سخنرانی اقای دکتر معین وزیر اسبق اموزش عالی

سخنرانی دکتر معین  وزیر اسبق اموزش عالی  درمدرسه هراتی اول اردیبهشت 97

 

بسم الله الرحمن الرحیم: رب زدنی علماً و ایماناً و عملاً و توفیقا" و الحقنی بالصالحین

 

خدمت همه حضار گرامی ، دوستان عزیز ، شخصیت های برجسته فرهنگی، مدیریتی، سیاسی به خصوص جناب دکتر صلواتی، جناب آقای احمدی و آقای نوروزی شهردار محترم سلام عرض می کنم . انشاء الله که خیلی وقت شما را نگیرم. باعث خوشوقتی است که در جمع شما حضور پیدا می کنم. دوستان اشاراتی کردند که جزء افتخارات من است. خوب دانش آموخته یکی از شاخص ترین دبیرستان های اصفهان بودن، یعنی "دبیرستان سعدی" و توفیق نمایندگی مردم اصفهان از افتخارات من بوده است، هر چند خیلی کوتاه مدت بود و دلیلش را خودتان می دانید! همه این ها هم تکلیف بوده و هیچ منتی در کار نبوده و نیست . همگی توفیق الهی و یک وظیفه بوده است. من مصداق این فرمایش امام علی(ع) در دعای کمیل هستم که : « و کم من ثناء جمیل لَستُ اهلاً لَهُ نشرتهِ »، فقط توفیق خدا بوده است. چیزی که آدم خودش می داند که حداقل باید انجام بدهد، اگر این نبود جای تعجب داشت. افرادی که به وظیفه خود عمل نمی کنند خوب مشکل از خودشان است، همه ما مسئول هستیم و همه چیز ما امانت خداست. استعداد، معلومات، سابقه ، هر چه که هست از مواهب الهی است، از توفیقات الهی است که آدم باید قدردان آن باشد. اگر شکر گزاری نکنیم، کفران کرده ایم، پس یک وظیفه بوده هر آنچه بود. عرض کردم که چون پروازی نبود، دیشب از شیراز با اتوبوس آمدم و نمی دانم چطور بود که اینقدر تاخیر داشت. خلاصه ساعت 3و 4 صبح رسیدیم و اینکه ممکن است خیلی تمرکز نداشته باشم، شاید به خاطر همین موضوع باشد. عرض کنم خدمت شما موضوعی را که برای سخنرانی انتخاب شده با جناب آقای مدنیان هماهنگ کردیم ، دعوت کردند و من از ایشان تشکر می کنم، همانطور که اعلام کردند : موضوع سخنرانی «تعلیم و تربیت ، فرهنگ و اصلاحات اجتماعی» است.بدون تردید چه به لحاظ اعتقادی، چه به لحاظ انقلابی، چه به لحاظ مدیریتی، چه تجربه جهانی، حرف اول را در توسعه و پیشرفت کشورها، تعلیم و تربیت یا آموزش و پرورش می زند. قبل ازشروع بحث ، اعیاد را تبریک می گویم ، اعیاد رجب و شعبان و هفته قبل به خصوص که جشن بزرگ اخلاق ، خردورزی و عقلانیت یعنی جشن بعثت بود. امام علی علیه السلام در اولین خطبه نهج البلاغه در فلسفه بعثت انبیای الهی می گویند: آنها آمدند که یادآوری کنند نعمت ها و گنج هایی را که خدای تعالی در وجود انسان ها به ودیعت گذاشته و در راس همه آن گنجینه ها عقلانیت انسان است. « وَ یُثیروا لهم دفاین العقول». بالاترین سرمایه انسان عقلانیت اوست. اندیشه ورزی و تفکر ، وجه تمایز انسان با موجودات دیگراست. اشرف مخلوقات که می گوییم ، اگر جانشین خدا بر زمین می گوییم ، به خاطر قوه عقلانی انسان است. این شرف ، آن عزت نفس، آن کرامت انسان که اینقدر در قرآن ما، هم در دین ما، هم در جهان امروز به خصوص مورد تاکید قرار گرفته است، بخاطر عقلانیت و اندیشه ورزی انسان است. این وجه تمایز انسان با همه موجودات ، عقلانیت اوست که باعث کرامت انسان می شود .