سخنرانی اقای دکتر فراستخواه

سخنراني  جناب اقای دکترفراستخواه  درتاریخ 30 آبان ماه 96 در  سالن اجتماعات مدرسه هراتي اصفهان

بسم الله الرحمن الرحیم 

مطالب ارائه شده در دومين نشست علمي مؤسسه ايما در دبيرستان هراتي به تاريخ 30/8/96 كه از نوار پيدا شده است.

(مطالب ارائه شده توسط آقاي سيد رحيم مدنيان- مدير كل اسبق آموزش و پرورش اصفهان و رئيس هيئت مديره موسسه ايما)

احمدالله رب العالمين بنده هم لازم مي دانم كه به همه كساني كه جناب آقاي صانعي خير مقدم گفتند، خير مقدم عرض مي كنم حضورتان در اين جلسه گرامي مي دارم و تشكر بكنم از اين كه قبول دعوت فرموديد و در جلسه شركت كرديد. امروز كه در خدمت شما هستيم دومين نشست علمي كه موسسه ايما برگزار مي كند و اين بار در خدمت استاد گرامي آقاي دكتر مقصود فراستخواه هستيم با عنوان« آموزش و پرورش و مسئله ايران، گذشته، حال و آينده» بنده از جناب آقاي دكتر فراستخواه به خاطر اينكه دعوت ما را قبول كردند و در جلسه امروز شركت نمودند و ما مي توانيم از محضرشان و از صحبت هايشان استفاده بكنيم كمال سپاسگزاري را داشته باشم. بايد بگويم كه جناب آقاي دكتر فراستخواه يكي از سرمايه هاي بزرگ كشور ما هستند و ما خوشحاليم وافتخار مي كنيم كه از بزرگاني چون د كتر فراستخواه برخورداريم. خدمت ايشان هم در راهي كه مي آمديم عرض كردم ما يك جلسه معرفي و نقد كتاب داريم كه 8-7 سال است هر دو هفته يكبار برگزار مي شود و كتاب خوب« ما ايرانيان» كه منتشر شد و در نوع خودش در رابطه با اين مطلب و محتوا به نظرم مي رسد كه از جامعه ترين و محققانه ترين كتاب هاست. كتاب ايشان را در همان جلسه معرفي و نقد و كتاب همان چاپ اولش كه سريعاً هم تجديد چاپ شد آن جا معرفي كرده و بسيار مورد توجه و نظر دوستان قرار گرفت. عرض كردم اين جلسه دومين جلسه است، جلسه اول ما در شهريور ماه برگزار  شد و در خدمت آقاي مهندس سيد مصطفي هاشمي طبا بوديم. علت هم اين بود كه در زمان انتخابات رياست جمهوري دوازدهم تعدادي از بزرگان و انديشمندان كشور كه جناب آقاي دكتر فراستخواه يكي از آنها بودند،‌ نامه اي را همراه با سوالاتي براي كانديداهاي رياست جمهوري نوشتند راجع به مسائل آموزش و پرورش. وقتي بنده اين نامه را و يا سوالات را ديدم، بسيار خوشحال شدم و ديدم در زمانه اي كه متاسفانه چندان دغدغه اي راجع به مسائل آموزش و پرورش نيست جمعي از بزرگان راجع به مسائل آموزش و پرورش از كانديداهاي رياست جمهوري سوال كردند. لذا در جلسه شهريور ماه يكي از كانديداهاي رياست جمهوري را در دعوت كرديم. در همين سالن تشريف آوردند و صحبتي را در خدمت ايشان بوديم، به عنوان يكي از كساني كه مورد خطاب آن نامه و يا آن سوالات بودند. در اين جلسه باز به نظرمان رسيد كه اگر بتوانيم از يكي از آن سوال كنندگان را هم دعوت بكنيم و تشريف بياورند و صحبت بكند بسيار خوب است. به همين دليل و با توجه به شناخت قبلي كه از جناب آقاي دكتر فراستخواه بود و با واسطه اي كه حالا بنده نگويم بهتر است، با واسطه اي كه داشتيم توانستيم از آقاي فراستخواه دعوت بكنيم. خوشبختانه ايشان لطف كردند و دعوت ما را پذيرفتند و تشرف آوردند. قطعاً اين جلسه، جلسه مغتنمي است و همه ما انشاالله از اين نشست استفاده فراواني خواهيم برد. نكته اي كه مي خواستم اين جا عرض بكنم اين بود كه به نظرم مي رسد راجع به آموزش و پرورش تقريباً همه دست اندركاران،‌ همه صاحب نظران، همه مسئولان به نظر من مي رسد كه به اين نكته اتفاق نظر دارند كه آموزش و پرورش ما وضعيت بساماني ندارد. و تقريباً بگوييم كه همه متفق القول هستند كه ما آموزش و پرروش و يا بهتر بگوييم تعليم و تربيت صحيح را نداريم. اين چيزي است كه اتفاق نظر روي آن هست. يكي از صاحب نظران و نظريه پردازان امر تعليم و تربيت مي دانيد شخصي است به نام آقاي ( پائولو فريره) كه كتابي هم ايشان دارد كه همين شايد حدود 20 سال پيش يعني در سال 1997 در گذشت وي صاحب نظري است، اهل برزيل. ايشان يك جمله اي دارد مي گويد هيچ تحول عميق و پايدار اجتماعي بدون تكيه بر تعليم و تربيت صحيح نمي تواند صورت بگيرد» حالا اگر آن اتفاق نظري كه عرض كردم راجع به مسئله تعليم و تربيت وجود دارد و اين جمله آقاي فريره را كه كنار هم بگذاريم بايد ناگزير اين نتيجه را بگيريم كه پس تحول عميق و پايداري را ما در كشورمان له جهت اينكه تعليم و تربيت صحيحي را و به ساماني را نداريم، نخواهيم داشت. اين جا وظيفه سنگيني را براي ما به بار مي آورد. اليته نكته ديگري كه باز به نظرم مي رسد بد نيست مطرح شود. موضوع سند تحول بنيادي كه خوب صحبت هايي هست، يك جلسه هم ديدم آقاي  دكتر را يكي از شبكه ها ظاهراً شبكه 4 بود كه آقاي دكتر را دعوت كرده بود كه راجع به سند تحول بنيادين آموزش و پرورش صحبتي بشود. خوب راجع به اين سند خيلي صحبت ها هست به نظر مي رسد يكي از چيزهايي كه متأسفانه ما كمتر به صورت عميق و بنيادي روي آن توجه داريم اين است كه ما هميشه به دنبال اين هستيم كه افراد را با القا و تلقين تربيت بكنيم. من يك موقعي اين كتاب خوب، يادُمان بسيار زيبا « يك عاشقانه آرام» از (آقاي نادر ابراهيمي) را مي خواندم يك جمله اي در اين رمان آقاي نادر ابراهيمي آورده وقتي كه تطبيق مي دادم با وضعيت تعليم و تربيت خودمان مي ديدم اين جمله يك جمله بسيار بسيار خوب است امروز اين جمله را يادداشت كردم كه  اين جا خدمت شما عرض بكنم، آقاي نادر ابراهيمي در رمان يك عاشقانه آرام مي گويد: بار آوردن وجود ندارد  بار آمدن وجود دارد،  بار آوردن محصول انديشه و ديگران است و بار آمدن محصول انديشه واراده خود آدمي است و نه آنچه كه به انسان منتقل مي شود. متأسفانه اين را بگويك عموماً دست اندركاران ، برنامه ريزان آموزش و پرورش و تعليم و تربيت ما به اين نكته هاي بنيادي توجه كمتري داشته و دارند. به همين جهت هم هست كه آن وضعيتي كه مطلوب مان است و مورد انتظارمان هست، متأسفانه اتفاق نمي افتد. چرا كه اگر ما به جاي بار آوردن به بار آمدن توجه داشتيم، قطعاً به مسأله تفكر و تعقل و انديشه و به مسائلي كه مي تواند براي يك زندگي مفيد لازم است، توجه مي كرديم . باز براي من به عنوان يك معلم كوچك از مجموعه آموزش و پرورش جاي تأسف است كه عرض بكنم من نه در علم آموزي چندان موفق بوده ايم كه نتايجي آن را در خيلي چيزها مي توانيم ببينم، نه در زندگي آموزي. من از اين عنواني كه خواهش كرديم با توجه به ارتباطاتي كه با آقاي دكتر بود، آقاي د كتر براي صحبت خودشان معين فرمودند.« آموزش و پرورش و مسأله ايران» با خودم فكر كردم كه واقعاً ايران و كشور عزيزمان از خيلي جهات در معرض خطر هست، خيلي از ما د يگر از آن حالتي كه برايمان راجع به اهميتش صحبت بكند گذشته و بالعين مشكلات كشور را و خطراتي را كه كشور را تهديد مي كند مي بينيم. حالا قابل حساب هم هست. اما من مي خواهم بگويم خدمت شما كه دوستان واقعاً ايران از خيلي جهات و از سوهاي مختلفي در معرض خطر هست. ولي من فكر مي كنم از جهت و سوي آموزش و پرورش و تعليم و تربيت به مفهوم كلي اش،‌ متأسفانه ايران در معرض خطر بيشتري است. بايد فكر شود و در صحبت هايم هم بارها عرض كرده ام منتظر نباشيد كه آموزش و پرورش رسمي كشور يعني در حقيقت وزارت  آموزش و پرورش كاري بكند. همين چند دقيقه پيش هم كه صحبتي را خدمت آقاي دكتر داشتيم ديدم آقاي دكتر هم به اين مسأله  توجه داشتند. آقاي محمدي گفتند اين همان نكته اي است كه تو در جلسات مي گفتي و ديدم آقاي دكتر تأكيد مي كردند راجع به مسأله اعتبار سنجي و مسائلي دراين حيطه و معتقد بودند كه اين بايستي از بيرون آموزش و پرورش باشد. من معتقدم كارهايي كه مي شود الان كرد براي  اينكه تعليم و تربيت را نجات بدهيم بيشتر بايستي با همت كساني از بيرون ، منظورم از بيرون به لحاظ رسمي هست، نه اينكه برديم از مشاغل ديگر بياوريم كه اين كار را انجام بدهند. اميدوار هستيم كه اين جلسه و جلسات اين چنين كه از محضر بزرگاني كه واقعاً جزو سرمايه هاي كشور ما هستند به نحو احسن و نيكو بهره برداري بكنيم. ببينم براي ايرانمان از رهگذر آموزش و پرورش و تعليم و تربيت چه كارهايي را مي توانيم انجام بدهيم. بنده اين بدهكاري را هم دارم به دوستاني كه در  اين جلسه هستند. اين را عرض كنم كه يك مقداري با تأخير رسيديم، اي هم صرفاً تقصير من بود. من مقصر اصلي بودم. من از همه دوستان عذرخواهي مي كنم. براي همه شما آرزوي توفيق دارم و مجدداً از حضور همه شما سپاسگزارم به ويژه مهمان عزيزمان جناب دكتر فراستخواه و از همه كساني هم كه براي برپايي اين جلسه زحمت كشيدند، تلاش كردند، دوستانمان در انجمن اسلامي معلمان، موسسه ايما و اداره كل آموزش و پرورش استان به ويژه مدير كل محترم از همه تشكر و سپاگزاري مي كنم. و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته.

«جنابآقاي صانعي مجري برنامه»

 

تشكر مي كنيم از جناب آقاي مدنيان، بايد خدمت شما عرض كنم كه راجع به آموزش و پرورش همه ما به نوبه خودمان اين نقد را داريم از جهت گيري هاي آموزش و پرورش و اين دغدغه را داريم كه آيا اين آموزش و پرورش با اين وضعيت به سمت توسعه كشور پيش خواهد رفت يا نه؟ اين به معناي اين نيست كه انكار كنيم زحمات كساني را كه الان در آموزش و پرورش دارند فداكارانه كار مي كنند. معلمان عزيزي كه در كلاس هاي مدارس دارند كار مي كنند دوستاني خوب در بخش هاي كارشناسي و ستادي، مديران بسيار تلاشگر ما كه بسيار فداكارانه كار مي كنند. يك خاطره اي را آقاي مدنيان تعريف مي كردند: گفتند زماني كه ما مدير كل بوديم، يك جلسه در استانداري گذاشته بودند براي تعدادي از مديران كل، گفتند هشت نا ده بياييد. گفت ما رفتيم و جلسه طول كشيد تا ظهر و گفتند خيلي خوب،‌پس ادامه جلسه را انشاءالله بعداز ظهر انجام مي دهيم . ايشان گفتند. عده اي از مديران كل رفتند، با خانه هايشان تماس گرفتند كه ما ظهر نمي آييم و ايشان گفتند، لبخند مي زدم و گفتم ما وقتي ظهر مي خواهيم بياييم با خانه تماس مي گيريم. واقعاً مديران آمورش و پرورش مثل معلمان مثل كارشناسان مثل دوستان ستادي، فداكارانه دارند كار مي كنند. ما مي گوييم خوب حالا كه اين كار هست حالا كه اين تلاش و اين انگيزه هست، چرا ما راه درستي را نرويم كه با اين  همه مشكل دچار نشويم. من اين را مقدمه قرار دادم براي قرائت شعري از يك نويسنده معاصر، واقعاً سياه نمايي هم نمي خواهيم بكنيم. اما مي گويد. ما كتاب كهنه اي هستيم سر تا پا غلط، خواندني ها را سراسر خوانده ايم اما غلط، سا ها تدريس مي كردم خطا را با خطا،‌ سال ها تصحيح مي كردم. غلط را با غلط، بي خبر بودم دريغاً  از  اصول دين عشق ،‌خط غلط، انشاء غلط ،‌ دانش غلط، تقوا غلط،

 روي هر سطري كه خواندم از كتاب سرنوشت ،                 ديده من يك غلط مي ديد او صدها غلط. 

