ نوشتاری صفر!  نمی آییم تجربیات خود را ، مثلا این آموزش و پرورشی ها چراتجربیات را  از نو شروع می کنند . چون ثبت نشده ! اما این یونانی ها چقدر خوب ثبت کرده اند . و چه خدمتی به بشریت کرده اند . قلعه ای به اسم ( تایک توس) شاید  هم من بد می خوانم . از صخره های کوه ( تایک توس) بچه را می انداختند پایین . وزنش کم بود ، چون مادر حاضر نبود این کار را بکند . وزن ، قد و نقصی اگر در اعضا داشت می انداختن پایین . بچه هایی که باقی می ماندند ، با آنها باز هم کارهای دیگری می کردند . این را باید درکتاب بخوانید ، کتاب( سوسیالیست ها) .  بعد که همه این کارها را کردند، بچه را غسل تعمید می دادند . غسل تعمید ،  در شراب غسل می دادند .  چرا؟ چون در شراب الکل هست ، الکل تبخیر می شد و بچه سرد می شود و اگر بدنش مقاوم نبا شد ، زود می میرد . گفتند این بچه های ناقص که مردنی هستند ، به درک بروند . خیلی به قساوت می انجامد . خیلی تفسیرهای غلط به قساوت می رسد . بعد از این آمدند و گفتند که پس باید : کاش به اینجا ختم شده بود . من جلوی خواهران خجالت می کشم بگویم . اما دانش است و تجربیات را باید بگوییم تا ثبت شود ، آمدند ، گفتند از هفت سالگی باید بچه ها بیایند در مدارس دولتی ، مداری دولتی مدارس اردوگاهی بود . یعنی این بچه از پدر و مادر و خانواده جدا می شد ، تا سی سالگی ، عجیب است ، بقیه باید کار می کردند ، پول می دادند به دولت ، تا دولت اینها را اداره کند . بعد چه جوری ! از هفت سالگی تا سی سالگی بچه ها باید لخت ، لخت در اردوگاه زندگی می کردند . مکرر همه تواریخ نوشته اند ! جعل نیست ! چرا لخت ، برای لخت چند منظور داشتند ، سرما و گرما هر کسی را باید بکشد ، بکشد ، اینها باید مقاوم شوند . قسمتی از فیلم 300 درست است و آن این است که اسپارت ها آدمهای خشن و بی مسلکی بودند . واقعا این طور بارشان آورده بودند . منظور دوم برای لخت بودن این بود که غیرت بایستی از بین می رفت . غیرت را دوست نداشتند ، چرا چون حکم بعدی را می خواهند بگویند . حکم بعدی وحشتناک است . من عذر می خواهم! اما تاریخ است ،  عذر می خواهم  پیشاپیش ، شرمنده هستم ،  ولی بایدگفت : می گفتند: چرا شما وقتی که اسب هایتان را می خواهید باردار کنید، می روید در گله می گردید، یکی از بهترین اسب های موجود را پیدا می کنید ، به مالک آن پول می دهید و اسب خود را از آن نسل گیری می کنید ، گشن گیری می کنید . چرا سگ هایتان را می روید با بهترین نژادها، گشن گیری می کنید . مگر انسان از سگ و اسب و الاغ و قاطر کمتر است ؟  پس ! حق ندارند افرادی که کوچکترین ضعف جسمی دارند ، اینها حق ندارند فرزند آوری کنند . غیرت  ، بی غیرت !  باید این از بین برود ، بایستی خود فرد به پای خودش ، همسرش را بردارد ، برود پول بدهد و خواهش کند ، با یک فرد زیبا ، خوشرو ، خوش اندام وخوش قد و بالا، او این را حامله کند ! اینها را دسته کم نگیرد !  