کرامت انسان است که باعث می شود جایگاه انسان در سطح خلافت و جانشینی خدا در زمین قرار بگیرد. قدرتی پیدا کند که زمین و آسمان ها را به تصرف خودش در بیاورد. ما امروز تازه در اول کار هستیم . بعضی از نمونه های پیشرفت علم و تکنولوژی را شما می بینید . اینکه انسان می تواند در همه چیز تصرف کند، آینده های خیلی تابناکی در پیش است . شاید عمر ما کفاف ندهد، شما همین 20 سال اخیر را در نظر بگیرید که چه تحولات عجیبی در علم ارتباطات و اینترنت که اصلا قابل پیش بینی برای ما که دانشگاهی هم هستیم، نبود ، ولی رخ داده است. جهان پرشتاب درحال تغییر و تحول است. این قانون زندگی است و با هر گونه توقف در گذشته ، حال و آینده را از دست خواهیم داد. افتخارات و تمدن سازی گذشته خوب است ، منتها باقی ماندن در گذشته چیزی را حل نمی کند. داشتن تاریخ و هویت خوب است و برای ما پشتوانه فکری خوبی خواهد بود، اعتماد به نفس نسل جوان ما را افزایش می دهد که خیزش و جهش به سمت آینده داشته باشند ولی نه اینکه در گذشته توقف کنند و تنها به افتخارات گذشته ببالند. امروز چی؟ آینده چی؟ این است که به خاطر همان کرامت نفس به خاطر آن عقلانیت، انسان فطرتاً نمی خواهد راکد بماند . حق گرایی، علم دوستی، نوع دوستی، رشد و کمال جزء فطرت انسان است. بنابراین نمی تواند دو روز یک مسلمان مثل هم باشد. وای به حال مسلمانی که دو روزش مثل هم باشد(حدیث نبوی) . انسان باید در پی تغییر و تکامل باشد و این اتفاق نمی افتد جز بر اساس، خردورزی و تفکر متناسب با فرهنگ و متناسب با جامعه. متناسب با محیط زندگی ، انسان باید با محیط اجتماعی خود تعامل جدی داشته باشد تا رشد بکند. بنابراین هیچ چیز در حال سکون نیست و اگر چیزی هم در سکون باشد به انحطاط کشیده می شود، مثل آب که اگر ساکن باشد بعد از مدتی آلوده می شود، انسان که جای خود دارد . انسان نمی تواندراکد و متوقف باشد ؟ اصلا تعریف اصلاح طلبی یا محافظه کاری درعلوم سیاسی ، یعنی اینکه محافظه کار به وضع موجود رضایت می دهد ولی اصلاح طلب به هیچ وجه به ادامه وضع موجود رضایت نمی دهد. به آینده نگاه می کند و باید درخودش حرکت به سوی کمال داشته باشد، البته اصلاح طلبی واقعی و اصیل آن، نه از نوع بدلی آن. بنابراین جامعه جدید به خاطر تحولات پرشتاب علم و تکنولوژی که برآمده از همان عقلانیت و قدرت تفکر و اندیشه ورزی انسان است، در چند دهه گذشته و در قرن بیستم باعث شده که همه چیز جامعه و جهان در حال تغییر باشد. جامعه هر چه بیشتر پیچیده تر بشود، باز در آن تغییر و تحول بیشتری هست، چه ما بخواهیم چه نخواهیم . البته منشا نهایی آن خود انسان بوده و جمع انسان ها هم می شود جامعه و مجموعه جوامع هم می شود جامعه جهانی ، منشا تحولات را عرض می کنم . در همه سطوح زندگی، همه چیز در حال تغییر است ، چه محیط زندگی خود ما، محیط طبیعی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی همه چیز دارد تغییر می کند . به خاطر همین تکنولوژی ارتباطات و اطلاع رسانی یا ICT، اقتصاد و تجارت دارد جهانی می شود ، یعنی اکنون هم در حد زیادی جهانی شده است . کارآفرینی عملا در فضای مجازی دارد اتفاق می افتد و اشتغالات زیادی ایجاد شده در سطح جهانی . شرایط آب و هوایئ زمین هم در حال دگرگونی است که به دلیل جمع شدن آلاینده ها در آتمسفر است. بعضی از کشورها مثل آمریکا و چین نقش بیشتری در آلودگی اتمسفر زمین دارند . ما هم در حد جمعیت و تولید ناچیز خودمان و فرهنگ اسرافی که داریم جزو کشورهایی هستیم که بطور نسبی بیشترین آلودگی را در اتمسفر زمین بوجود آورده ایم. تغییرات آب و هوایی یا در محیط زیست ، وضعیت