يا رب از تو مغفرت زيباست از ما اعتراف                       يا رب از تو مرحمت مي زيبد و از ما غلط

لازم است از حضور برادر ارزشمند جناب آقاي قائدي ها تشكر كنيم، كه با وجود اين همه مشكلات اجرايي ، من اين را شهادت مي دهم به هر حال من 25 -26 سال است كه خدمت ايشان بودم و در اين سال هايي كه ايشان مدير كل هستند، مي ديدم استصال مي كنند از همايش هاي علمي از برنامه هاي علمي، از اتاق فكر ، از اين كه از صاحب نظران و خردورزان و انديشه ورزان حوزه هاي مختلف ما بياوريم و كمك بكنند و راه درست را پيدا بكنيم مجدداً از حضور برادر ارجمند مان جناب آقاي قائدي هاي عزيز و ديگر عزيزاني كه در جلسه حضور دارند،‌تشكر كنم. اما جناب آقاي دكتر مقصود فراستخواه متولد 1335 در شهرستان تبريز، جامعه شناس ايراني و عضو هيأت علمي مؤسسه پژوهش و برنامه ريزي آموزش عالي است تحصيلات دانشگاهي ايشان در رشته هاي فلسفه، الهيات، برنامه ريزي توسعه آموزش عالي بوده است، ايشان هم اكنون در دانشگاههاي تهران، شهيد بهشتي، علامه طباطبائي و آزاد تدريس مي كنند. جايزة ترويج علم در سال 1396 به آقاي دكتر فراستخواه تعلق گرفت اين جايزه همزمان با روز جهاني علم در خدمت صلح و توسعه ، روزي كه از سوي سازمان يونسكو در تقديم جهاني ثبت شده است، به آقاي دكتر فراستخواه اهدا شد. در توضيح اين جايزه آمده است كه: آقاي فراستخواه بدليل فعاليت و تلاش بي وقفه، مسئولانه،‌هوشمند، همه جانبه، انساني و اخلاقي در حوزه هاي دانشگاهي و عمومي براي بسط دانش جامعه شناي و همچنين تعهد به تداوم كار فرهنگي، ترويجي و علمي اين جايزه به آقاي دكتر تعلق مي گيرد. موضوعات درسي آقاي دكتر در دانشگاههاي معتبر كشور تاريخ تفكر اجتماعي، جامعه شناس ديني، سياستگزاري و برنامه ريزي آموزش عالي، كيفيت دانشگاه اعتبار سنجي و روش هاي تحقيق كيفي است. تحقيقات آقاي فراستخواه در سه قلمرو شامل مطالعات دين، مطالعات اجتماعي و مطالعات علمي است. چند كتاب ايشان تأليف كرده اند از جمله : دانشگاه و آموزش عالي سرگذشت و سوابق دانشگاه در ايران، سر آغاز نوانديشي معاصر ديني و غير ديني ، دانشگاه ايراني و مسأله كيفيت، زبان قرآن، مجموعه مقالاتي تحت عنوان دين و جامعه « دين ، خرد، دانش» تعريف مجدد دين به ضميمه هستي و تمناي وجود ، تدبري در آيات قرآن ، تاريخ 80 ساله دانشگاه تهران، ما ايرانيان،‌روش تحقيق كيفي در علوم اجتماعي ،‌ نظارت و ارزشيابي در آموزش عالي و بسياري ديگر و مقالات مختلفي كه در همايش هاي ملي و بين المللي و همچنين مجلات معتبر علمي درج شده است. به هر حال ما امروز ميزبان چنين شخصيت بزرگوار و عزيز و عظيمي هستيم. انشاء الله بهترين بهره را از ايشان خواهيم برد.

« سخنراني دكتر مقصود فراستخواه »

بسم الله الرحمن الرحيم

سلام خدمت خانم ها و آقايان، بله براي بنده هم فرصت بسيار مغتضي است كه به عنوان يك دانش آموز كوچك در حضور شما معلمان با ارزش، فرهنگيان اين شهر بسيار با ارزش كشور شركت كرده ام و اميدوارم خودم از متن اين مباحثي كه در اين نشست صورت مي گيرد مطالبي را بياموزم. فرض كنيد مسافرتي به خارج كرده ايد و كسي از غير ايرانيان از شما خانم ها و آقايان بپرسد كه مهمترين منابع و سرماية ملي شما و تكيه گاه شما براي آينده چيست؟ آري. (ما پرتاب مي شويم به آينده) تكيه گاه ما در اين مخاطرات، جامعه ريسك، لان ريسك، دنياي امروز جامعة خطر پذير است، شرايط جهاني شرايط بسيار پر اطلاع، بشريت با انواع مشكلات ديگر ، سؤال مي شود كه مهمترين منابع و سرمايه شما براي آينده چيست؟ شما در ذهن تان مرور بفرماييد، مس يا ذغال سنگ است، اورانيوم است، حتي من مي گويم دين است؟ ادبيات ايراني است؟ ببينيد هر كدام اينها در جايگاه خودشان ارزش هاي والاي انساني و ملي ما هستند. ميراث مادي و معنوي ما هستند. ادبيات، دين نفت، هر كدام در جاي خودش ، آب ، با اين همه مشكلاتي كه داريم، خاك. من هميشه دانشجوي دانشگاه تهران بوده ام. شايد نمي دانم مبالغه نباشد، هرماه حداقل يك ماه حداقل يك بار مي آمدم اصفهان، اينقدر اين شهر را دوست داشتم، راحت مي توانستيم بياييم و بر گرديم. زاينده رود چقدر مهم است. آب. آيا واقعاً مهمترين سرمايه ما براي آينده چيست؟ خاك؟ هوا؟ يا يك چيز ديگري كه با آن همه اين منابع قابل استفاده صحيح مي شود و ظهور پيدا مي كند. جمعيت مستعد يادگيري، يكي از بزرگ ترين مزيت هاي ماست . يكي از مزيت هاي ما جمعيت آموزش پذير ماست. من تصور مي كنم كه اين جمعيت آموزش پذير مهم ترين سرماية ملي ماست. حالا بگوييم نيروي انساني، اين جمعيت كه هنوز نيروي كار نشده اند، هنوز نيروي انساني متحققي نشده اند، منابع انساني هم وقتي مي گوييم يك مقدار دلالت اقتصادي ممكن است غلط انداز شود. سرمايه انساني يك مقدار غني تر است، منابع غني تري است. سرمايه اقتصادي به نگاه وسيع تر. كسي كه علم مي آموزد در  خود سرمايه انساني مي اندوزد. مي تواند نيروي هاي در آمدي خودش را ارتقا بدهد. مي تواند در محيط اجتماعي و پرستيش اجتماعي داشته باشد. مي تواند يك موجود سازنده و يك شهروند خلاق باشد. مي تواند اوقات فراغتش را بهتر استفاده بكند. من در منابع يونسكو اول بار ديدم شما هم احتمالاً بيشتر از من ديده ايد، تعبير« يادگيري»، گنج درون ، منابع انساني و سرمايه انساني. بچه هايي كه در كلاس هاي شما هستند و شما تربيت مي كنيد. اين ها گنج درون  اين سرزمين هستند. قصه ما حالا با اين گنج درون چه بوده است. من تصور مي كنم قصه ما با بزرگترين و اصلي ترين منابع ملي و سرزميني خودمان كه جمعيت آموزش پذير است، داستاني هست كه مولانا در مثنوي آورده است. داستان: درويشي نشسته بر گنجي . مولا در آن دفتر ششم، بخش 79 داستاني آورده كه آن را « آواز دادن هاتف مَرطالب گنج را» اين عنوان داستان مثنوي است، داستان آن مردي كه در جستجوي گنجينه هايي در بيرون خود بود، خوشبختي را در بيرون خودش جستجو مي كرد و هاتف مي گفت، تير را رها كن، هر جا كه افتاد گنج همان جا ست. او مرتب تير بر مي داشت و تمام زور و بازوي خود را به كار مي گرفت ولي انداخت هر جا كه تير افتاد مي رفت،‌در پي گنجي در بيرون بود.

كو بگفت در كمان تيري بنه      كي گفتندت كه اندر كش كوزه

از فضولي تو كمان افراشتي        صنعت قواسيي برداشتي.