اینها دست آوردهای ارزنده تاریخ بشر است . خیلی ها قربانی شدند ، تا این تجربیات مکتوب شود و بدست ما برسد . همه این کارها را کردند ، برای برابری ! . برای اینکه اینها نمی فهمیدند ، قوانین علمی پیشرفت نکرده بود . هنوز بشر نمی فهمید که به این چیزها نیست . نابغه ممکن است ، از یک پدر و مادر معلول، از یک پدر و مادر ضعیف یک فرزند نابغه به دنیا بیاید ، که تاریخ بشر را جلو ببرد ، که بشر را به اوج برساند . اینجوری نیست! که تو بیایی فکر کنی، مثل حیوانات است . آن نظام حیوانات را نگاه می کند می بیند ، در گله نرها با هم می جنگند ، در همه گله ها ، همه حیوانات و پرندگان ، تا قوی ترین معلوم شود و آن می شود مالک گله و آن حق تولید مثل پیدا می کند. انسان که حیوان نیست . اینها را که نمی شود به انسان نسبت داد . خوب ! این اتفاق هم تجربه ارزشمندی بود که از سرگذراندیم .  اینها یک مدتی یونان را گرفتند ، به خیال خودشان ، نمی دانیم این موضوع جعلی است یا نه ، ایران را شکست دادند . خشایارشاه را شاخ اش را شکستند . همه سربازان ایرانی را در یونان کشتند . همه اینها را که می گویند  ممکن است درست باشد یا غلط . اما خانمها، آقایان، هوش در بین اینها پایدار نماند و از بقیه جاها جلو نیافتاند برای اینکه جهش های ژنتیکی را از بین برده بودند . بعد تمدن عظیم و قدرت عظیم اسپارت ها شروع به افول کرد ، بطوریکه بقیه جزایر پیروز شدند و اینها را نابود کردند . یک چند چیز دیگر از اسپارتها بگویم ، ببینید خدای ناکرده ما هم در جامعه خودمان  داشته ایم . هر انقلابی مثل اینکه  یک خورده شباهت هایی با هم دارد . اشرافیت ممنوع بود . زیر ذره بین گذاشته بودند خانواده ها را ، نباید فرش داشته باشید ، نباید میز، تجملات داشته باشید ، خوب مدتی که گذشت اینها بر می گردند و بربر می شوند دوباره . کی گفته ، این هم یکی از بحث هایی است که بعد به من بگویید . چون چالشی است  . بعد ریاکاری جامعه را فرا گرفت . حافظ را هم که می خوانید، می بینید ، ایراد بزرگ جامعه ما ریاکاری است . همه می خواهند، یک سری ارزشهای قلابی را می گذاریم روی میز ، ارزشهایی که اسلامی نیست . الهی نیست ، راستین نیست . ارزشهای مجهول است ، اینها را  تبدیل می کنیم به ارزش ، همه ریاکار می شوند . کی گفته اینها ارزش اند؟  کواصالت آنها ؟  تظاهر به ثروت .  یک سفیر بود، سفیر جزیره ساموس، آمده بود در اسپارت و یک مهمانی داده بود ، وسایل آشپزخانه اش مثل سینی و فنجان و ... اینها از طلا بود . بلافاصله می گیرند ، او را و برش می گردان ند به ساموس و جنگ ساموس شروع می شود ، می گویند چرا تو وسایل ات از طلا است ! پس طلاها را خدا برای چی خلق کرده است؟ بفرمایید . یکی از سوالاتی که من از شما دارم این است؟ برای انسانهایی در اسمانها ، انسانهای فضایی؟ یا مواهب را برای بشر خلق کرده . کی گفته این  رهبانیتی که خدا گفته ما برای شما ننوشتیم ، کی گفته رهبانیت ؟  که به ما تحمیل می کنید ! کدام فکر عقب افتاده ای به ما رهبانیت را تحمیل کرد؟ اینها را کی خدا برای ما نوشته؟ سفیر را بیرون کردند . بیگانه هراسی! یکی دیگر از مشخصات نظام ها که تبدیل می شوند به دیکتاتوری ، به دنبال تفسیر غلط از عدالت می روند به برابری ، می روند تا برسند به آن جامعه دیکتاتوری ، حالا می خواهند راه بیگانگان را ببند ند ، مردم کره شمالی نمونه اش، نمی گذارند مردمش بفهمند .  دارد به کجا می رود ؟  