زندگی انسان را در حالت بحرانی قرار داده است. خشکسالی است و مشکلات دیگر، مصیبت خشکسالی 40 ساله، همه انها هم دستاورد خودمان است . هیچ ارتباطی به عقاب خداوند ندارد (ذلک بما قدمت ایدیکم ، ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس.... ) ( آیه 41 سوره روم ) . ما به عنوان یک مسلمان باید به خودمان برگردیم ، یعنی تغییر را از خود شروع کنیم ، نه از دیگران. ما جامعه مصرفی هستیم. در مصرف انرژی، در مصرف نان، آب، در همه چیز کارمان بین افراط و تفریط هست و باید به خودمان برگردیم و در بینش و رفتارمان تجدید نظر کنیم. در هرصورت می خواستم بگویم که این تغییرات آب و هوائی همه چیز را دارد تغییر می دهد. نمونه اش زاینده رود تاریخی این شهر که الان خشک شده است و مشکلاتی که ایجاد کرده و در چند ده استان دیگر هم ممکن است ایجاد شود. پیش بینی می شود که تا سال 2060 یک و یک دهم میلیارد انسان در سطح جهانی آواره بشوند، تا 2100 دو میلیارد و بیشتر انسان به خاطر خشکسالی و مهاجرت هایی که مجبورند بکنند, آواره می شوند. لذا تغییرات آب و هوائی پدیده ای است که با دست کاری در طبیعت ایجاد شده و منشا آن انسان است. تاثیر ارتباطات یا شبکه های اجتماعی بر آموزش ، فرهنگ ، جامعه ، اقتصاد و سیاست نیز می تواند سازنده باشد یا مخرب . اگر جامعه ای دانش داشته باشد و نیمه پر لیوان را ببیند و همه را توطئه دشمن نینگارد ، می تواند از این تکنولوژی که معجزه قرن است استفاده کند و سعی کند ایده ها و تفکر خودش را جهانی بکند. ما که در باره انسان و جایگاه و آینده او این همه ادعا داریم که ادعایی بر حق هم بوده است و به دین و آرمان های ما بر می گردد، چقدر از آن استفاده می کنیم و یا اینکه بیشتر دچار آفت های آن شده ایم. دانش و فناوری ارتباطات در آموزش هم تأثیر دارد و کارآئی و اثربخشی آن را دوچندان کرده است. بنابراین در شرایط جامعه جدید، نظام آموزش و پرورش اساس تغییرات شده است ؟ چون ک ماموریت آن تربیت و پرورش استعدادها فطری و خلاقیت ها است . و این انسان ها هستند که موجب تحول و تغییر می شوند. بنابراین ساختار تعلیم و تربیت ما در جنبه های مختلف با بهره گیری از فناوری های آموزشی باید دگرگون شود تا بتواند پاسخگوی شرایط تغییر سریع جامعه امروز باشد. اگر بخواهد سنتی عمل کند به هیچ وجه پاسخگو نخواهد بود. بنابراین می بینید که این تعلیم و تربیت است که با علم و تکنولوژی و فرهنگ یک جامعه ارتباط تنگاتنگ و متقابلی دارد و در تعامل با آحاد جامعه می تواند فرآیند طبیعی تغییر و اصلاحات اجتماعی را بارفع نقاط ضعف و تقویت نقاط قوت به عهده بگیرد. برای ارتقا و رشد جامعه، این امر نوعی نگاه و تفکر راهبردی است. اینکه نقاط ضعف را ارزیابی و بر طرف کنیم، نقاط قوت را تقویت کنیم، از فرصت ها بهترین استفاده را بکنیم و تهدیدها را از بین ببریم . تعلیم و تربیت اساس و پایه و اصل تغییر و دگرگونی جامعه و کشور می شود. یک جمله ای است از نلسون ماندلا که می گوید : "آموزش قوی ترین اسلحه ای است که می توان با آن جهان را تغییر داد". این نقش آموزش است ، اگر وضع امروز ژاپن اینگونه است، به دلیل سرمایه گزاری بیش از یکصدساله آن در آموزش است. می دانید ما و ژاپنی ها با هم شروع کردیم ، آنجا امپراتور میجی بود، در این جا هم امیر کبیر بود. این جا دارالفنون بود و آنجا هم اهتمام جدی به آموزش و پرورش بود. ما به خاطر اینکه دچار استبداد بودیم، دچار تغییرات پی در پی حکومت ها بودیم، تجاوز خارجی داشتیم ، جنگ و مشکلات فرهنگی و ..