هاتف ندا داد كه كي گفتم كه  تو گنج را در بيرون خودت جستجو كن. گفتم كه تيري رها كن. زير پاي خودت گنج است و بايد بر گردي به اين گنجينه هايي كه در درون تو هست. گنجينه هايي كه در سرزمين ما هست، اورانيوم نيست. نفت نيست، مس و زغال سنگ نيست، گنجينه هاي انساني ماست. مغز است، عقلانيت است. خرد است، فردوسي اين حكيم طوس گفت: به نام خداوند جان و خرد. خدايي را كه ما به نام او نامه خود آغاز مي كنيم، خداي جهالت نيست، خداي جان و خداي خرد است. يك مساله اي كه خدا آفريده است، جان آدمي است، حقوقي انساني است، حيات بشر است و يكي خرد انساني است و خردورزي ، اين گنجينه ها، دوستان ، آموزگاران محترم دبيران عزيز، فرهنگيان با ارزش، دست شماهاست. شما امانتدار اين گنجينه هاي سرزمين ما هستيد. همه راه حال ها به يادگيري منتهي مي شود. من به عنوان يك دانش آموز ، ببخشيد، نه پوپوليست هستم كه بر امواج توده ها سوار بشوم، نه منبري هستم، نه سخنران هستم. من يك معلم ام . يك دانش آموز در حقيقت. صميمانه بگويم كه در تحقيقات محدود خودم و مطالعاتم به اين نتيجه رسيدم . خيلي سخته براي من كه فردا كه مي روم در كلاس درسم،‌چيزي كه واقعاً يافتة دروني و ذهني خودم، در صورتيكه ناچيزم، نباشد، بگويم. واقعاً رسيده ام به اينكه همه راه حل ها به يك راه حل بر مي گردد و آن راه حل يادگيري است. آموزش هم يك مفهمومي است براي يادگيري. آموزش آخر قصه است. آموزش بايد يك فضا ايجاد كند. آقاي قائديها و آقاي مدنيان، اين مديران با ارزشي كه در اين استان زحمت مي كشند با همكاران همه شما معلمان فقط تنها مسئوليت ملي شان، profftiond اين است كه فضاي اجتماعي، پلت فرم مناسب، بهتر پاكيزه،‌آرام، عادلانه، عميق، عقلاني، كيفي ، جهاني و محلي در تراز يك كلاس جهاني world class ايجاد كنند. كلاسي كه در اصفهان برگزار مي شود، بايد كلاس در كلاس جهاني باشد. اين مسئوليت ملي ماست. همه راه حل ها به يادگيري بر مي گيردد. كه آن كلاس مي خواهد ايجاد بكند. همه راه حل ها، راه حل همه مسائل ايران و جهان فقط، يك كلمه است، آموزش و پرورش. اگر در جمع مسئولين از صنايع صحبت مي كردم، در و ديوار سالن ها و دانشگاههاي اين سرزمين هم گواهي مي دهد، اگر با مديران سياست دراين كشور صحبت مي كردم، به آنها هم همين را مي گفتم . براي شما كه زيره به كرمان بردن است، شما خودتان تجربه هاي زيستي شماست. من زياد توضيح نمي دهم. فقط يك كلمه. در اين در چند دهة پيش سوال بود كه در آمريكا روي آن تأكيد كردند و همه آنان به اين نتيجه رسيدند كه حل مسائل نه تنها آمريكا بلكه ،‌آموزش است . آموزش! الان هم كه بزرگترين سرمايه گذاري در آمريكا روي مغز است، علم مغز Brain scince، روي علوم مغزي دارند كار مي كنند. مسائل محيطي كه جناب مدنيان فرمودند محيط زيست، مسأله ماست، فرهنگ عمومي فرمودند، آن شعر زيبايي كه خواندند. فرهنگ كار، مديريت پروژه هاي ملي كه همه بهره وري ندارند، چرا پروژه هاي ملي ما مشكل دارد، كنترل پروژه ما مشكل دارد، مسأله جكرواني يكي از بدبختي هاي ما ، حكم روايي است، مشكل حكم روايي در اين كشور روي حساب و كتاب نيست. توسعه نيافتگي ما و سرمايه هايي كه همه ما نگرانيم، در حال زوال سرمايه اعتماد، سرمايه همدلي تعهد اجتماعي، اينهايي كه ما مي گوييم ( social capital) سرمايه هاي اجتماعي همه اين ها آخرش بر مي گردد، دموكراسي ، زندگي صلح آميز،‌زندگي آزاد منشانه، روابط آزاد منشانه، همه بر مي گردد به آموزش و پرورش. حالا اين دوست عزيزم در ارتباط با اين فاجعه يادآوري كردند، اين فاجعه غم باري كه در سرزمين مان اتفاق افتاد، مطمئناً همين زلزله اگر با همين ريشتر اتفاق مي افتاد، مديران تربيت يافته،‌مديراني كه وقتي مسكن مهر را درست مي كردند به مسئوليت هايشان آشنا بودند، آن مديراني كه در آن منطقه بودند آن خانواده هايي كه در آن جا زندگي مي كنند، هر چه بيشتر تعليم و تربيت ببينند بهتر مي توانند حتي با فجايع طبيعي مواجه شوند، حتي مديريت فاجعه بكنند، حتي من تصور مي كنم اگر ما خوب تعليم و تربيت داشته باشيم فجايع طبيعي كم مي شود. ما پيشگيري از فجايع و حتي بلكه اصلاً فجايع كم مي شود، بسياري از زلزله هاي خاموش درايران نتيجه رفتارهاي اجتماعي و مديريت ها و برنامه هاي ماست كه آن هم نتيجه تعليم و تربيت است. بحث ما مسأله تعليم و تربيت است، وارد بحثم بشوم. درايران يك زماني 18 ميليون جمعيت دانش آموزي داشته ايم، الان آخرين عددي كه ما داريم حدود 13 ميليون است. دراين حدود است. اين وضعيت آموزش و پرورش ماست 5/16 در صد كل جمعيت ايران، در آموزش و پرورش درس مي خوانند. 5/5 در صد در دانشگاهها . ولي 22 در صد كل جمعيت ما در گير آموزش هستند. دقت كنيد به لحاظ دموكراتيك، ببينيد، من نيازي هم ندارم بيايم اينجا از شما سلام و صلوات بگيرم. شما در شأن تان نيست. ما آمديم اينجا به تفكر اجتماعي مان دامن بزنيم. ما مسئوليت هاي ملي و انساني مان را دنبال مي كنيم. اين مناسك گرايي كه همه چيز ما مناسك گرا شده، هميشه به بچه ها مي گويم دانشگاه هم مناسك گرا شده، علم آموزي هم مناسك گرا شده،‌آموزش و پرورش هم مناسك گرا شده، همه چيز تبديل شده و تقليل يافته به يك مناسك. تفكر، احساس مسئوليت، همكاري ، همت، اهتمام. 22 در صد جمعيت اين سرزمين درگير آموزش اند، با خانواده هاشان جمع كنيم همه در گير آموزش اند. يعني آموزش و پرورش يك صنعت ملي  است. واقعاً خوب نيست، جالب نيست كه بگويم يك صنعت ملي است. ولي يك صنعت ملي است به یك معنا. آموزش و پرورش یک صنعت است و بیش ازیک صنعت است. ولی ما حتی توجه نداریم که یک صنعت است. یک مسأله دموکراتیک است پس ما باید به آموزش و پرورش به عنوان یک مسأله ملی توجه بکنیم. آموختن تنها راهی است که محکومین به زندگی  در دستشان است. ما محکوم به زندگی هستیم. آیا از حق آموختن هم محروم بشویم، تا بتوانیم حرارت های زندگیمون را تقلیل بدهیم، آموختن اینکه چگونه بیاموزیم، یا آموختن اینکه یاد بگیریم، آموختن اینکه چه جوری ایام حیات و محیط طبیعی و اجتماعی خودمان را کشف کنیم. مشکلات مان را رفع و رجوع بکنیم. آموختن برای زیستن. آموختن برای چگونه زیستن و بهتر زیستن و با هم زیستن. و هر چه بیشتر صلح آمیز با هم زیستن، جدای از آن تحصیلات یک کالای عمومی است، سلامت همانطور که امنیت برای همه است. ببخشید الان یک کیف من خصوص است. چون خریداری کرده ام، حالا دست من است. من تصرف کرده ام. ممکن است من کیف را نداشتم، کیف دیگر داشتم می آوردم. مثلاً این کیف نبود دیگر بود. این کالای خصوصی است. اما آموزش و پرورش، تحصیلات کالای عمومی است. مثل امنیت همه باید برخوردار بشوند. کالای عمومی است. کالای زینتی هم نیست، کالای ضروری است. با آن آموزش و پرورش بچه های ما چه مرحمی به زخم هایشان می توانند بزنند، در آینده و چطوری می توانند آماده بشوند. برای زندگی شرافتمندانه،  موثر است. آن چیزی که من می خواهم بیشتر تأکید بکنم این است که آموزش و پرورش من تصور می کنم یک نهاد اجتماعی فراموش شده ما بوده است. آموزش و پرورش نهاد مغفول اجتماعی ما است. من می گویم یک نهاد اجتماعی است. برای آن یک مثال از گذشته بگویم. میرزا حسن خان رشدیه یکی از نخستین نسل های آموزش و پرورش است در 1267 در تبریز 8 بار مدرسه ساخته، من اهل تبریزم، اهالی غیور تبریز ریختند این مدرسه ها را خراب کردند، برای حفظ دینشان برای اظهار غیرت شان. این بدبختی ماست. البته من این را که گفتم به طنز گفتم! مردم غیور تبریز نبودند! بخشی از جهال که همیشه هست و مشکل ما این است که این ها تقویت می شوند. ببینید این شدید که البته از آنجا آمد مشهد بعد آمد تهران، بعد بقیه استان ها . من فقط می گویم چه جوری تا یک سمبل و یک نمادی باشد که چه طوری آموزش و پرورش ما یک نهاد مظلوم اجتماعی است. یک نهاد مغفول به فراموشی سپرده اجتماعی است. در سال 1298 حقوق بازنشستگی میرزا حسن رشدیه 50 تا 70 تومان بود. سال های سال این حقوق بازنشستگی را به او پرداخت نکردند. با انواع سنگ اندازی ها و پیچ و خم های اداری. من این سندش را آورده ام این جا، این سند است. این سند وزارت فرهنگ است. وزارت جلیلة فرهنگ و آموزش و پرورش که بانی او حسن رشدیه است. او آموزش از طریق الفبا را احیا کرده، ابتکار ملی او بود، به او حقوق بازنشستگی پرداخت نمی کند، به دلیل  اداری و بروکراسی این نوشته ای  است که آخرش را ببینید. بنابراین در خواست آقای رشیدیه زائده بر مبلغ مزبور چون تطبیق را مقررات نمی پذیرد و می باشد این هم مقررات این هم بروکراسی. در این دالان های بروکراسی دولتی ما رشیدیه اسیر شده، در به  در شده. در یکی از نوشته های رشیدیه آمده که قبل از من کسی از مسئولین پی برده و درک این مطلب را نکرده است که الفبا را به اطفال قبلاً به زبان مادری باید آموخت، نه به زبان ابجدی. شاهد بر این مسأله عین نوشته اش است. شاهد بر  این مسأله یک دقت آقای سیدعلی مجتهدی یزدی در تبریز در منبر ماه رمضان خواب به حاضرین چنین گفت: نه گمان کنید که رشیدیه ابجد شما را کشت بلکه اَب و جَد شما را کشت! این در واقع اتهام رشیدیه در این سرزمین است، برای نوآوری اش، برای خلاقیتش، برای دلسوزی اش که بچه ها باید 6 ماه بتوانند یک آموزش کارآمدی یگیرند، برای نگاه عقلانی به تعلیم و تربیت . البته ببخشید هزینه اش خیلی بالا بود. من رویم نشد بنویسم، آخرش می گوید که همان روز تمام هستی ام به یغما رفت. این نوشت دست خط خود رشیدیه است. این گذشتة ما است. از ابتدا نهاد اجتماعی ما نهاد آموزش و پرورش به عنوان یک نهاد اجتماعی فراموش شده بود، توجه نمی شده است. نابرابری آموزشی ام نابرابری هاست. یعنی اگر نابرابری هایی در جامعه وجود دارد، ما در نابرابری ها همین آموزش و پرورش است. یعنی اگر آموزش و پرورش برابر باشد، برابر ساز است، اگر نابرابر باشد نابرابری ساز است. اشکال مختلف نابرابری ها را نابرابری آموزش ایجاد می کند. متوسط سال های تحصیل در ایران در اول پیروزی انقلاب 3/2 بود یعنی متوسط سال های تحصیل به عنوان یک شاخص 3/2 سال بود. خوشبختانه اکنون رشدی داشته و 8 سال د اخیراً طبق آخرین آمار 9 سال شده، 9 سال و 4 صدم، متوسط سال های تحصیل . این یک شاخص بین المللی است. این جا من در جدول آوردم. مأخذ من human develop report  است. که هر سال منتشر می کند. حالا شما بیایید در استان های ما. می بینید که این شخاص 4/9 در استان های مختلف نابرابرند. کوچکترین نابرابری در اینجا در انواع مسایل یک استان بازتاب پیدا می کند. حالا در تهران 18/10 است در اصفهان رتبه اصفهان رتبه ملی اش 28/9 است. آوردم چون در اصفهان می خواستم مطرح کنم، به عنوان مثال اصفهان را آوردم. استان های دیگر را آوردم که مقایسه بکنیم. در کردستان عزیز 84/7 است خراسان شمالی 90/7 است سیستان و بلوچستان 94/7 است. ملاحظه می کنید که به طور کلی در واقع هر یک از این استان ها یک شاخصی دارند این نشان می دهد که ما در سطح ملی شاخص، پایة سال های تحصیل به شکل برابر نداریم. شاخص نابرابری آموزشی. من با مدیران بسیار ارجمند تعلیم و تربیت در این استان دارم صحبت می کنم، با معلمان عزیز و شهروندان عزیز این شهر، شاخص نابرابری یک شاخص بین المللی است در همه کشورها محاسبه می کنند، یک شاخصی را که دقیق تعریف شده وبخشی از بدبختی ها را نشان می دهد. این شاخص ها، شاخص های کمی است و بخش کوچکی از مشکلات بشریت را نشان می دهند . حالا آن شاخص های کیفی را بیاوریم مسأله پیچیده تر می شود. حالا ما با همان شاخص های پایه و کمی صحبت می کنیم. نا برابری آموزشی ایران در جهان 3/37 دهم درصد است، خیلی خیلی بالا است، نابرابری خیلی زیاد است، من اینجا براتون آوردم، مقایسه کردم که کشورهای با توسعه انسانی خیلی بالا این نابرابری 2/7 دهم درصد است. یعنی چون آنها مثل ما ملت اخلاقی نیستند. مثل ما ملت الهی نیستند، گویا مثل ما هنر نزد آنها نیست و بس! و مدیرانشان هم خیلی مقدس نیستند، گویا و داستان های دیگر ، ولی نابرابری آنها 2/7 دهم درصد است در مقایسه با نابرابری ما که 3/37 دهم درصد است. کشورهای با توسعه انسانی بالا 3/18 دهم در صد است. دوستان از نظر توسعه انسانی شاخص  Homan devedment reports  ایران جزو کدام گروه است، از نظر شاخص توسعه انسانی که عبارتست از آموزش، در آمد و سلامت ما خوشبختانه هر چند که از خیلی از کشورها هنوز عقبیم، ولی خوشبختانه در گروه کشورهای با توسعه انسانی بالا هستیم. اما کشورهای با توسعه انسانی بالا که ما از نظر توسعه انسانی با آنها هم گروه شدیم، از نظر نابرابری 3/18 دهم درصد است ولی ما شاخص نابرابری مان 3/37 دهم در صد است. این نشان می دهد که نابرابری یکی از مسائل مهم آموزش و پرورش در ایران است. در مجموع کشورها ملاحظه می فرمایید که شاخص ها متفاوت اند. من بعضی ازشاخص های دیگر را هم همین طوری مقایسه کرده ام عذرخواهی می کنم، دانش آموز و معلم، حالا عذرخواهی می کنم در استان جناب محمدی نسب دانش آموز و معلم چه قدر است؟ 18 خیلی خوبه خیلی خوبه اگر محاسبه صحیحی باشد. چون گاهی معلمان پاره وقت و معلمان تمام وقت باید به دقت این ها تبدیل بشود و شاخص های بسیار علمی خیلی بدیهی هستند، براتون آرزوی موفقیت می کنم. امیدوارم که واقعاً همین پویش های شما موضوع را پیش ببرد. ببینید در ایران 26 است نیت دانش آموز به معلم 26 است، بالا است. در حالی که کشورهای با توسعه انسانی خیلی بالا 14 است کشورهای با توسعه انسانی بالا که ما به آنها هم گروه هستیم.آنها 18 است ولی ما 26 هستیم. در سطح جهان و البته بقیه شاخص ها هم به همین صورت است. می دانم شما همه سروکارتان با تعلیم و تربیت است، ممکن است من به احتمال زیاد، من بلد نیستم بیان بکنم، مطالبم خیلی مفید نیست، ولی شما اهل علم و اهل مباحثه و اهل گفتگو هستید، نه اهل شعر و شاعری و از  این جور بحث ها. ببینید شاخص اشتغال در ایران از منظر آموزش 2/39 دهم درصد است. باز با همین شاخص در کشورهای با توسطه انسانی بالا که 4/63 دهم دصد است، فاصله زیاد است، در کشورهایی که ما هم گروه آن ها هستیم. شاخص اشتغال کسانی که آموزش دیده اند، اشتغالشان چقدر است؟ 