نمی گذارند بفهمند.  همسایه شان کره جنوبی دارد چه می کند؟ نباید بفهمند .  اگر بفهمند معلوم نیست تحمل کنند .  بیگانه هراسی ، بایستی خارجی ها به کشور وارد نشوند . اگر هم یک خارجی را دولت گفته تحت شرایطی وارد بشود ، در جزیره اسپارت ، مردم حق تماس با خارجی ندارند . ارتباطات باید محدود ، ممنوع و حق تماس ندارند . اگر تماس گرفته بلافاصله بازخواست است ، تهمت جاسوسی وبعدش  نابودی است . کسانی باید از اسپارتی بروند در خارج و کشورهای دیگر آنها چه کنند؟ در آنها تکبر و غرور تبختر ، سه چیز را در آنان ایجاد می کنند . کره شمالی الان همین کار را می کند . این قدر کره ای ها دچار توهم اند ، اینقدر دچار غرور و تکبراند ، وقتی هم یک مامور کره شمالی می رود خارج دورش حصاری نامرئی از تکبر و توهم و غرور کشیده است ، کسی به او نزدیک نمی شود . نمی تواند با کسی ارتباط برقرار کند از بس غرق اینهاست . خوب منزوی می ماند . ادامه دارد ، نمیدانم چقدر حوصله دارید؟ سلب آزادی پوشش ، این آزادی پوشش و حشتناک است . این مدل درست می کند حکومت ، مثل کره ، چین مائوتسون، یک مدل درست می کند و می گوید همه باید این جوری باشند . و لباس ها باید خشن باشد . مدل مائوتسنگی و خشن، حالا اجازه دهید ، این جوان کمی تنوع به خرج دهد ، کفر شده ، کفر! اگر یک جوانی آمد یک رنگ دیگری رابر سر داشت ، یک مدل دیگر، یقه اش یک خورده پهن تر شد ، کفر شده ، کفر و بی دینی و بی ایمانی !  .  سکه ها را بسیار درشت گذاشته بودند چرا؟ برای  اینکه هیچ کس نتواند پول جمع کند . سکه ها درشت و سنگین . خانم ها، آقایان، می شود اینجور زندگی کرد ، اما نمی شود پیشرفت کرد ، راه ترقی بسته می شود . تکامل راهش بسته می شود . خوب ، فکر عدالت خواهی از این تجربه ها داشته است .  تاریخ ویل دورانت را بخوانید ، همه ملت ها از این تجربه ها دارند. خود ما در ایران تجربه عدالت خواهی و مساوات خواهی را خیلی داریم . به آن می رسم . شاید اشاره کنم .  یواش یواش شروع شد ، بزرگان و علمای بشر، گفتند عدالت را باید  تعریف بکنیم .  اینکه نمی شود. آخه این حق مالکیت خوب است با بد ا ست، اگر خوب است چرا اینهمه به شورش و گرفتاری می انجامد ، اگر بدست .  خلاصه این را بررسی کردند ، افلاطون که درسال 427 قبل از میلاد تا 347 زندگی کرده ، عدالت را تئوریزه کرد .  نخستین فردی که سعی کرد عدالت را بشناسد و تئوری برایش بدهدر ، افلاطون بود.  یک تئوری داد.  وای از این تئوری ! افلاطون نابغه  هزاره بود . افلاطون یکی از نوابغی است  که می گویند هر هزار سال یکبار خداوند به بشریت می دهد .  با این حال تئوری اش بیچاره کرد بشریت را . تئوری داد ثروت متعلق به عموم است و بایستی این ثروت ، به مالکیت عمومی در آید و در دست دولت باشد .  دولت به نیابت از عموم تصمیم گیری می کند که این ثروت ها را چه کند؟ خوب ! بحث عدالت به مذاهب ابراهیمی هم کشید ، ما از مذاهب بودیسم و دیگر مذاهب کمتر اطلاع دارم ، من شخصا ، ولی مذاهب ابراهیمی را چون ما مسلمانیم ، بیشتر می شناسیم . تئوری خطرناک افلاطون به تمام مذاهب ابراهیمی رسوخ کرد ، و از آن کاخ معاویه  در آمد ، از آن قدرت بنی امیه و بنی عباس در آمد. همه اموال مال خلیفه ، اسم هم روی آن گذاشتند .  