، فرآیند تغییر و تحولات استمرار پیدا نکرد. نظریه پردازان اقتصادی میگویند که بیشترین ارزش افزوده اقتصادی در یک جامعه و یک کشور سرمایه گزاری در آموزش و پرورش است، نه مثلا" در ساختن پاساژ ، بنگاه و بده بستان تجاری و یا دلالی و با فروش نفت خام در انتظار توسعه و پیشرفت بودن! با فروش نفت خام توانسته ایم به یک زندگی مصرفی ادامه دهیم، کاش نداشتیم نفت را. نفت نعمت بزرگ ما است، ولی قدر آن را نمی دانیم، جایی که قدر شناس هستند می شود نروژ. یک کمی نفت دارد و با بهره گیری درست از همین منابع و سرمایه گذاری در کشورهای دیگر، به لحاظ درآمد سرانه اش یکی از ثروتمندترین کشورهای دنیا شده و در سال ۲۰۱۷ شادترین کشور دنیا بوده است، نروژ توانسته از این مواهب خدادادی استفاده کند. ما به دنبال راحت ترین راه حل ها هستیم، یعنی حذف صورت مساله و تن دادن به وضع موجود یا همانطور که عرض کردم با خام صادر کردن ثروت های طبیعی ویا با مهاجرت نیروی انسانی و منتظر پیشرفت بودن! نه خیر، صادر کردن نفت خام فقط وابستگی ما را بیشتر کرده، ما و نسل جوان ما را تنبل کرده است. اعتماد به نفس ها را پایین آورده و وابستگی و تقلید از خارج را بیشتر کرده است. در هر صورت تعلیم و تربیت است که می تواند موجب تغییر، رشد و اصلاح جوامع بشود. تحولاتی که ما در این بیست ساله اخیر یا به خصوص در پایان قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یک داشته ایم مثل اینترنت و دسترسی به منابع علمی، باعث شده در همین 20 سال گذشته حجم انتشارات علمی در سطح جهانی 3 برابر تولید و انتشار علم در طول تاریخ بشری باشد. حال که در دوره انفجار اطلاعات علمی هستیم ، ما در کشورمان چقدر داریم بهره می گیریم؟ بنابراین از اینترنت و فناوری اطلاعات که عصر دانش ، اقتصاد دانش بنیان، جامعه دانش بنیان، و انقلاب دیجیتال و شبکه های اجتماعی در حال گسترش را ایجاد کرده است و در همین ایران ما بیش از 50 میلیون کاربر دارد، ما چه استفاده ایی کرده ایم؟ استفاده های مفید یا استفاده های پوچ و سطحی، بدون فایده و یا مضر! توسعه دانش بنیان باعث شده که توسعه اقتصادی و ایجاد ثروت در سطح کشورهایی که از این فرصت جدید خوب استفاده کرده اند سریعا" گسترش یابد. آنها احتیاج به منابع معدنی ندارند ، نه گاز می خواهند، نه نفت و نه معادن زیرزمینی می خواهند. حتی تاریخ و تمدنی هم ندارند ولی سرمایه انسانی شان به سرعت توسعه یافته و انسان منشا همه تغییر و تحولات شده است. نفت منشا تحول نیست، نفت یک وسیله است. این هنر انسان است که بتواند برای اقتدار و توسعه جامعه خود از آن خوب بهره برداری کند. در آینده نزدیک بیشترین اشتغال و کارآفرینی در فضای مجازی خواهد بود. انواع و اقسام دیجیتال مارکتینگ، تجارت و مبادلات علمی و فناوری، در سطح ملی و جهانی در این فضا انجام می می شود. بنابراین در یک چنین شرایطی که ساختار جامعه پیچیده تر می شود، تغییرات پر شتاب و سریع است و همه چیز در حال دگرگونی است، آموزش و پرورش دریک پارادایم جدید باید دیده شود، این تغییرات در ساختار و ارکان و برنامه ها باید خود را نشان دهد. مؤلفه ها و اهداف در این پارادیم جدید چیست؟ دانایی یعنی افزایش اطلاعات علمی است که ما به عنوان معلم سعی می کنیم به دانشجوی خود یا به دانش آموز خود بدهیم، سطح آگاهی و معلوماتش را بالا ببریم. اما در آموزش و پرورش فقط۳۰- ۲۰درصد از شخصیت فرد شکل می گیرد، چون که 80 درصد آن طی همان دوره جنینی و چند سال اول زندگی شکل می گیرد. ما هنوز ظرفیت و استعداد بچه ها را کم حساب می کنیم، بچه ها بزرگترین آیت خدا هستند، آنها همه چیز را می فهمند. ما هستیم که آنها را درک نمی کنیم. حتی با محبتمان به آنها زیان می رسانیم، با محبت بی جا، با ایجاد محدودیت در اوقات فراغت و سرگرمی و امر و نهی کردن زیاد، حقش را ضایع می کنیم. حقوق کودکان و ویژگی های زیستی آنها مقوله ای است که به تدریج دارد کشف می شود. ما در دو سه سال قبل همایش کودکی را در تهران برگزار کردیم. موسسه رحمان با دعوت از روانشناسان، متخصصان علوم تربیتی، جامعه شناسان، صاحبنظران آموزش و پرورش، اقتصاد، توسعه و متخصصان رشته های مختلف علوم پزشگی، دستآوردهای علمی و مطالعاتی جدید در این زمینه را مورد بحث قرار دادند. من خودم در تجربه شخصی ام در درمانگاه مشاهده میکنم که مثلا" بچه دو ماهه یا شش ماهه دارد با چشمانش با من گفتگو می کند، با نگاهش روحیات من را تشخیص می دهد، که مثلا" من الان آرامش دارم یا در شتاب و اضطرابم، صداقت دارم، به او لبخند می زنم، صمیمی هستم و با او بازی می کنم یا نه؟ با صمیمیت من آرامش پیدا می کند و لبخند می زند. می خواهم بگویم که شخصیت اصلی انسان در آن دوره هائی شکل می گیرد که ما از آن غافل هستیم. از همان دوره بارداری و دوره نوزادی و کودکی که صدا و سیما و برنامه ها و سریال های هجو، مبتذل خود به جای آموزش، بدآموزی دارد. ما خوشحالیم که در سریال ها بچه ها بخندند، خانواده ها بخندند ولی چه پیامدهائی از نظر روانی، اجتماعی و فرهنگی دارد؟ باعث تاسف است که دستگاه عریض و طویلی که می تواند یک دانشگاه باز باشد به چنین دستگاه پلشتی تبدیل شده است! در آن جاست که فرهنگ خانواده شکل می گیرد، نقش تربیتی خانواده کم رنگ می شود و چه کسی می تواند آن را جبران بکند؟ قاعدتا" نظام تعلیم و تربیت باید جبران کند. توانایی و کسب مهارت های زندگی ۵۰ درصد اهداف آموزش و پرورش را تشکیل می دهد. مهارت های زندگی و محیط اجتماعی در حال تغییر و تحول مستمر! با همین رویکرد است که مجامع بین المللی مانند سازمان ملل در سال 2003 اعلام دهه سوادآموزی می کنند چون هنوز یک میلیارد انسان در سطح جهان بیسوادند. در کشور ما که نهضت سواد آموزی از حدود چهل سال قبل تشکیل شده اگر انتقادی بخواهم بکنم می پذیرید که عملکردی غیر علمی ، غیر تخصصی و ناکارآمد داشته است. همین الان 10 میلیون بیسواد مطلق داریم. بقیه هم کم سوادند. سوادی نیست که به درد پیشرفت و توسعه کشور بخورد. نگرش ما درست نبوده در سطح جهانی هم که عرض کردم در سال 2005 اعلام دهه آموزش برای توسعه پایدار به تصویب مجمع عمومی سازمان ملل می رسد، چون با وضعیتی که پیش می رود، انسان دارد محیط زیستش را نابود می کند. قبلا هم اشاره کردم در سطح جهانی کشوری مثل ایران از نظر تخریب محیط زیست و محیط طبیعی و جنگل مرتبه دوم را دارد. داریم دریا، رودخانه ها، مراتع و آب و خاک و محیط زندگی مان را نابود می کنیم، به خاطر نا آگاهی عمومی و به خاطر اینکه نظام تعلیم و تربیت ما کارآمد و پاسخگو نبوده است، خوب این وضعیت باید تغییر بکند. در سال 2007 تصمیمی که یونسکو گرفت تاکید بر یادگیری مادام العمر برای همگان بود(Life-long learning).