4/63 دهم درصد استف در حالیکه در ایران 2/39 دهم درصد است. من با نهایت تأسف عرض می کنم، هر چه شهروندان ایرانی درس می خوانند فرصت کاریابی شان کاهش پیدا می کند. یعنی هر چه شهروند ایرانی درس می خواند شانس کار پیدا کردنش کمتر استو خیلی مسأله مهمی است. آمار رسمی بیکاری در سال 95 رسمی البته که البته خودش جای بحث دارد من وارد این بحث نمی شوم ، 4/12 دهم درصد اعلام شده است. بسیار خوب در حالیکه بر مبنای همان آمار رسمی نرخ بیکاری دیپلمه ها 3/13 دهم درصد است، فوق دیپلم ها 3/16 دهم درصد است و فوق لیسانس ها 8/16 دهم در صد است و لیسانس ها 6/22 دهم درصد است. البته دانش آموختگان برق را در ایران داریم که 40 درصد است، دانش آموختگان کشاورزی داریم که 30 و چند در صد است و بقیة داستان ها . چرا باید در این سرزمین کسی که درس می خواند، شانس اشتغالش کم می شود؟ این به نظر من دو تا دلیل دارد. 1- از خودمان شروع کنیم اول سوزنی به خودمان بزنیم، ضعف نظام آموزشی بازم بگویم نه معلم که هیچ اختیاری ندارد، ولی باز مسئولیت دارد، نظام آموزشی با برنامه هایی که دارد ارتباط با زندگی ندارد، برنامه  درسی باید پاسخی برای زندگی باشد، نیازهای زندگی اجتماعی، برنامه درسی خود یکزندگی است و برای زندگی است. ما باید با بازار کار، با نیازهای جامعه، مسائل روزمره مردم آشنا بشویم و بر اساس است باز سنجی های جدی و تقاضای واقعی جامعه ، برنامه های درسی برای بچه هایمان داشته باشیم. تنوع برنامه درسی ایران بسیار نامطلوب است، مطابقت آن با نیازهای جامعه ، بسیار کم است. الان بسیاری از مدارس ما برای بچه های ما، میزهای آموزشی هستند. بچه هایی که با دستگاههای گوشی خود پیشرفته ترین بازی های جهانی را بازی می کنند، که بخش از این ها نوعی سرگرمی علمی است. وقتی به کلاس من معلم می آیند، احساس می کنند که از یک شهر بزرگی وارد یک روستا شده اند و با یک موزه های آموزشی مواجه اند. من یک مقاله ای داشتم، 15-10 سال پیش برنامه درسی پنهان را توضیح دادم. ما فکر می کنیم که با بچه هایمان داریم کار می کنیم، در حالی که بچه هایمان هم دارند با ما کار می کنند. مسخره می کنند، درس نمی خوانند که . می دانند که چه خبر است. 2- دومین مسئله اما مسئله اقتصاد ماست، اصلاً اقتصاد ما نیازی به دانش ندارد نیازی به علم آموزی ندارد. در اقتصادی که دوز و کلک و رانت و رابطه، قدرت و نفت و مواد خام تعیین کننده هستند، نیازی به علم آموزی و خلاقیت و فن آوری نیست. علم از بسیاری جهالت در کشور ما یک کالای زینتی است، یک کالای پرستیژی است و الا با علم که نمی خواهیم زندگی بکنیم. کشورهایی آموزش و پرورش آنها مشکل اشتغال ندارند که با علم می خواهند زندگی کنند. آنجا هر کس علم بیشتری دارد شانس بیشتر برای شغل و فعالیت و مشارکت اجتماعی دارد. در کل  اقتصاد ما، شاخص توزیع شاغلان بر حسب سواد را در نظر بگیریم، 13 در صد دارای تحصیلات ابتدایی اند، 22 درصد راهنمایی اند، 47 درصد متوسطه اند. ببخشید دوستان معلمم. 22+13+47 چقدر می شود؟ 82 درصد شاغلان کشور کسانی هستند که از طریق شما، تنها چیزی که دارند کلاس های شماست، یعنی دانشگاه نرفته اند، بقیه اش هم که تعداد 13 درصد آموزش عالی است و4 و 5 درصد هم محروم از سواد هستند. البته سواد سیاه، سواد سفیدمان، بی سوادی سفید مان که بدبختی دیگری است. ما یک بی سوادی سفید داریم که خیلی دهشتناک است و زیاد است، یک بی سوادی سیاه هم داریم. خوشبختانه آن را یک مقدار بهبود داده ایم ولی هنوز زخم های بزرگ اجتماعی داریم از بی سوادی های سیاه. خیلی خوب اما درباره آموزش یک پرسش مهیب هست. دوستان آمادگی دارید این پرسش مهیب را درباره آموزش با شما در میان بگذارم. پرسشی که جورج هاتر 8 دهه پیش در آمریکا مطرح کرد. آن پرسش این است: آیا مدرسه جرأت دارد نظم تازه اجتماعی ایجاد بکند؟ این کتاب جورج هاتر است، این کتابی است که ما برای بچه ها د ر کلاس درس می دهیم. آیا مدرسه ما انسانی تربیت می کند که دلبری دانستن داشته باشد؟ جرأت دانایی داشته باشی؟ مدرسه ما این جرأت را دارد که نظم اجتماعی تازه ایجاد بکند؟ مسأله  این است که نکند برنامه های مرسوم ما به نام آموزش که هر روز مناسکش را به جای آوریم مثل همان نماز خواندمان؛ گفت که نگاه نکنید به طول رکوع و طول سجود مَرد، ببینید راست حرف می زند، امانت را رعایت می کند، این سجود و این رکوع شما را گمراه نکند« چون که از قرآن بسی گمراه شند زین رسن قومی درون چه شدند، ما یک عمری است که به درون چاه می رویم در حالی که غرض این بود که با او از چاه بیاییم بیرون حبل الله  بود که قرار بود بشریت با آن از چاه بیاید بیرون.» هر رسن را نیست جرمی ای نمود /  چون تو را سودای سر بالا نبود، وقتی تو نمی خواهی بالا بروی با قرآن هم که شده پایین می آیی. مسأله من این است دوستان، همکاران عزیزم، مساله من این است که نکند آموزش و پرورش هیچ کاری نتواند بکند، بحثی که بحثی مدنیان دوست عزیزم مطرح کرده اند. ضمن اینکه من اول گفتم و باز می گویم و خواهم گفت که تعلیم و تربیت معجزه می تواند بکند و آثار عظیمی دارد ولی ساخته های اجتماعی، طبقاتی ، جنسی، قومی ، مذهبی، سیاسی، مدیریتی، مجموعه این ساخته ها باید همکاری بکنند با آموزش و پرورش و الا آموزش و پرورش به شکل ایده آلیستی یک جعبه جادوئی نیست. ما همیشه مشکل داشتیم، با اینکه گفته بودم از گذشته و آینده ولی من الان احساس می کنم که وقتم دیگر محدود می شود. می خواهم این پنل هم اجرا بشود. خیلی خسته نکنم، واقعاً هم خسته کرده ام. شما هم از جنس من هستید، معلمی یک ذره پر چونگی است و از این بابت من از شما عذرخواهی می کنم. می خواستم توضیح بدهم که ابتدا مدرسه ما چه مصیبت هایی داشته. از فرمان آموزش بود، همه جای دنیا هم همینطور است. تا آموزش نباشد مشروطیت نمی شود، تا جنبش آموزشی در ایران نشد، جنبش های آزادی خواهی، جنبش های عدالتخواهی و از جمله مشروطه اتفاق نیفتاد. ولی در این فرمان ها، تحلیل محتوا کردیم، به عنوان دانش آموز. که چه مسائلی وجود دارند که آموزش و پرورش را محدود می کند؟ فرمان مظفرالدین شاه 1117 قمری و 1125 قمری فرمان مشروطه بود. حدود 8 سال قبل از مشروطه این فرمان را داد. این جا توضیح داده که آموزش و پرورش نباید این کار بکند، مدارس ، معلمان نباید این کار رابکنند، نباید؛ یعنی آموزش و پرورش از طریق ساختارها محدود می شود. از طریق انواع نبایدها کارآیی خودش را از دست می دهد. حاج عبدالله انصاری گفته الهی خدایا همه از آخر می ترسند عبدالله از اول می ترسد. آموزش و پرورش هم یک مقدار اولش مشکل دارد، سیاستها، مدیریت ها، ساختارها آموزش و پرورش را از آن چالاکی، از اثر بخشی، کارآیی باز می دارد. البته این جا هم باز یک مفصلی است، من برای اینکه بگذرم ، عذرخواهی می کنم. همین جوری مسائل مختلف، اعتبارات مختلف آموزش و پرورش، من دیگر برای شما چه بگویم؟ اگر این جا ذکر مصیبت بخوانم که اعتبارات شما چیست؟ کارکنان دولت در آموزش و پرورش است اما بودجه شما چقدر است، اینم مرثیه خوانی، خیلی دلتون می گیرد، می خواهم بگذرم از آن. شاخص هایی که عرض کردم را ببینید. البته می گویم، دوستان ما اگر در دنیا یک آبرویی هم داریم از آموزش است، یک دستی برای خودتان بزنید. من اهل این کارها نیستم ولی چرا؟چون من یک دانش اموزم، می روم در این سایت ها به شاخص های بین المللی می نگرم می خواهم ببینیم شاخص این ها چطور است. آنجا می بینم چند تا چیز ما را در دنیا یک مقدار آبرو می دهد. یکی آموزش و یکی هم سلامت است. ما خیلی خوب نیستم مشکلات زیادی داریم ولی شاخص ها، این جا 8 تا شاخص گفتم، شاخص کیفیت اقتصادی، محیط کسب و کار، آموزش، سلامت، شاخص رفاه لگاتوم. خواهش می کنم امشب که رفتید اگر امشب نشد این هفته بروید به آدرس( Legatum prosperity Index) رایگان است، سایت شاخص های بین المللی خوشبختی را انجا ببینید که چه ملتی خوشبخت، شاد، موفق و کامیاب است و چه ملتی خوشبخت و شاد و کامیاب نیست. این شاخص های لگاتوم است. یک شاخص بین اللملی غیر دولتی است، دست هیچ دولتی هم نیست. در آن جا 9 شاخص وجود دارد. 5 شاخص گفتم، ششمی ایمنی و امنیت است، هفتمی آزادی مشخصی است، هشتمی سرمایه اجتماعی است و نهمی محیط زیست است. به این شاخص ها نگاه کنید. در دنیا از نظر رتبه ها یمن را ببینید. من مثال هایی را آورده ام این جا ببخشید رنگ برای مقایسه است.این بالا رنگ سبز شروع می شود تا قرمز. آن بالا نیوزلند اسن، این شاخص ها هم شاخص سیاسی نیست که آمریکا حتماً برود بالا ، در خیلی از شاخص ها آمریکا از بین کشورهای دیگر عقب است. یک شاخص علمی و بین المللی و مستقل است. دومی نروژ است، بعد سوئیس و بعد سوئد و بعدش دانمارک است بعدش انگلستان، بعد آلمان سپس فرانسه، بعد اسرائیل، البته من این برگ را که نوشتم انتحاب کرده ام رنگ های مختلف حالا شما این جا ملاحظه بفرمایید. دراین 8 شاخص باز ایران کجاست؟ دوستان من سفید کرده ام تا ببینید، ایران در شاخص بهداشت 67 می باشد آن هم رتبة خوبی است. که زرد نارنجی است ولی در بقیه قرمزیم. ما رتبه 145 داریم دیگر چیست؟ 136 داریم می دانید چیست؟ یعنی این واقعاً بدبختی های ماست، البته من نمی خواهم اعتماد به نفس ملی مان از بین برود. آموزش ما می تواند بیاید این مشکل را حل بکند. اگر بگذاریم آموزش آزاد بشود، آموزش کار خودش را بکند. خوب وقت نیست، آموزش ریاضی را آورده بودم و مطالب دیگر، از همه اینها می گذرم و دو تا مشکل را مطرح می کنم و تمام می کنم. دو تا مشکل از قبل از انقلاب و بعد از آن از دیروز تا امروز. البته دارم این جا درس پس می دهم، ببخشید یک مقدار وقت گذشت، 45 دقیقه شد، دارم کم می کنم. تا به اصطلاح بتوانیم به یک جایی برسیم. به نظر من در آموزش و پرورش دو مشکل وجود داشته و هست. یکی مداخلات ناروای دولتی و سیاست زدگی آموزش و پرورش . دوم حاکمیت پول بر آموزش و پرورش قدرت و ثروت یکه تازی می کند در آموزش و پرورش. آموزش و پرورش باید از قدرت و از سیاست و ثروت آزاد باشد. ثروت ایجاد بکند و قدرت ایجاد بکند، قدرت ملی ایجاد بکند. نتیجه اش چی شد؟نتیجه اش حرفه ای از بین رفته، استقلال حرفه ای معلم از بین رفته است. شایسته گرایی متزلزل شده، معلوم نیست که کی با چه صلاحیت های حرفه ای با چه سوابق معلمی با چه سوابق مدیریت های پایه می آید مدیریت های  کلان را می گیرد. چه مقدار تجربه و صلاحیت به لحاظ حرفه ای از خودش نشان می دهد و مسئولیت های بزرگتری را بدست می آورد. مداخلات نهادهای موازی ، انواع نهادهای موازی به شکل آشکار و نهان مداخله می کنند. سیاست زدگی را عرض کردم، خرید آموزش به جای دسترسی به آموزش. آموزش را کسی پول دارد می خرد در بهترین جای شهر، بهترین مدرسه با مبالغ پولی می توانم برای بچه ام بخرم، آن که ندارد نمی تواند. مسأله آموزش و این کارها عمومی است، نمی توانیم بگوییم، آدم هایی که پول دارند، پارک های خوبی داشته باشند چون پارک عمومی است و آدم هایی که پول ندارند پارک نداشته باشند. تبدیل دولت از حمایت گر به مداخله گر، دولت باید باشد، ولی حمایت گر آموزش و پرورش باشد. نابودی ارتباط آموزش و پرورش با جامعه و زندگی همه از آن جا ناشی شده است. بی اعتباری برنامه های درسی و اثر بخشی آن ها، و چیزهای دیگر با تکنولوژی و بحث های دیگر. ببخشید چه کار کنیم؟ اول : گفتمانی لازم است، این بروکراسی ما از درون معجزه نمی کند از خود درون بروکراسی هم باید یک آدم هایی در داخل این تشکیلات ها ، دولت ها، امیرکبیر کجا بود؟ بهمن بیگی کجا بود؟ این ها به نحوی در داخل دولت بودند، ولی در داخل دولت صدایی و بحثی را کردند و سوالی کردند، ابتکاری به خرج دادند. هر چند که بعضی ها پای این ابتکاراتشان، جان خودشان را از دست دادند مثل امیرکبیر. ولی به هر حال آنها هم انسان هایی بودند که مرگ با شرف را از زندگی در ذلت و خواری بهتر می دانستند. یک فشار و گفتمان باید ایجاد بشود، از یک حوزه عمومی از طریق مطبوعات، از طریق رسانه ها از طریق شبکه ها از طریق تگرام ها ببخشید من شما را نگویم، جسارت نکنم به شما معلمین ، از تلگرام بازی هایمان دست برداریم. یک مقدار از این شبکه های اجتماعی استفاده بکنیم، بدبختی هایمان را مطرح بکنیم و راه ملی پیدا بکنیم. این فشار ها بیاید برای چی؟ دوستان، تعلیم و تربیت عقلانی، اخلاقب، آزادمنش، یعنی در کلاس درس باید دانش آموز جرأت داشته باشد، معلم جرأت داشته باشد، مدیر مدریه در مقابل دولت جرأت داشته باشد. اولیاء انجمن اولیا،  انجمن معلمان همه باید صرف نظر از عقیده و صرف نظر از طرز تفکر سیاسی، صرف نظر از دین، صرف نظر از هر نوع مسلک و جنسیت و قومیت، باید دسترسی به آموزش داشته باشد، حق انسانی شان است حق بشری شان است. تا آموزش و پرورش به اولویت ملی ما است. این گفتمان باید توسط شما دوستان تقویت بشود به جای اخذ هزینه اضافه تر. اما خیلی از تکنو تراکت ها نشسته اند در مجامع تصمیم گیری به آموزش و پرورش که می رسد می گوید ای آقا اینها هم همیشه در خواست پول دارند. به آموزش و پرورش که چیزی نمی دهند متأسفانه توجه ندارند که آموزش و پرورش چه می دهد. می گویند هیچی نمی دهد! همان پولی که می گویم چرک کف دست است! عجیب همین ما مردمانیم که می گوییم پول چرک کف دست است، حالا یک من ذره دق دلم را این جا خالی کردم. ما می گوییم چرک کف دست است ولی آخرش هم می گوییم پول. دیگری هم نگاه ایدئولوژیک را باید از آموزش و پرورش بزداییم. نگاه ایدئولوژیک، منظور دولتی یعنی یک ایدئولوژی رسمی. در آموزش و پرورش آرمان باشد، آرمان های ملی، حتی آرمان های معنوی ، آرمان های اخلاقی حتی دینی باشد. ولی شکل ایدئولوژی انحصاری دولتی نباشد. معلمان خودشان دلسوزترین موجودات این سرزمین اند، خودشان می دانند آینده بچه هت را هم از نظر اخلاق هم از نظر معنوی هم از نظر دینی بهتر تشخیص می دهند، دلسوزند. باید یک نهاد اجتماعی بشود که در واقع بیاید یک کارهایی بکند که این جا توضیح دادم و فکر می کنم که دیگر بی ادبی بشود که بیش از این ادامه بدهیم. برایتان آرزو می کنم فرزندانتان شاد و شهروندانتان سرشاد، خلاق، زاینده رود توان پر آب و واقعاً جاری و زلال و دل افزا و شاداب، سرتان بلند ، مدیرانتان کار آمد، روح تان مالامال از عشق انسانیت، مهربانی و به دور از کینه  و نفرت، حتی دور از نفرت به انسان هایی که فکر می کنیم کار بدی می کنند. نباید از انسان ها نفرت داشته باشیم، حتی کسی که کار بدی کرده، حتی حقوق اجتماعی را باز نباید نفرت داشته باشیم، بلکه نفرت از آن فعالیت از آن کار ، پس سعی کنیم آن مشکل را برطرف بکنیم برایتان آرزوی موفقیت می کنم. زنده باشید!