انفال که  خداوند ، همه شما اهل قران و ادب و لغت هستید ، انفال غنائم جنگی بود ، تعمیم دادند به ثروت های ملی ، افراد تفسیر اینگونه کردند . گفتند ، آب یا ( ماء) از اموال عمومی است . ولی همه چیز را گفتند اموال عمومی است و در اختیار خلیفه است . بطوریکه وقتی آمدند ، بنی امیه ، ایران را فتح کردند . آن هم با شمشیر یک مطرود از نظر اهل بیت و آن خالد بن ولید بود . اینها شروع  کردند ، همین طور جنگل های ایران را می بردند، می گفتند مال مال خلیفه است ، انفال مال خلیفه است ، جنگل ها را می سوزاندند ، آتش می زدند و ذغال درست می کردند . ومی بردند ، همه این ها را بردند . بطوریکه یک کف سایی، جنگلهای ما را خلفای بنی امیه و بعد بنی عباس به ما تحمیل کردند، متاسفانه به اسم اسلام !  البته ما ایرانی ها زیر بار اسلام آنها نرفتیم ، همه مستحضرید . عرض کنم اموال عمومی شد ، بهانه مجدد برای دیکتاتوری و توسعه طلبی ، بهره کشی و استثمار دیگران و این وضعیت همه جا بود . در دوران خود حکومت ساسانیان که این هم شاید بخصوص، نمی دانم در میان شما دبیران تاریخ حضور دارند یا نه؟ تمام اختلافات مذهبی ، جنگلهای مذهبی ، به جایی رسیدکه گاهی می گویند ، تعداد کمی عرب به ایران حمله کرد ، چون نیروهایشان در ایران بودند ، صد تا عرب که یکجا می آمدند ، صدها هزار ایرانی به آنها می پیوستند ، و به اتفاق لشکر ده نفره و صد نفره اعراب می شد،  لشگر صدهزار نفری برای حمله . چون ناراضی بودند مردم . ناراضی بودند  از وضعیتی که وجود داشت ، واژه سوسیالیسم و رابطه اش با ، وای ! من چقدر دیگر  وقت دارم! باید زود قطع کنم و بروم سر اصل مطلب ! خانم ها و آقایان خیلی زیاد مطلب  داریم، خود این واژه جدید  است، با سوسیالیسم چگونه ارتباط پیدا کرد ، بیاییم سراغ اینکه عدالت  و برابری شد یک بهانه جدید برای سوسیالیست ها و کمونیسم ها برای ایجاد جکومت . من دیگر کتاب معرفی کنم!  بعد از فروپاشی شوروی و اروپای شرقی چه کتابهای جواهری در آمد ، کتابهایی که خوشبختانه ، مدیون مترجمان هستیم که اینها را برای ما ترجمه کرده اند . یکی از آنها ( میلان کندرا)، از ظلم و جوری که به اسم عدالت و برابری در اروپای شرقی شده بود، پرده برداشت، چه کردند ! همه این چیزهایی که برای اسپارت گفتم یک خورده رقیق تر را به سر این ها آوردند. همین لهستانی هایی که به اصفهان آمدند ، یک فیلمی هم ساخته شده به نام لهستانی ها در اصفهان . یک مرتبه صبح دیدند ارتش سرخ شوروی همه جای لهستان را گرفته ، مردها را می گیرد می برد در سیبری و می گوید ، آنجا باید در معادن کار کنند و زنها را به اسارت می گیرد . بی نهایت کتابهای عجیبی آمده، ( واسلاو پاول) که بعد از آزادی چک اسلواکی شده رئیس جمهور کتابها و نمایش نامه هایش به فارسی هست ، بخوانید . جنایتی که به اسم عدالت صورت گرفت را ببینید. ( ایوان بی ریما) کتابی دارد به نام روح پراک عشایر وبهنی ترجمه کرده است. او شرح می دهد که یک مرتبه چکوسلواکی را نازی ها گرفتند، راست می گوید ، اینها یهودی زاده بودند ، اصلا دین نداشتند ، لائیک بودند . اینها را به اسم یهودی گرفتند بردند ، همه انسان را در اردوگاههای کار، بعد می گوید . چرا ما کمونیست شدیم؟  