ما آموزش و تدریس داریم و آموختن یا یادگیری. آموزش(education)یکطرفه و از بالا به پایین است، توسط معلم برای دانش آموز. ولی یادگیری(learning)یعنی اینکه انگیزه خودجوش، باور، درک و فرهنگ یادگیری را پیدا کنیم که بصورت خودجوش به آموختن و یادگیری احساس نیاز کنیم. یادگیری دست خود انسان است، در هر لحظه ای از شبانه روز می تواند دنبال یادگیری باشد، آنهم با تکنولوژی های جدید اطلاعات و ارتباطات(ICT ). آموزش و تدریس بیشتر جنبه رسمی دارد، در مدرسه است و یکطرفه از بالا به پائین، ولی الان دهه یادگیری مادام العمر اعلام شده است. ببینید این ایده از خود ما بوده است، مگر ۱۴۰۰ سال قبل به ما نگفته اند "ز گهواره تا گور، حتی در کشور چین، حتی در میان امواج دریا و طوفان، حتی از دست کافر و منافق، بروید و علم و دانش را از آنها فرابگیرید"(احادیث نبوی). یونسکو تازه در سال های اخیر است که دارد این راهبرد جهانی را مطرح می کند. می دانید ما از همه چیزمان غافل هستیم. در هر صورت الان این مساله یادگیری مادام العمر یک راهبرد اساسی در نظامات تعلیم و تربیت جهانی است که در کلاس و مدرسه و خانه و جامعه خودش را باید نشان بدهد. نظام آموزش و پرورش با توجه به این تکنولوژی های آموزشی که عرض کردم جهانی می شود، چه ما بخواهیم، چه نخواهیم. ما یک کشور پیشرفته ای که نیستیم، اگر نگویم عقب افتاده ایم، در حال توسعه یا توسعه نیافته هستیم. باید از دستاوردهای جهانی، تجارب جهانی و روش های جدید استفاده کنیم، انسان اجتماعی خلق شده و جامعه هم به سمت جهانی شدن دارد می رود. خوب چرا ما از این فرصت جدید و مغتنم استفاده نکنیم؟ چرا با سوء ظن و نا آگاهی همه دنیا را ملحد و زندیق و دشمن بدانیم! این یک نوع خود فریبی است، کلاه سر خود گذاشتن است، ما چرا اعتماد به نفس نداریم؟ ما هم حرف داریم، علم مگر میراث شخصی است یا میراث یک ملت خاص است؟ آمریکا فقط 300- 200 سال سابقه دارد، آیا ما که نزدیک به ده هزار سال پیشینه تمدنی داریم در این میراث مشترک انسانی که علم و فرهنگ است سهمی نداشته ایم؟! نه خیر، ما بیشترین سهم را داشته و داریم چر از خودمان نمی دانیم دنیای امروز را و "آن چه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد؟". هزار سال قبل ما پیشاهنگ علم و تکنولوژی بودیم، مثل سوئد، مثل ژاپن و ...! ولی امروزه در هزاره سوم، آن ها پیشتاز هستند. چرا این اتفاق افتاد؟ چرا این افول و انحطاط اتفاق افتاد؟ باید آسیب شناسی تاریخی بکنیم. بله در این شرایط از آموزش در فضای شبکه ای و فناوری های آموزشی باید حداکثر استفاده بشود. اصلا هنر فکر کردن باید آموزش داده شود، بالاخره یکی از بزرگترین مواهب خداوند قدرت فکر کردن و اندیشه ورزی و عقلانیت انسان است. آموزش فکر کردن، اینکه چگونه فکر کنیم که نتیجه بخش باشد، فکری باشد که بتواند خلاق باشد، نقاد باشد، وضعیت موجود را ارزیابی کند، مرتب بتواند فرد را ارتقا بدهد. در عین حال در زمانی که فرهنگ و اقتصاد و تجارت دارد جهانی می شود، فرهنگ دارد جهانی می شود، ما هویت فرهنگی و ملی خود را باید حفظ بکنیم، منتها از دستاوردهای جهانی هم بهره ببریم. این یک راهبرد ضروری است که بتواند آن قابلیت ها و استعدادهایی را که در وجود انسان هست و بارور کردن آنها فلسفه بعثت انبیا بوده است، آن گنجینه درونی انسان را که عقلانیت و خلاقیت است بتواند عینیت بخشد و در خدمت جامعه قرار دهد. بنابراین در یک چنین شرایطی نظام آموزش و پرورش ما ضرورت دارد که از تحرک و انعطاف خیلی بیشتری برخورد باشد. نباید متصلب و ایستا باشد، نباید در گذشته زندگی کند.