«مباحثی که در پنل مطرح گردید»

جناب آقای مهدی : سلام علیکم، من فکر می کنم که یک بار دیگر به افتخار جناب دکتر فراستخواه یک کف مرتب و بلند بزنید. من یک سؤال مطرح می کنم، جناب دکتر عذر خواهی می کنم لطفاً جواب سؤال من را در عرض 5 تا 7 دقیقه بدهید.  وقت هم محدود می کنیم به خاطر اینکه بتوانیم سؤالات بیشتری مطرح کند و چالش تر بشود. جناب دکتر یادم آمد که جهانی شدن راه های بسیار متفاوت دارد و سؤال های بسیار زیادی می طلبد که ما این پدیده را در فرهنگ خودمان بین ملت خودمان و قسمت های مختلف عرض کنیم، جسارت های زیادی را ایضاً می طلبد. یک مثالی همیشه می زنند، می گویند که خوب کشورهای اروپایی و توسعه یافته به خاطر اینکه جهانی نشوند و مؤلفه های فرهنگی و اقتصادی نظام جهانی را توانستند در فرهنگ ملی خودشان حل کنند، راه های مختلفی را امتحان کرده اند وقت بسیار زیادی را طی کرده اند، آب دیده و پخته شده اند و به معنای واقعی جهانی شده اند. اینکه می گویند اروپایی ها می خواستند این راه را بپیمایند، یک رودخانه را فرض کنیم این ورش سنت باشد و آن ورش مدرنیته و جهانی شدن باشد. اروپایی ها رفتند و رفتند ، فکر می کنم که تقریباً پانصد سال وقت گذاشتند راهش را پیدا کردند ، پل را پیدا کردند و از این طرف رودخانه رفتند آن طرف رودخانه، حالا می بینید که در مسائل اقتصادی، فرهنگی ، اجتماعی و غیره و غیره خطای کمتری دارند. چون آبدیده تر و پخته تر شده اند. آمریکایی ها این کار را نکردند از سال 1945 از نگاه جامعه شناس ها من می گویم، به جای اینکه بروند و پل را پیدا کنند از ایت تجربه 500 ساله اروپایی ها استفاده کردند و شلوار را زدند بالا و زدند وسط آب و رفتند، گفتند ما یک تجربة اروپایی داریم، حالا از آن استفاده می کنیم در عرض چند سال بعد از جنگ جهانی براشون مدرنیته و جهانی شدن اتفاق افتاد. ژاپنی ها کاربهتری کردند، آمدند، سفت و مدرنیته را با هم توأم کردند یعنی تجربه اروپا و آمریکا را با هم یکی کردن به این فکر افتادند که مثل کسانی که یک چوب بر می دارند و بعد یک ده متر می روند عقب می دوند و می زنند وسط آب می پرند جلو ، تأکید بر سنت و بعد گذشتند  چوب را ده متر جلوتر پریدند، اینقدر جلوتر پریدند که آمریکایی ها و اروپایی ها ، ژاپنی ها را خطر فرض کردند گفتند اینها آمدند و همه چیز را می خواهند از ما بگیرند. وقتی صحبت از ایران می شود، دو تا تعبیر است یکی می گویند که این ها را گذاشتند توی یک منجنیق که حالا صرفاً معادل سنت محسوب می شود، بعد پرتشان کردند توی دنیای مدرن کجا افتادند؟ مشخص نیست، از چه وسیله ای استفاده می کنند ، مشخص نیست. می خواهم بگویم ما وارد نظام جهانی شدیم ولی شاید فکر ما اندیشه ما و خرد ما خیلی جهانی نشده. فقط همانطور که جناب آقای دکتر فرمودند از ابزار و وسایل و تجهیزات نظام جهانی و نظام مدرن داریم استفاده می کنیم. گوشی تلفن برای تفاخر، نه برای ارتباط صحیح و غیره. دو رو بر تون، خیلی از این مثال ها را می توانیم بزنیم. تغییر دوم ما خواستیم مثل آمریکایی ها رد بشویم اگر چه دشنام می دهیم اگر چه خیلی قبولشان نداریم. و زدیم به آب ولی همان زیر آب ماندیم. دیگر نه می توانیم برگردیم نه می توانیم جلو برویم. حالا شاید در حال غرق شدن باشیم. حالا سؤالم این است، مشخصاً به خاطر اینکه پدیده جهانی شدن را در کشور خودمان بیاوریم، می دانیم که در دنیا الان تأکید و اولویت پدیده های فرهنگی است و نه اقتصادی. این اولویت های فرهنگی است که باعث پذیرش در نظام جهانی می شود. من می خواهم یک گریزی به سند تحول بزنم، چقدر ما در سند تحول بنیادین و طرح درس ملی توانستیم این شاخصه ها و اولویت های فرهنگی نظام جهانی را پذیرا باشیم. واقعاً چقدر توانستیم این کار را انجام بدهیم. سند درس ملی که توسط نوشته می شود که اصلا افکارش و ذهنیات آن ذهنیات جهانی شدن نیست به هیچ عنوان، ذهنیات او دینی صرف و ایدئولوژیک است که خودتان بهتر می دانید. یا محتوای دروسی که در آموزش و پرورش دارد تألیف می شود، توسط اشخاصی که هیچ ذهنیتی نداشته. جامعه شناسی را می گویم که در دبیرستان دیدیم، هیچکدامشان جامعه شناس نیستند. اینها کجا دیده شده. پارادوکس ایجاد می شود. یک مثال خیلی کوچک می زنم حالا شما هم جواب سؤال من را بدهید، خیلی کوچک و خیلی مختصر می گویم و از شما انتظار دارم که کوتاه جواب بدهید. مثال می زنم یکی از مؤلفه های فرهنگی آموزش و پرورش در کشورهای توسعه یافته در نظام جهانی ایجاد شخصیت مداراگر است تا ما شهروندان جهانی باشیم که در کنار هم علیرغم همه تفاوت هایی که داریم به صورت مسالمت آمیز زندگی می کنیم، دگر اندیشی را بپذیریم، ایدئولوژیک زندگی نکنیم. تفاوت ها را بپذیریم تفاوت های فکری ، تفاوت های نظری و مناسکی و غیره را و یکی از شاخصه های آموزش و پرورش کشورهای توسعه نیافته این است که اتفاقاً این شخصیت، شخصیت مداراگر نیست، عدم تحمل، ما کم تحمل هستیم صبر نداریم، اصلاً دگراندیشی را پذیرا نیستیم. سند تحول این را دارد به ما القا می کند. واقعاً نمی دانم، مرا راهنمایی کنید و نمی توانیم بپذیریم. آموزش و پرورش یک نهاد عمومی که از طریق آن افکار و عقاید ایدئولوژیک  دارد تزریق می شود، در جامعه و این پارادوکس جامعه است. مثال خیلی ساده تر این که تا کی می خواهیم دانش آموزان را در صبحگاه مدرسه صف کنیم و بر فلان کشور و بهمان کشور مرگ بفرستیم. خوب این اصلاً با آن سند تحول نمی خواند. این که با پدیده نظام جهانی کاملاً منافات دارد. ماگیر افتادیم. با باید تافته جدا بافته باشیم یا باید حذفش کنیم . تکلیفمان را مشخص کنیم زیر آب مانده ایم، داریم غرق می شویم. خودمان هم به داد خودمان نمی رسیم متأسفانه. آیا این پارادوکس حل شدنی است؟ آیا آموزش و پرورش می تواند با چشم انداز سند تحول بنیادین به این سمت حرکت کند که این تفاوت های فرهنگی را بپذیرد و برایش برنامه ریزی کنیم و راه را برای توسعه آموزش و پرورش، توسعة اجتماعی و ایمن سازی نسل بعدی فراهم کند؟ عذرخواهی می کنم.

-خیلی صحبت خوبی بود!