چرا عاشق استالین شدیم ؟  بعد از اینکه نازیها شکست خوردند ، ارتش استالین با عکس استالین که روی تانکها بود وارد شدند ، عاشق استالین شدند ، چون نجاتشان داده است از دست نازی ها .  نمی دانستند که ( چو از چنگال گرگم در ربودی   چو دیدم عاقبت گرگم تو بودی!) استالین صد درجه بدتر از نازی ها بلا سرشان آورد ، صد درجه بدتر. من یکی دیگر از کتابها را اشاره کنم ، کتابهای هر تامولر را بخوانید ، این خانم برنده جایزه نوبل شد . ظلم هایی که به این خانواده رفت به اسم عدالت ، به اسم برابری، چه کردند با این خانواده ، مال سولزنسینی، کتاب مجمع الجزائر گولاک ها بخوانید . ببینید، روسها چه کردند با این ملت ، به اسم اینکه ما مخالف مالکیت هستیم ، ما داریم علیه پولدارها ، به سود ندارها انقلاب کردیم . چه کردند با ندارها !  با کارگرها و فقیرها!  خوب  ، یکی از آنها را ،  حیفم آمد کی دستم به دامان شما بزرگان می رسد؟  که هم خودم را درمعرض نقد بگذارم و هم عرایضم را مطرح کنم .  اینجاست که می توانم باز خورد بگیرم. در کلاسهای دانش آموزی و دانشجویی نمی توانم بازخورد بگیرم . از دانش شما باید استفاده کنم .یک کتابی هم هست، که دکتر عطا صفوی نوشته( در ماگادان کسی پیر نمی شود) آنها را اروپایی ها نوشته اند . یک ایرانی هم این کتاب  را نوشته ، شرح می دهد .  این کی بود؟  اولا متولد 1305 در ساری با پدرش یک کاروانسرا داشت ، اتش سوزی شد و چون  بیمه نبود . فقیر و بیچاره شدند، بینوا شدند، کمونیست ها و توده ای ها به  اسم عدالت خواهی ، فقرا را جذب می کردند ، یارگیری می کردند ، لشگر کشی می کردند . این بنده خدا را جذب کردند. به دنبال بهشت موعود، عطا صفوی فرار کرد به روسیه ، گفتند تو جاسوس آمریکایی ها هستی ، بردند او را در سیبری در زندان در ماگادان که هیچکسی در ماگادان پیر نشده تا حالا، همه در ماگادان در جوانی مرده اند! این شانس می آورد ، استالین می میرد.  می گویند اینها اعاده حثیت شده اند ! اینها بندگان خدا، عاشق عدالت و دنبال عدالت و بهشت موعود بوده اند و گرفتار شدند . آزاد می شود ،  می آید در تاجیکستان ، آنجا فارسی زبان بودند ، پزشک می شود ، آدم با استعدادی و با احساسی بوده است . پزشک می شود .  ارولوژیست می شود ، می آید در ایران خدمت کند، ایران هم به او خوشبین نبوده است ، می رودکانادا آنجا مرده است . خواندنی است ، این  کتابش .  فیلم اش  هم هست، نمی دانم چگونه می شود فیلم را بدست آورد . خدمت شما عارضم ، به این ترتیب ما با یک واژه ای که بی نهایت  مشکل در راه بشر گذاشته و ابهام دارد، عدالت، مواجهیم. عدالت چیست؟ آیا به رسمیت شناختن حق مالکیت است، اگر نه، عدالت چیست ؟  آیا مساوات است؟ یا یک چیزی از آن بالاتر، من اسلامی اش را می گویم ، بعد می آیم روی واژه آموزش . در اسلام عدالت خانه اول مساوات است . ولی توصیه شده مبادا در رسیدن به مساوات عجله کنید! گفته شده این مال آخر الزمان است. بعد پیشرفته تر آن ، می گوید مساوات هم کم است  . باید به مواسات برسیم . در آخر الزمان هر  کس که احتیاج داشته باشد، می تواند  دست بکند در دخل برادر خودش یا حبیب برادر خودش و نیازش را بر طرف کند . البته این مال آخر الزمان است ، نباید آنرا جلو بیاندازیم که می شود جنایت . نیاز ملاک است ، نیازات را می توانی از هر جای جامعه بر طرف کنی! وهرجی  بر تو نیست . اما این ها مال زمانی است که تنعم به حدی می رسد که نیاز همه بر طرف می شود . حالا یک عده می خواهند آنرا جلو بیاندازد. می خواهند همه اموال خصوصی تبدیل شود به اموال عمومی که بیاید زیر کلید خودشان و دیدید دیگر، اموال را به عنوان طاغوت چی یک عده گرفتند و چه کردند با اموال به اسم طاغوت . این اموال را گرفتند به ما بدهند. سهم شما سهم هریک ازما چی شد ؟ خوب . خانم ها ، اقایان ، کتابی هم هست  می توانید هم دانلود کنید  به نام( افسانه زنبوران)  یا رذائل خصوصی که عواید عمومی می شوند . وای که من موضوع را چه بد انتخاب کردم !  بعد از 40 تا 50 سال معلمی نتوانستم متناسب با حوصله 2 ساعت سخنرانی انتخاب کنم .  ازاین موضوع بگذرم بروم ، کارایی را تعریف کنم . کارایی عبارتست از حداکثر تولید و حداکثر رفاه برای محرومین ، بدون توجه به اینکه حداکثر رفاه برای محرومین بدون توجه به اینکه کسانی بیشتر دارند . یک هدف جامعه می گیرد . و آن هدف اسمش هست ، ماکزیما م کردن رفاه محرومین . از چه طریق ، خیلی از کشورها از این طریق ، این کار را کرده اند ، سنگاپور، مالزی و هنگ کنگ ، آمدند گفتند ، سرمایه گذار خارجی بیا سرمایه گذاری کن ، یک دوره هم کره جنوبی  همین کار را کرد . گفتند : اگر تا 50 هزار دلار سرمایه گذاری کردی مالیات 7% ، اگر 100 هزار آوردی مالیات 6% و اگر تایک میلیون آوردی مالیات 2% اگر بالای یک میلیون آوردی مالیات 0% یعنی چه کردند ؟  به سرمایه دار امتیاز دادن . گفتند ، پولت را بیاور اینجا !  بیا اینجا ، بهشت در خاک شوروی نیست ، یک دوره هایی  هر که رسید گفت این که خیلی بی عدالتی است  ! هر که در آمد بیشتر ، مالیات کمتر، یا بالعکس . سرمایه دارهایی که در کشورهای آمریکا و اروپا از شدت مالیات به تنگ آمده بودند ، آمدند پولها را آوردند در کشورهای جنوب شرق آسیا ، سرمایه گذاری کردند . اشتغال به حداکثر رسید . هر کارگر سنگاپوری یا هنگ کنگی یا مالایی  بالاترین پس انداز را پیدا کرد .  56 هزار دلار ! . گفتند عدالت این است ! نه کار شوروی .  اسم این را ( جان راوز) که روی این کار می کند و می گویند یکی از بزرگترین فیلسوفان قرن 20 است . کتابی دارد به اسم ( عدالت به مثابه انصاف) به فارسی ترجمه شده است . عدالت همین جوری گمراه کننده است ، هر کی چیزی می گوید . یکی می گوید عدالت یعنی مالکیت  ، یکی می گوید عدالت حق مطلق  ، چون  تفسیر های مختلفی دارد  نیاز است که یکی آنرا تفسیر کند . جان راوز می گوید :  عدالت عبارت است رسیدن به حداکثر ثروت برای محرومان  . چه طوری است ؟  اگر قرار است امتیاز به ثروتمندان بدهیم تا پولشان را  بیاورند تا اشتغال ایجاد شود ، اینکار را بکنید . اگر قرار است سرمایه گذاران را از مالیات معاف کنیم که پولشان بیاورند و بچه های ما را از بیکاری نجات دهند ، اینکار را بکنید . عدالت همین است . عدالت می گوید: بچه های ما بیکار نباشند ، بچه های ما بی زن و بچه نباشند ، عدالت این است که دختران ما بی شوهر نباشند و نمانند . عدالت یعنی  همان کارهایی که ما نکردیم . خوب : پس بیاییم راجع به عدالت بیشتر فکر کنیم . عرضم تمام .  