دسترسی به امکان آموزش برای عموم جامعه، دانش آموزان و دانشجویان و دانش پژوهان در هر مکان و در هر زمان باید فراهم شود، در هر ساعت شبانه روز، در ساعت 2 صبح هم اگر لازم باشد بتوانند مراجعه کنند و بتوانند ایده های خودشان را مطرح کنند و از ایده های دیگران استفاده کنند، آموزش ببینید و یاد بگیرند. چرا نه؟ در واقع شهروندی تربیت شود که از یک نظر جهانی باشد، یعنی جهان و زمانه خود را بشناسد و از آن طرف فرهنگ بومی و میراث های بومی خود را اصل قرار بدهد و به نفع منافع ملی خود از همه تجربه های جهانی بتواند استفاده کند. این در واقع شالوده آموزش و پرورش ما را باید تشکیل بدهد. در دنیای امروز نظام تعلیم و تربیت یک رویکرد دموکراتیک پیدا کرده است، دموکراسی که فقط در سیاست تعریف نمی شود. دموکراسی واقعی باید در همه شئون زندگی خود را نشان دهد. در محیط خانواده، روابط افراد هم دموکراتیک باشد، همگی حقوق برابر داشته باشند، قیم مآبانه برخورد نشود، کسی با خشونت سرکوب نشود، تبعیض نباشد، برابری باشد، دوستی باشد، هم جهتی و هم هدفی باشد. روابط در خانواده ها چرا کمرنگ شده، چون در واقع از این رویکرد انحراف شده است. همگانی شدن آموزش بدون توجه به رنگ و نژاد و قومیت و تمکن و بدون تبعیض مورد نظر یک اصل دموکراتیک و حقوق بشری است. اینکه در جامعه ما، در مدرسه های خصوصی بالاترین کیفیت ارائه شود ولی بخش محروم جامعه فقط در مدارس دولتی حضور یابند یک تبعیض و بیعدالتی است. تبعیض در آموزش سرمنشا تبعیض در همه سطوح جامعه، در اقتصاد ، در فرهنگ، در سیاست، مدیریت .... خواهد شد! اگر اقشار محروم نتوانند فرزندان خود را در شرایط برابر و در مدارسی با کیفیت آموزشی بالا بگذارند، آنها آینده ای نخواهند داشت. منشا تبعیض از نظام تعلیم و تربیت شروع می شود، جائی که توسعه خلاقیت، تقویت اعتماد به نفس، نشاط، آموزش کار جمعی باید حاصل شود. ما ملت فردگرایی هستیم چون سلطه صدها ساله و هزارها ساله استبداد و دیکتاتوری در تاریخ کشور ما اجازه جمع شدن نمی داده و در واقع با جدا کردن مردم از یکدیگر، حکومت های جبار ادامه می یافتند. فرد گرائی در فرهنگ، ادبیات و عرف و سنت ما همه جا خود را نشان می دهد. همه را دعوت می کنند به انزاوا و دوری از جمع: "دلا خو کن به تنهایی، که از تنها بلا خیزد!"، این شعر شاعر ماست که دیگر یک فرهنگ شده است و باید تغییر بکند. اگر جامعه ای از هم گسیخته و جدا از هم باشد آینده ای نخواهد داشت. پیامبر(ص) فرمودند "کللم راع و کلکم مسئول" و یا "یدالله مع الجماعه". آیا در جامعه ما همسایه همسایه اش را می شناسد؟ در ترافیک به هم رحم می کنیم؟ در ادارات برخورد درستی می شود با مراجعین؟ منافع ملی را پاسداری می کنیم یا منفعت شخصی را اصل قرار می دهیم؟ حالا چه دولت، چه ملت فرقی نمی کند، از این نظر دولت و ملت دست در دست هم داده اند که این کشور را دچار فروپاشی و از هم گسیختگی کنند! آموزش مهارت ها و اصلاح سبک زندگی به اصطلاح مدرن یا سبک زندگی غربی، روش زندگی آپارتمان نشینی، شهرنشینی پر ترافیک با هوای آلوده، جامعه پر از شر و شور و هیجان و اتلاف وقت و همه چیز که فرصت فکر کردن را به کسی نمی دهد، و... این شده است سبک زندگی مدرن امروزی ما! ما از مدرنیته فقط مشکلات و مصیبت های آن را به ارث برده ایم، مواهب آن بیشتر در اختیار کشورهایی است که خودشان تولید کننده علم و تکنولوژی هستند و ما مصرف کننده و وابسته ایم. بطور نمونه در آموزش و پرورش و خانواده های ما وسایل پر خطر و مواد مضرر از سیگار گرفته تا انواع تکنولوژی های ارتباطی، ماهواره و اینترنت وجود دارد و کودکان ما سرگرم آنها شده و هیچ تحرکی هم ندارند. رژیم غذائی آنها هم فست فود و نوشابه و غذاهای پر کالری و از نظر غذائی فقیر و ناسالم شده است و امروزه سونامی سکته های قلبی و مغزی، دیابت، آلرژی و آسم، اختلالات روانی و افسردگی، فشار خون و...