«بسم الله الرحمن الرحیم»

با سلام و عرض ادب و تشکر. جناب استاد یم بحث دیگری در جایی دیگری داشتند تحت عنوان آموزش و پرورش و ساخته شدن شهروند. اشاره خیلی جالبی کردند و فرمودند بین مفهوم شهر نشین و شهروند اختلاف هست. یعنی هر شهرنشینی الزاماً شهروند نیست. البته تقسیم بندی داشتند حالا سیری که شهرنشینان تبدیل به شهروند بشوند و اتفاقاً ما خودمان هم درمطالعات انجمن اسلامی همایشی با همین عنوان داشتیم از « شهرنشینی به شهروند» . جناب استاد این جا فرمودند که طبقه متوسط از آموزش و پرورش چه انتظاری دارند؟ حالا در نهایت من مقدمات را چشم پوشی می کنم. در نهایت بچه های اینها به شهروند تبدیل شوند، به شخصیت های توسعه یافته. ظاهراً به نظر می آید جناب استاد، من هم این را به عنوان یک معلمی که 30 سال تمام تدریس کرده و سر کلاس بوده ام. مواجه شده ام با انواع و اقسام رفتارهایی که بخشی از مشتری ها اولیاء اصلاً متقاضی این نیستند که ما بچه هاشان را به شهروند تبدیل بکنیم، این در واقع فشاری است که البته نمی گویم از جانب همه جامعه ولی فشاری است که بخشی از جامعه به آموزش و پرورش وارد می شود این نیز فشار دیگری هست تقاضاهای دیگری هست که آموزش و پرورش بعضی موارد ناچار می شود تن بدهد به این تقاضا. خودتان هم فرمودید در بخش ثروت و فشاری که از آن ناحیه روی آموزش و پرورش هست. من فکر می کردم که این موضوع، موضوع مربوط به کشور ما هست. جناب استاد من علاقه مندم به گفتارها و نوشتارهای شما و تقریباً مطالعه می کنم که در  آیا آموزش و پرورش می تواند جامعه را تغییر دهد؟ اشاره فرمودید به نام  can education change society آیا آموزش و پرورش می تواند همان تفکری که تفکر ناب هست در جامعه رواج دهد؟ آنجا هم ظاهراً همین طور است که اصلاً نهادهای قدرتی هستند که شرایط را فراهم نمی کند که آموزش و پرورش تحول به وجود بیاورد. من این برداشت را به عنوان یک معلمی که 30 سال کامل سرکلاس بوده و گچ در دست داشته از جناب استاد و همه جامعه شناسانی که از بیرون مسائل ما را می بینند، این تقاضا را دارم که یک مقدار هم به مسائل درونی ما توجه داشته باشند آنوقت خروجی های بهتری فکر می کنم به وجود بیاید.

سرکار خانم دکتر جعفری

سلام و عرض ادب و احترام دارم خدمت همه حضار و خوشحالم از حضور ارزشمند جناب آقای دکتر فراستخواه که  در جمع ما هستند خیلی خوشحال هستم از اینکه ما در دور هم دیگر جمع شدیم در این فضا و در این مکان با حضور ارزشمند جناب دکتر فراستخواه که در واقع با یک رویکرد انتقادی نه انتقادی از جنس تحقیر، انتقاد از جنس هم فکری و هم افزایی و مشارکت های فکری برای بهبود و توسعه. از این لحاظ واقعاً خوشحال هستم. امیدوارم که در آینده چنین جمع هایی را بتوانیم تشکیل بدهیم و انشاء الله چاهر اندیشی بکنیم برای چالش ها، مشکلات و معضلاتی که در آموزش و پرورش ما وجود دارد. با توجه به گفته های ارزشمند آقای دکتر و دوستان عزیز و با توجه به اینکه ما اگر در واقع یک نگاهی داشته باشیم  و نگاه جامعه شناختی داشته باشیم به تاریخ کشورمان متوجه می شویم که در طول تاریخ ما سه نوع گفتمان در کشور خودمان داشته ایم. یکی گفتمان ارباب – رعیتی که در واقع هنوز در برخی جاها و شاید در نظام تعلیم و تربیت ما هم این گفتمان هنوز در بعضی جاها حاکم باشد. چنین مشکلاتی هست که در این نظام ارتباطات سلسله مراتب است و از بالا به پایین یک نفر دستور می دهد بقیه اجرا می کنند و موجودیت حاکمیت این گفتمان بر اساس اعمال زور و قدرت است چنین گفتمانی در نظام آموزش و پرورش و نظام تعلیم و تربیت قطعاً جایگاهی ندارد و نمی تواند بلاعث توسعه و پیشرفت بشود. گفتمان نوع دوم هم که گفتمان ملت و دولت هست در واقع در این سیستم و در این حاکمیت مردم حق رأی دارند ولی باز هم قدرت متمرکز است و تفکر سیاسی آزاد ظهور و بروز پیدا نمی کند. در واقع دموکراسی به معنای واقعی وجود ندارد. گفتمان نوع سوم هم که ما در حال تجربه کردن آن هستیم، همان گفتمان شهروندی است که در واقع برای جوامع مدرن یکی از ضروریات اساسی است و ما بسیار شنیده ایم از زبان صاحب نظران، دانشمندان، اندیشه ورزان و بسیاری از سیاستمداران ما واژه شهروندی را شنیده ایم. در کتاب ها و مقالات و مجلات و روزنامه ها و نشریه ها این واژه را زیاد دیدیم و خواندیم. حتی از زبان مردم عادی بارها و بارها واژه شهروندی را شنیده ایم. از طرفی وقتی که بررسی می کنیم آراء تریتی دانشمندان را می بینیم که راسل معتقد است که هدف آموزش و پرورش چیزی فراتر از تحقیق حیات خردمندانه است و معتقد است که در عصری که ما زندگی می کنیم که در واقع پر اضطراب ترین عصر هست برای بشریت، ما خلأ  یک جهان بینی و یک ایدئولوژی علمی را داریم و خروج از این خلأ تنگنا تنها از طریق تعلیم و تربیت علمی و بازسازی اجتماع امکان پذیر است. راسل معتقد است که در بُعد فردی پرورش روح علمی و در بُعد اجتماعی تربیت شهروند، آزاد هدف آموزش و پرورش است. ما وقتی که می بینیم اندیشمندان ما چنین اهداف والایی را برای نظام تعلیم و تربیت ترسیم می کنند دغدغه مان افزایش پیدا می کند و این دغدغه و نگرانی ویژه ما در کشور ایران نیست و تمامی جوامع این دغدغه و این دل مشغولی عمیق وجود دارد که چگونه جوانان و نوجوانان مان را به سمت و سویی ببریم و یک شهروند واقعی بشوند، چگونه به آن ها راه و رسم مشارکت در مسائل اجتماعی را آموزش بدهیم. این یک دغدغة جهانی است و همه به این می اندیشند چرا که به قول شما شهروند واقعی، شهروند قرن 21، شهروند کارآمد، شهروند اثر بخش شهروندانی هستند که حرفه ای باشند. یعنی حقوق و تکالیف شغلی و حرفه ای خودشان را درک کنند، بفهمند و در فعالیت های اجتماعی مشارکت داشته باشند. درانجمن ها و گفتمان های اجتماعی شرکت بکنند. شهروندان قرن بیست و یکم کسانی هستند که بتوانند عدالت، برابری و عشق به محیط زیست را در وجود خودشان بشعلعة در بکنند. سوال ما اینجاست و دغدغه ما این جا بیشتر می شود. وقتی که میبینم همه می فرمایند نظام تعلیم و تربیت ما نتوانسته از عهده این کار بر بیاید، شاید کمتر توانسته گامی بر دارد در جهت تحقق هدف والای آموزش و پرورش که تربیت شهروند جهانی و شهروند حرفه ای است. جناب آقای دکتر فراستخواه با توجه به فرمایشات خودتان من این طور استنباط می کنم که نظام تعلیم و تربیت ، خودش مانع تعلیم و تربیت است. این در واقع باید بررسی شود که آیا شهروند سازی فقط مربوط به نظام تعلیم و تربیت است یا نهادهای دیگر هم می توانند دراین مسأله دخیل باشند. من این جا دو سوال مشخصاً دارم  از خدمت شما، یکی همین سوال من هست. که آیا واقعاً نظام تعلیم و تربیت خودش مانع تعلیم و تربیت است؟ و یک سوال دیگر این که شهروندسازی توسط چه نهادهایی باید در کشور ایران انجام شود. خیلی متشکرم.

دکتر فراستخواه:

سلام مجدد، من واقعاً خوشحالم که این دوستان این جا در گروه های سنی متفاوت با تجربه های متفاوت چقدر خوب درگیر هستند با مباحث و واقعاً خوشحالم همین جنب و جوش خردمندانه « گفت آن الله تو لبیک ماست + و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست». یعنی همین جنب و جوش و همین شمیم تعقل و نقد ، تنش، تنشی که دوستان یک به یک این سه تا صحبت کننده عزیز گرامی که این جا صحبت کردند، نشان می دهد که تنشی هست. این تنش هست. این تنش به نظرم آغاز پویش و کوشش های ملی و فعالیت های ما خواهد بود. دوستان چون گفتند مختصر چون من دلم می خواست از صحن مجلس هم یک صدایی بودن را همیشه تمرین بکنیم، در حیطه های مختلف. من خیلی دوست دارم در بحث های بسیار جالبی که دوستان مطرح کردند یک مشارکت کوچک بکنیم. قبل از اینکه بگویم کسی هست؟ که این بحث خیلی خوب را دنبال کند؟ کی می خواهد حرف بزند؟ یک نفر بله! فقط بی زحمت هر کس می خواهد صحبت کند. چون میکروفون نیست اگر میکروفون باشد بلند شود و با عرض معذرت حضار عزیز ببخشید یک کم بلند صحبت کنید.

نفر اول

عرضم به حضورتان این است که واقعیت این است که ما با یک عده دانشمندانی که سروکارداریم که با نوع نگاهی که به تعلیم و تربیت دارد، افرادی را می خواهیم بار بیاریم دانش آموزانی را که مطیع و رام باشند، مقلد باشید یعنی این جا یک برخورد و تنش ایجاد می شود بین افراد صاحب نظر در تعلیم و تربیت با نگاه حاکمیت. من اینگونه افرادی که خواهان علم و دانش و تعلیم و تربیت اند حالا یا باید تنش ایجاد شود یا کنار می روند. این مدت ترجیح دادید کنار بیایید ساکت باشند و دراین وادی ها هم قدم بر  داریم ولی حاکمیت حالا می تواند این افراد را در خدمت خودش داشته باشد بنابراین حاکمیت از افکار مذهبی کمک می گیرد برای پیشبرد اهداف تعلیم و تربیت مورد نظر خودش. بنابراین به این دلیل من با جناب دکتر هم عقیده هستم که ما آنچنان راه به جایی نخواهیم برد. در این آموزش و پرورش فعلی با نگاهی که به آن می شود. البته امیدوارم با هدایت و نگاهی که شما صاحب نظران دارید، گشایش هایی باز بشود که افرادی پرسشگر، افرادی منتقد بار بیایند. دانش آموزانی خدوم و بردبار همانطور که شما فرمودید همچنان که شما در کتاب « ما ایرانیان » نوشته اید یا به قول دوستان 20 سال حداقل وقت و تلاش لازم است به شرط اینکه همه هم نظر باشند تا یک اجماع در کل ایجاد بشود برای تغییرات بنابراین من فکر می کنم کار سختی در پیش داریم.

*خوب ببخشید من اصلاً در صدد آن نیستم که چیکار بکنم . دوستان دیگر آقا بفرمائید.

نفر دوم

سلام عرض می کنم خدمت شما آقای دکتر و دوستان عزیز ، ببخشید جسارت کردم سوال می پرسم خیلی لذت بردیم از شما و بقیه دوستان و خیلی خوشحال هستیم که حداقل اندیشمندان هستند و این ها را عنوان می کنیم من یه یک قسمت از صحبت های آقای دکتر مهدی می خواهم صحة بگذارم، تاکید بکنیم سال هاست ما داریم بحث سند تحول سند ملی را مطرح می کنیم. برای دیگران گفتیم که ما سند تحولی نداشتیم و حال سند تحولی داریم. مداوم مردم را ارجاع می دهیم به سند تحول. اما اگر کسانی که خودشان سند تحول را دارند تدریس می کنند بگوییم سند تحول چیست؟ دقیقاً نمی توانند بگویند سند تحول چیست؟ یک سری کلمه های فلسفی کلی و مبهم، در هم تنیده شده و سندی نوشته شده برای آینده کشور. بعد چیزها را ما داریم انجام می دهیم و می گوییم سند تحول. یک سندی من چند وقت پیش آنرا مرور کردم که من حتی الشمس را هم می ترسم بیاورم. این سند را بارها من خواندم این سند یک شالوده بسیار سادة 17 قسمتی دارد که هر کسی با هر میزان سوادی هر گوشة دنیایی این سند را بخواند می تواند بفهمند که اگر به این شاخص ها برسد کشور، کشور توسعه یافته ای است. نمی دانم چرا ما گیر کرده  ایم توی یک سندی که خود نویسندگانش هم نمی توانند آن را درست تعبیر کنند آیا فکری در این سند تحول برای کشور هست یا نه؟ اگر نیست به چه علت نیست؟ این چند سالش را که طی کرده ایم چقدر این سند را پوشش داده ایم.