اما عدالت آموزشی : خانم ها،  آقایان ما به اسم عدالت آموزشی فاجعه آموزشی در ایران درست کردیم . همه اش هم زیر چتر عدالت اینکار را کردیم . فاجعه ای که ما درست کردیم در هیچ جای دنیا نشد . یک روزی کارهایی که ما در ایران کردیم ،  کاش نویسنده داشته باشیم در بین شما  ،بنشینند  و بنویسند ، بلایی که ما آوردیم . مثل جزیره اسپارت در تاریخ می ماند . در تاریخ دنیا می گویند این تجربه بزرگی بود . آمدیم  گفتیم . حق ندارید ، فقط دولت ! از آن طرف بسیار خوب ، دولت فقط آموزش ، پس برو درست کن ! نه  ! من همه جا گیرم .  پولها را باید جای دیگر هم ببرم . این چه عدالتی شد . ما اگر بایستی برای کشورهای دیگر ، آخه عدالت تعریف جغرافیای می خواهد یا نه؟ دولت تو مسئولی .  دولت تو مسئولی مدرسه بسازی در چه محدوده جغرافیایی ؟  آیا می توانی ، یک مقداری جغرافیا را بگوییم . وقتی حرف جغرافیا می شود ، می گوییم ما جغرافیا نداریم .  سراسر جهان جغرافیای ماست ، حرف عدالت که می شود بگوییم مدرسه حق ندارد کسی درست کند  . خوب نمی کنیم  . حالا چه کنیم؟ مدارس ما زیر چادر است ، فضای آزاد و کپر است . مدارس ما امن نیست در برابر زلزله ، سرما ، گرما ، اصلا کیفیت ندارد . ظل السلطان رفت به اروپا، سفرنامه او هم خواندنی است ! هی پول این ملت را قرض گرفتند و بابت آن گمرکات و معادن را  وچی  و چی را  دادن، هی می رفتند می گشتند خارج . خارج می گشت، گفت عجب کارخانه هایی دارید ، مهماندارش گفت والا حضرت فقط کارخانه ها ، تئاترها و هنرها را دیده اند ، مدرسه ها را توجه نکردید  ، به او گفتند ، مدرسه ها را ندیدید ! باید بگویم ،  هنوز هم مدرسه ها ندیده ایم ، هنوز هم تعریف مدرسه را نمی دانیم ، مدرسه که این خانه موش ها نیست ، در این خانه موشها من بار می آیم ! حداکثر ! حداکثر که نه! استاندارد ، مدرسه های فوق العاده جهانی ، اینها را باید درست کرد ، دولت می توانی ، درست کن ، نمی توانی راه را باز کن ! استاندارد بگذار .  بگو مدرسه خصوصی بله ! ولی بچه ها باید روزی سه ساعت بدوند ! داری پولش را برو بساز ،  دستت را هم می بوسیم . این می شود کارآیی آموزشی ، بنظر می آید ما آمدیم تحت عنوان عدالت آموزشی بزرگترین  ما فیای آموزشی را ایجاد کردیم . بزرگترین کلاس کنکورها ، من برایتان دو تبلیغ را که در تهران توزیع می  کردند آورده ام . تبلیغات مجانی که هفت رنگ است در خانه ها می اندازند . هر کس می خواهد بیاید یکی از این آدرسها را بگیرد ، من نمی گویم چقدر، یک تلفن بزنید به  این دبیران خصوصی ،  بپرسید حق التدریس شما چند است ؟  این چه مافیایی است، به اسم عدالت، چرا اینها را به آنها نمی گوییم ، من مخالف حذف ام ، من موافق جذبم ، چرا به اینها نمی گوییم بیایید گروه فرهنگی تشکیل دهید . پول پارو کنید ، نبرید این پولها را در آنتالیا ، قبرس ، یونان و  دوبی و جاهای مختلف ، یک مدرسه بساز ، من به چیزی رسیده ام . چند سال است به آن رسیده ام . و مرتب در صحبت ها می گویم : از کجا آورده ای ؟  عدالت نیست . به کجا می بری جواب عدالت است . از هر جا آورده ای به کجا می بری ، اگر می خواهی ببری خارج .  الهی که یک سنت آنرا نخوری ، اگر می خواهی اینجا مدرسه در استاندارد ملی بسازید ، شما دیدیده ، این چه فاجعه ای است که در ماهواره ها مرتب تبلیغ می کنند مدرسه فلان در سوئیس ، اینها اگر مشتری نداشت ، تبلیغ می کردند؟ بچه های 8 و 9 ساله ما را قبل از سن سربازی  بچه های ما را بگیرند ببرند ، این عدالت است؟ مرگ بر این عدالت ! عدالت آموزشی این است ؟  چرا اجازه نمی دهی اینها که اینقدر هم پول دارند ، بگویید ساعتی چند می گیرید ، تلفن بزنید ، سوت از سرتان می پرد . تلفن بزنید مدرسه شهید مهدوی تهران، شهریه ات  چند است؟ چه اشکالی دارد؟ بیایید اینها را ، بزرگان و مدیران آموزش وپرورش  این هایی که  پول دارند ، پولهایشان را بکشانید در مدرسه ، به خدا قسم اینهایی که ما داریم مدرسه نیست ! آخه نمی توانیم با مقیاس جهانی .  چرا !  اگر ما را جدا کنند ببرند در سیاره دیگر می توانیم با این روشها ادامه دهیم . چرا ما را و کره شمالی و چند کشور دیگر را ببرند در یک سیاره دیگر می توانیم ادامه  دهیم . ولی اگر می خواهید در این سیاره زندگی کنید ، باید استاندارد های مدارس برجسته را انتخاب کنید . کی گفته بچه های ما شایسته مدارس بزرگ و سرسبز و ... مثل مدارس دنیا  داشته باشند .  به ظل السلطان  گفتند و نگرفت ! به ناصرالدین شاه گفتند بیا مدرسه ها را ببین گفت علاقه ندارم ، جاهای دیگر را می خواهم ببینم . مدرسه اصل است .  اصل صنعت درمدرسه است ! هی می رویم کارخانه می آوریم .  صنعت که با کارخانه آوردن درست نمی شود ، مدرسه می خواهد ، هنرستان می خواهد که نیست !  آزمایشگاه ، کارگاه و ... مدارس پر از لوگو ، اتاق بازی . مدارس نیاز تام به زمین های ورزشی دارد .  مدرسه که معنایش این نیست .  هر خانه ای که نتواند در آن صاحبش زندگی کند می آید اجاره می دهد  به مدرسه ! مدرسه غیر انتفاعی می کنند . تعریف این نیست ، استاندارد این نیست ، معذرت می خواهم ، جسارت کردم . اما بشکنید این دورباطل را  ، نه این که  پولش هایشان را بگیرید !  من مالکیت را قبول دارم . پول ها را هدایت کنید . این پولهایی که دراین مملکت تلنبار شده به علت سیاست های غلط ، هدایت کنید به طرف عدالت . عدالت  در سرمایه گذاری است . عدالت در این است که این پولها به خارج نرود ، یک ریال به خارج بردن بی عدالتی است ، صدها میلیون پول را بدون اینکه بپرسید از کجا آورده ای ، اگر با آن مدرسه ساخت همین عدالت است ! والسلام علیکم!  می خواهم اینحا درسم چکش کاری شود! آقای مدنیان گفتند از نظریات دوستان استفاده کنیم . در پایان چند نفر  ازحاضران  صحبت کردند ومطالبی را مطرح نمودند  از جمله : آقای جنتیان صحبت کرد! خانم بهمنی، در مورد مستند صفوی که از بی بی سی پخش شده است! آقای دکتر  ابطحی درموردانچه در سفرهند از مدارس انجا دیده بودند ، ازجمله درمورد اهمیت معلم  صحبت کردند . درپایان  نیز از اقای دکتر ساسان تشکر وسپاسگزاری بعمل امد .

 

ساعت

اوقات شرعی