نفر سوم

یک سوالی داشتم از خدمتتون: جناب آقای دکتر کسانی که توی آموزش و پرورش الان شاغل هستیم و کار می کنند سند تحول بنیادین را یک غده چرکینی می دانند، می دانید که غده چرکین را باید درمانش کرد این آنتی بیوتیک را شما تجویز می کنید که خیلی سریع بتواند بهتر شود و بهتر عمل کنند.

نفر چهارم

خیر مقدم می گویم خدمتتان و تشکر می کنم از بیانات خوب و ارزشمندی که داشتید آقای دکتر فراستخواه هر حرکت و خیزشی که رو به تحول بوده هر جنبشی در جامعه ایرانی لااقل در سده های اخیر اگر نگوئیم تأثیر گذارترین یکی از تأثیرگذارترین طبقه ها، گروهها و اقشار روشنفکران و تحصیل کرده های این جامعه بودند. با توجه به این دغدغه را دارید چرا جامعة روشنفکری ما طبقه روشنفکری ما این گسست، نمی گویم شکاف این گسست که بین شان با جامعه به وجود آمده که این دغدغه هایی که شما می فرمائید و من به عنوان بک مدیر مدرسه دارم هر روز با این ها سر و کله می زنم، چرا این دغدغه ها این احساس خطرها این بحران ها که شما امروز بعضی ها را با جدول با پارامتر به ما نشان دادید، چرا این دغدغه ها در این روشنفکرهای کشور ما نیست؟ چرا هر وقتی که اراده بشود یک مسأله ای در جامعه مطرح می شود و همه توجه هات به آن متوجه می شود و شاید طبقات حاکمه ناگزیر از عقب نشینی بشوند، قانون گذران به ناگزیر مجبور می شوند که تصمیمی برایش بگیرند. چرا جامعه روشنفکری ما برایش مسائل آموزش و پرورش با توجه به اولویت هایی ک هشما فرمودید هنوز برایش اینقدر بزرگ حیاتی و تأثیر گذار نیست تا به فرمایش شما این تبدیل به یک گفتمان خارج از آموزش و پرورش بشود یک گفتمان پر زور و پرفشاری بشود که طبقات تأثیر گذار ريال قاون گذار و حاکمیت جامعه را ناگزیر به اجبار و به پاسخگویی بکند؟

نفر پنجم

ضمن عرض پوزش از دانشمندان و علمای بزرگ مجلس ، من به عنوان یک پدر دانش آموز خدمتتون عرض بکنم که حرف زدن در مورد آموزش و پرورش بسیار زیاد است، اما آنچه که کم است و جایش خالی است عمل است. به دو تا نمونه اش  اشاره کنم، در همین همایش بزرگ با حضور اساتید بحث دین داری و تربیت دینی بود یکی از امور تربیت دینی مشاهده آن و عمل است. وقتی دانش آموز من نگاه می کند به معلمش، به مدیر مدرسه، به رئیس آموزش و پرورش با عمل آن هست که ریشه های تربیت دینی در او رخنه می کند و بارور می شود . اما وقتی که در وقت نماز در همین همایش اصلاً کوچک ترین اشاره ای به وقت نماز نشد می بینم که پس تربیت حرفش با عملش دو تا است. همین مسأله را در سیستم آموزش درسی اش تعلیم بدهند می بینم که یک مشت اطلاعات علمی را می ریزیم در مغر فرد و نتیجه را هر چه استنباط کرد ارزیابی می کنیم. در این بلای بزرگی که عمل شما با حرف شما دو تا است. همین دانش آموز الگو می گیرد  اعتبار شما را زیر سوال می برد و تصمیم به طغیان و گردنکشی و پیدا کردن الگوهای دیگر را پیش می گیرد.

نفر ششم

با توجه به صحبت های دوستان ما متوجه یک ایراد بزرگ در ساختار سیستم آموزش و پرورشمان هستیم که به این راحتی هم قابل رفع نیست. بنده به عنوان یک مدیر مدرسه تصمیم گرفتم خودم یک حرکت کوچکی را در کف این جامعه شروع کنم حرکتم به این صورت بود که بعنوان یک پرسشگر و یک شهروند اخلاق مدار حرکت کنم، این کارها را در مدرسه انجام بدهم ولی متأسفانه دیدم در حقیقت اگر این بحث را عملیاتی کنم باید یک مشاوره قوی داشته باشم در این خصوص و در حقیقت بتوانم کارهای عملیاتی را نیز اجرا کنم؟ مرا راهنمایی کنید چه جور می شود دراین خصوص عمل کرد؟

پاسخ دکتر:

خیلی ممنون، بحث های بسیار زیادی مطرح شد من از هر یک بحث، از بحث های یک دانه اش را  انتخاب کردم. از بحث های گاهی یک دو تا جون دار بود ولی من متأسفانه سانسور کردم و یکی را انتخاب کردم. عرض کنم که اول فرمودید که جهانی شدن: دوستان در پرده می گویم سخن، جهانی شدن اگر من بخواهم کوتاه صحبت بکنم جهانی شدن در خانه. ما برای اینکه آموزش و پرورش مان به تعبیری که فرمودند که (worid class) بشود، اول باید در خانه جهانی شود. یعنی ترازهای بین المللی. ما تنها کشوری هستیم که عضو پیمان های بین المللی آموزشی نیستیم. یک نوع انزوا گرای. برای این کار لازم است که ما برای اینکه بگوییم ما مردمی هستیم و ایران سرزمین بزرگی است من سخن سرایی نمی کنم. ایران کشور بزرگی است، تمدن بزرگی است برای اینکه بتواند در دنیا مشارکت مؤثری داشته باشد، در این دنیای پر از شور و شر، حرفی برای گفتن داشته باشد، لازمه اش این است که مشارکت بکند. مشارکت خلاق بکند. آموزش و پرورش ما در انزوا است. هم در محصورة، در حصر اوهام ماست و هم در انزواست. ارتباط و اخلاقی با دنیا ندارند . راهش جهانی شدن در خانه است، بین المللی در خانه است. یعنی ارتقا کیفیت کارها و شیوه های تدریس است. شیوه های مدیریتی اصلاح ساختارها ، تحلیل ساختارها. بهبود مدیریت ما، ارتقا،  استاندارها، این یک نکته که کوتاه گفتم. دومین مطلبی که فرمودند در ارتباط با این سند بود. من این سند را خیلی شنیدم که تکرار شد، سند تحول و سند برنامه درسی ملی . دوستان ایران کشور سندهاست. یعنی ایران کشوری است که اسناد دولتی نوشته شده ای و اعلام شده ای است که در قفسه هاست. اسنادی در ایران مطرح است که گاهی حتی چشم نوازند. اما ایران کشوری است که بدترین ساختارهای اجرایی را دارد. ما متن ها داریم و هی متن می نویسیم. هزینه های بزرگ ملی را صرف متن ها می کنیم. من همین جا در برنامه زاویه اشتباهی شده بود، یعنی اشتباه کردم و آنجا را هم افتاده بود. آنجا گفتم. اگر کسی می خواهد درباره سند تحول دیدگاه بنده را به عنوان یک دانش آموز کوچک مطالعه بکند آنجا در سایت زاویه شبکه (4) می توانند مراجعه بکنند و در آرشیوش ببیند. آنجا گفتم از این سند تحول هیچ راهی به هیچ جایی نمی بریم. این سند برای آموزش و پرورش نیست، برای محدود کردن، برای انواع و اقسام مشکلاتی است که برای آموزش و پرورش ایجاد کرده است. شاید از این سند غیر از  این هم انتظار نمی رود. فرآیند شهید سند و سیاست گذاری را می دانیم چه جوری است. سیاست عمومی حیاط خلوت ما نیست که در آن سیاست بگذریم. سیاست عمومی باید از طریق، فرمودند استاد عزیز، الطریق مشارکت عقلانی جامعه، مشارکت نهادهای اجتماعی، مشارکت خود مدرسه، مدیران، معلمان، نهادهای معلمان، نهادهای اجتماعی، خانواده ها انجام شود. چه مشارکتی داشتند در این سند، کدام مشکلاتشان را در این سند تبدیل به یک سیاست نمودیم. توضیح دادم این هم با این وقت محدودی که فرمودید نیازی نیست بیشتر بگویم.

می دانید politic از جامعه باید برخیزد و دولت این پلت فرم آن را آماد کند. تا یک جستجوی رضایت بخشی اتفاق بیفتد، سیاست عمومی، ببخشید من سیاستی برای خانه ام دارم. من الان اگر عمری باقی باشد باید زندگی کنم شما هم همین طور، خانواده ام من، خانمم و بچه ها با هم باید یک سیاستی داشته باشیم و داریم. زندگی به معنای جهان شناختی می گوییم. ما هم سیاستی برای زندگی کردن داریم هر کس هم برای خودش سیاست دارد. ولی سیاست عمومی که سند تحول از جنس آن است، سیاست عموم جامعه است، هزینه های ملی پای این سند خرج خواهد شد، باید نتیجه اخلاقی، اجتماعی داشت، نتیجه خرد جمعی باشد. خوب درارتباط با نکتة بعدی استاد عزیزم که واقعاً وقتی صحبت می کردند احساس آن د انش آموزی را که معلمان درس داده بودند برای من زنده شد. فرمودند که خانواده ها از ما یک چیزهای دیگری می خواهند. می گویند مثلاً یک چیزهای  ظاهری درست بکنید... درسته؟ من تصور می کنم که آموزش و پرورش نیاز به تغییر دارد و شایسته ترین انسان ها  برای تغییر آموزش و پرورش، خود آموزش و پرورشی ها هستند، فرهنگی ها هستند. برای این کار من یک مفهوم درست کرده ام برای خودم که من خودم را هم می گیرم درسته که در دانشگاه درس می دهم ولی قبل از آن در مدارس در دبیرستان ها  درس داده ام و معلم هستم منم مثل شما. من تصور می کنم با وظیفه گرایی ما نمی توانیم کاری بکنیم. باید از وظیفة معلمی فراتر برویم. کشش معلمی داشته باشیم. چرا ما نمی توانیم کار بکنیم چون وظیفه گرا هستیم. فقط وظایف  اداری را انجام می دهیم. باید کنش معلمی داشته باشیم. رشدیه وظیفه معلمی را انجام نمی داد، باغچه بان وظیفه معلمی انجام نمی داد. کنش معلمی داشتند که باغچه بان شدند.. کنش یک چیز خلاق است. آن دوست عزیز و همکار عزیزم آن خانم صحبت های بسیار با ارزش دارد، خانم دکتر جعفری عزیز صحبت فرمودند بسیار صحبت های جالبی بود خیلی واقعاً آموختم معلم وظیفه نیست، کنش است. این روشنگری این تربیت شهروند این باید از طریق کنش من، این مدیران عزیز که اینجا نشسته اند و معلمان عزیزی که این جا نشسته اند را به کنش انسانی، ملی، اخلاقی، معنوی، دینی به معنای صحیح کلمه این ها از سر ایمان، ایمان فردی ممکن است یا فردی آدم مذهبی نباشد، معنوی، ملی، انسانی، کنش، وجدان، کنش که همه ما باید داشته باشیم، یک سلسله هنجارهایی به ما می گوید که باید حرکت بکنیم. نکتة دیگری که فرمودند در مورد این کنش، استاد عزیزم که از ما یک چیزی های دیگری می خواهند، کنش این است که ما تقاضای کاذب جامعه را ا صلاح کنیم. ما معلمیم. معلم با کنش اش باید آبادی ایجاد بکند، نیازهای اصیل انسانی. با این نمی دانم اتفاقاتی که می افتد در جامعه نمی شود بچه ها را آماده آینده کرد. نکته دیگری استاد منتقدم که وسط مجلس صحبت کردند، بسیار با ارزش بود، من حقیقت بگویم، امید واهی گمراه کردن مردم است ایشان فرمودند که امید خوب است و باید از خودمان امید ایجاد کنیم اما امید واهی ندهیم. امیدی که پشتش کنش و آگاهی باشد دنیا با امید پیش رفته. اما امیدهای واهی نه! امیدهای پرشوری که پشتش عقلانیت بود، کنش بود. رویاهایی که انسان ها برای جوامع خودشان ایجاد کردند و رویاها را بوجود آوردند، در سایه کار و کوشش ایشان به ما فهماندند که ما باید کنش ایجاد بکنیم، نه امیدهای واهی، باید سهمگین پرسش ها را به دهن خودمان تحمیل بکنیم، بیندیشیم که چاره کار چیست؟ ولی من خودم به عنوان یک شهروند کوچک ایرانی امیدوارم برای این سرزمین چون ایرانی در تاریخ چند هزارساله خودش نشان داده که می خواهد باقی بماند. با این همه تاریخ پرحادثه باقی مانده برای اینکه ایرانی مستحقق بقاست. من برای  اینکه باز مزاحم شما نشوم ببینید در کتاب« ما ایرانیان» یک فصلی دارم، فصل آخر که این فصل را اضافه کردم. تا امروز که چاپ هفدهم است، یک فصل هم اضافه شد، من آنجا پیمایش های بین المللی را آوردم. دوستان نوید می دهم به شما. از دوستان عزیزم آقای صانعی عزیز این شعری که خواندید یک بینش را بخوانید: ما کتاب کهنه ایم سر تا پا غلط! خاندانی ها را سراسر خوانده ایم اما غلط! بسیار خوب ببینید این نقدی بود که یک استاد، یک معلم، یک شهروند یک مدیر جامعه برای ما خواندند. ولی چرا ایشان این شعر را خواندند. چون یک زیر پوست این جامعه یک زندگی است، یک نقد نوید زندگی است. همین که می گوییم ما کتاب کهنه ایم و واقعاً کهنه ایم، ولی غلط داریم. اینکه ما نارضایتی داریم، گلایه اجتماعی نشانه زندگی است اگر ما خواب بودیم گلایه نداشتیم. گلایه می کنیم اما پایان ایران نیست، مرثیه پایان ایران نیست. پیمایش دو نسل آخر کتاب ما ایرانیان را دوستان خواندید یا نه می خوانید؟ ببینید دوستان خواندن هم در جامعه ما کم شده. یعنی ما نمی خوانیم، ما با این دوستان ، همکاران، اساتید دانشگاه که می نشینیم راجع به کتاب ها صحبت می کنیم، کتاب که نمی خوانیم راجع به آن صحبت می کنیم، می خوانیم که دست به بقه بشوم، نشان بدهمکه کتاب نخوانده اید. خواندن از بین رفته است، عمل خواندن از بین رفته است. دوستان آن جا من در پیمایش نتایج آن را آورده ام . مثلاً می دانید شاخص ها چیست؟ مثلاً شاخص عدم تحمل ریسک در ایران خیلی بالاست، ما نمی خواهیم ریسک بکنیم. چون تاریخ بر حادثه ما گفته که آهسته برو آهسته بیا. خیلی ریسک نکن، اما یک شاخص امیدوار کننده در این پیمایش وجود دارد، می دانید چیست؟ در این شاخص بدست آمده، پیمایش های بین المللی است در ایران شور زندگی هست، شوق پیشرفت هست، شوق تعالی هست، شوق توسعه هست. همین که خودمان هم داریم نقد می کنیم خودمان هم می خواهیم زندگی بکنیم این هم دوست عزیز منتقدم که فرمودند باید امیدواری نداشته باشیم، در این جامعه باید زندگی کرد، باید مجمعی کردند مرغان جهان ( منطق الطیر) مدلش در کتاب های خارجی نیست، من هر دفعه کتاب های خارجی را می می خوانم. من هر روز سه تا چهار مقاله می خوانم. من صبح ساعت 5/6 که وارد اتاقم می شوم 5-4 تا مقاله PDF را دانلود می کنم و تا نخوانده ام ، خدا شاهد است. ما باید دانش جهانی را بخوانیم. ولی یک چیزهایی هم خودمان داریم. آن ها هم بخشی از دانش جهانی است. از بدبختی ماست که نسخه های ادبیات ما را محققان خارجی برای ما پیدا می کنند و ما خودمان را هم از طریق آنها پیدا می کنیم حالا. منطق الطیر عطار می گوید:

« ور به سوی خویش کردندی نظر                       بود این سی مرغ ایشان آن دگر»

Net warking or not working  یا شما شبکه خواهید داشت یا هیچی نخواهید داشت. شبکه بشویم. الم شنگه نمی گویم. باید با هم هم افزایی بکنید، نهادهای اجتماعی درست کنید. برای این سرزمین برای خیرخواهی این ملت، نهادهای مدنی، نهادهای اجتماعی، نهادهای حرفه ای، نهادهای صنفی و در یک جامعه صمیمی با یک نفر آشنا بودم و  اهل تبریز بود دانشجوی دکتری بود هر جور شد نتوانستم به جلسه آنها بروم ولی وقتی به من گفت که من در اصفهان یک مؤسسه ای درست کردند به نام ایما برای اینکه یک ارزش دیگری است، جوششی است باید مشارکت کرد. اما در مورد آن خانم دکتر:خانم دکتر عزیز در کلاس نمی شود فقط شهروند تربیت کرد، ما این جا یک مطلبی را من نوشتم ما سه تا مکان داریم. مکان اول خانه شماست مکان دوم کلاس است ما برای آموزش به مکان سوم لازم داریم. آموزش نیازمند مکان سوم است sefe place  لازم داریم یعنی شما باید آموزش را همان طور که جناب مدنیان عزیز فرمودند از این محدودیت های رسمی بیاورید بیرون و البته بگوییم این کنش هم که گفتم. منتقدم نشسته این جا هنوز می دانم قبول نکرده من بگویم برایتان، کنش آموزشی دیر بازده است، زود بازده نیست مأیوس نشوید، البته باید یک کنش آموزشی زود بازده هم هست، یکی می تواند بگوید چه جوری، چه جوری کنش آموزشی زود بازده باشد، من گفتم کنش زود بازده هم می شود. بله. یک رویداد و یک الگو. می دانید نیما اخراجی مدارس ما بود، یک معلم او را نیما کرد پدر شعر نو فارسی کرد. انیشتین اخراجی سیستم آموزشی بود یک معلم، دوستان ما فقط با ذهن بچه ها مان کار نداریم، ما با روح آن ها کار داریم. شما فقط همین که استاد عزیزم که منتقد همه ما بود، یک دست بزنید، دغدغه نماز داشتند حالا بسرشان هم می آییم، جواب می  دهم. ایشان فرمودند که ما فقط اطلاعات می دهیم، باریکلا به این شهروند اصفهانی، باریکلا، اطلاعات که چیزی نیست هوش مصنوعی، معرفت و تأثیر بر قلب ها تأثیر اخلاقی تأثیر در دل های بچه ها ، فطرت انسان ها. خوب حالا بگذرم. داستان روشنفکران را هم که من چی بگویم. من خودمم رطب خورده کی منع رطب می کند. خرما خورده ام بگویم خرما نخورید.

استاد عزیز، معلم عزیز، روشنفکران این ماشین جامعه را هل میدادند، الان ماشین راه افتاده و جلو افتاده، روشنفکرها نمی توانند برسند. من که کتاب سر آغاز نواندیشی معاصر نوشته ام ، منی که آن نخستین روشنفکران ایرانی را با آثارشان در سال 1371 در ایران چاپ کرده ام، بعد از چند سال در مقطعی با شرکت سهامی انتشارات روشنفکران کار کرده ام، دارم صحبت می کنم. روشن فکران خیلی کار کردند برای جامعه اما الان دنباله رو شده اند. شرایط اجتماعی، تربیت اجتماعی، تبلیغات جامعه ما با همه مشکلاتش جامعه ما خیلی تحرک و پویایی های تازه ای دارد. الان جامعه رفته جلو و ما را هل می دهند. الان جامعه رفته جلو دیگر نمی توانند جلویش را بگیرند، پس روشنفکران عقب اند، روشنفکران باید با الگویشان اندیشه هایشان دوباره روشنفکران پیشرو بشوند. همانطور که زمانی روشنفکران پیشرو بوده اند. این نشان این است که روشنفکران عقب مانده اند . یکی هم جلو رفتن جامعه. جامعه را با سیستم ها قیاس نکنیم جامعه ما خیلی زنده است، جامعه ما خیلی پویشی است. اما سخن آخر درست عزیزم منقد بودند. من تصور می کنم. اگر یک کسی صمیمانه با ایمان درونی، رسمی، نه دولتی، صمیمانه به عنوان یک انسان که ایمان همیشه در او وجود داشته. همین که دوست دارد که اول وقت نماز بخواند این خیلی عالی است، به نظر من با ارزش است. من مؤمن نیستم و خیلی هم جو زده نیستم. در جمله چاپ شد جو زدگی، من با کانال تلگرامی راجع به آن ببینید جو زدگی را ما خیلی جو زده هستیم، من جو زده نمی خواهم بشوم. ولی خیلی هم دوست دارم کسی را که از سر ایمان وقتی می گوید صدای اذان بلند می شود، یک معنویتی احساس می کند، از کائنات وبرود دو رکعت نماز عشق بخواند، خیلی ارزش دارد. اما من صمیمانه بگویم برایتان من کلاس های درسم در دانشگاه ساعت 5 تا 7 است. اصلا اذان می شود و ما درس می خوانیم، ما نمی رویم نماز بخوانیم. به دانشجویان  دکتری مان نمی گویم بروید نماز بخوانید و دوباره بیایید. ما اگر یک دانشجویی برود نماز بخواند من هیچ حرفی نمی زنم. ببینید دوستان چرا؟ چون نماز اول وقت. من بچه مذهبی بودم حالا نمی توانم بگویم، بودم ، من وقتی بچه مذهبی بودم در خانه ساعت 4 صبح بلند می شدم که منم بروم قرآن بخوانم. بابام یک تشویقی بکند و البته می خواستم شیر هم بخورم و از این جور حرف ها، واقعاً سحر بلند می شدم که مثلاً ته دیگ بخورم، من سحری بلند می شدم که ته دیگ بخورم. این مسائل را داشتم اما من یاد گرفتم که نماز اول وقت واجب نیست. اما طلب العلم فریضهٌ علی کل مسلم. من یاد گرفتم که حضرت رسول وارد شد یک جایی حلقه عبادت بود و یک جایی بحث علمی بود و حضرت رفت پیش آن کسانی که بحث علمی داشتند. من یاد گرفتم اگر کسی آمده قرضش از من می خواهد نماز را تأخیر بیاندازم و طلب او را بدهم. عذر خواهم من از مادرم، هم اموات روحشان شاد باشد، من از مادرم یاد گرفتم که همیشه نماز اول وقت می خواند، الیته 2 و 3 نصف شب شروع می کرد نماز خواندن تا نماز صبح می خواندو همین آدم که من شیر او را خوردم، همین مادر ، رمضان ها افطار که می شد می گفت گرسنه اید شما بدون من نمی توانید غذا بخورید، بیاییم با شما سر سفره افطار غذا بخورید و بعد بروم نمازم را بخوانم، با ما غذا می خورد، بعد نماز می خواند. چون نماز اول وقت اگر از سر نیت پاک و درون باشد و شخص بسیار خوب است . یک نماز مستحبی است . اما رعایت جلسه را هم باید کرد. من الان از تهران بلند شده ام، دوستان برای من 4 تا تمبرنامه گذاشته اند خوب این تغییرات اذان و این ها می آید اذان می شود حالا این جا شرکت در جلسه نباید تکلف آمیز شود، کسی می توانست برود من هم اگر یک چنین حالاتی داشتم یواشکی می رفتم دو رکعت نمازی می خواند ولی چنین حالاتی ندارم اگر توفیقی بود بعداً می شود آدم نماز را بخواند. ولی برای شما احترام قائلیم که شما به مستحبات به مباحث دینی می پردازید. اما نکته دیگر شما نکته دیگری بود. احسنت مرحبا! نکته شما درد مشترک است من فکر نمی کنم کسی این جا مخالف باشد، شما فرمودید که اگر حرف بزنیم ولی عمل نکنیم، بدترین تربیتی برای بچه ها است واقعاً مرحبا! واقعاً همین طور است البته اگر معلمی بگوید که همیشه باید نماز اول وقت و بعد ادامه بدهد خلاف است، ولی من می  دانم معلمان این سرزمین همه مثل شما این جوری فکر می کنند. اما اگر بی عدالتی بکنیم اگر از دیانت به عنوان بک ابزار استفاده بکنید، اگر انسانیت را بگوییم و انسانیت را زیر پا بگذاریم، اگر بگوییم علم، عقلانیت و پیشرفت کشور همه این ها را زیر پا بگذاریم این خلاف است. ( یا ایها الذین آمنوا لِمَ تقولون ما لا تفعلون کَبُرَ مقتاً عِند الله اَن تقولوا مالا تفعلون) « ای کسانیکه ایمان آورده اید چرا چیزی می گویید که انجام نمی دهید نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و  انجام ندهید» مفت غیر از غضب است، مفت عصبانیت زیاد ایت غیر از غضب است. ما شما را آفریده ایم دیگر شما چرا اینجوری می کنید. زبان خانه هستی است خانه هستی را ویران نکنیم. استاد عزیزم در جامعه ما زبان منهدم شده است واژه ها منهدم شده است، زیباترین واژه ها را ویران کرده ایم، ما با واژه ها بازی کردیم، دو صد گفته چون نیم کردار نیست.

براتان آرزوی موفقیت می کنم باز از این دوست شجاع و همشهری شما که با شجاعت دیدگاه خودشان را بیان کردند خیلی سپاسگزارم. همه دوستان شجاع و عزیزانی را که دیدگاههای خودشان را مطرح کردند الان این جا دیدگاههایی است که مخالف دیدگاه من است شاید به عنوان مهمان رعایت کردید، خیلی به من لطف کردید . برایتان آرزوی موفقیت می کنم. خیلی متشکرم.

مجری

در پایان می خواهیم قدرشناسی کنیم از وقتی که جناب آقای دکتر گذاشتند و قدم روی چشم ما نهادند و به نصف جهان تشریف آوردند انشاالله با خاطره خوبی از اصفهان بروند. و این برگ سبزی است و تحفه درویش، از جناب آقای مدنیان خواهش می کنم تشریف بیاورند یک لوح بسیار ناقابل که به جناب آقای دکتر بدهیم.

والسلام

 

 

                                                                   

 

ساعت

اوقات شرعی