است که همگی به خاطر سبک ناسالم زندگی شیوع یافته است. خوب چرا ما نباید جامعه سالمی داشته باشیم، اینها باید در دروس و برنامه های درسی ما دیده بشود. ارتقای سلامت جسمی ، روانی، اجتماعی و معنوی و انسان سالم محور اصلی توسعه است۰ سلامت به مفهوم برخورداری از بالاترین سطح سلامت و نشاط جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی. آن انسان سالم است که می تواند باعث تغییر و تحول و اصلاح جامعه خود بشود. افراد پژمرده و دردمند از نظر جسم و روان و روابط اجتماعی نمی توانند کاری برای جامعه خود بکنند. جامعه ای که درگیر اعتیاد باشد، چه آینده ای و دنیایی می توانند داشته باشند؟ بنابراین گسترش و تعمیق ارزش های اخلاقی، اجتماعی و قانون مداری، این ها از دوران طفولیت در خانواده، در آموزش و پرورش و در سطح عمومی آغاز می شود. گسترش و نهادمند کردن فرهنگ قانونمداری که نه خود بخود شکل می گیرد و نه می تواند اجباری باشد، بخشنامه ای نیست! اکنون که منشور حقوق شهروندی رئیس جمهوری منتشر شده چه تضمینی برای اجرای آن هست؟ مگر می شود با بخشنامه ای مشکلات و مسائل شهروندی حل بشود؟ اگر خود رئیس جمهور و دولت و تک تک مدیریت ها همکاری کنند، نخبگان کشور اصول آن منشور و نظم و قانون مداری را در رفتار خود نشان دهند، آموزش و پرورش و آموزش عالی آن را در متن برنامه های خود قرار دهند و آموزش های عمومی از طریق نهادهای مدنی و در سطح رسانه ها و شبکه های اجتماعی ارائه گردد، می توان در بلندمدت داشتن شهروندانی توانمند و مسئول را انتظار داشت.

رویکرد پژوهش محوری در آموزش و پرورش نیز یک اصل ضروری است، یعنی اینکه برنامه آموزش و سرفصل دروس مبتنی بر نتایج تحقیقات انجام شده باشد. نه می شود از خارج همه چیز را رونویسی کرد و نه اینکه کلا" به دستآوردهای جهانی بی اعتنا بود. این شیوه هم که در جلسه و یا جلساتی چه عنوان شورای عالی انقلاب فرهنگی را داشته باشد و یا شورای عالی آموزش و پرورش، بنشینند و بخواهند مثلا" بحث کنند و تغییر بنیادی در نظام آموزش و پرورش ایجاد کنند چقدر علمی است؟ چقدر قابل اجرا است؟ چقدر مورد اجماع است؟ اینگونه امور احتیاج به دهها ساعت کار مطالعاتی و پژوهشی دارد تا بر اساس شواهد علمی رویکردها، راهبردها و برنامه های مربوط تدوین شود.

و اما شما می دانید که بنده نجف آبادی هستم آقای مدنیان گفتند اصفهان همه جهان! ایشان درست می گویند چون نصف آن نجف آباد است و نصف دیگرش اصفهان! من از این فرصت به اصطلاح "سود استفاده!" بکنم. نجف آبادی ها ژنی دارند که از آیت الله منتظری گرفته اند، آن ژن این است که صریح باید گفت، صراحت حداقل یک چیز را نشان می دهد؟حالا من ادعائی ندارم ولی کسی که صراحت دارد معمولا"صداقت و شهامت هم دارد که کتمان نکند و سکوت نکند و در عین حال می تواند با صمیمیت هم همراه باشد. با صراحت و قاطعیت باید گفت که مدیریت کشور نیاز به تمرکز زدائی دارد. این موضوع را در دوره مسئولیتم در آموزش عالی علیرغم مخالفت شورای عالی انقلاب فرهنگی با مطرح کردن استقلال دانشگاه و اجرائی کردن آن در دولت اصلاحات به اجرا در آوردیم. می گفتیم که یک جامعه متشکل از فرهیختگان و دانشمندان کشور می تواند خودش را اداره کند و احتیاج به قیم و آقا بالا سر ندارد. مگر دانشگاه اداره کل یک وزارتخانه است؟ نخیر، دانشگاه خودش می تواند بطور مستقل برنامه ریزی آموزشی، پژوهشی، تربیتی داشته باشد و منابع انسانی و مالی را مدیریت کند. اصولا" فلسفه تشکیل هیات های امنا کمک به استقلال و خودگردانی دانشگاه بود.

وزارت آموزش و پرورش هم همین طور است و نیازمند تمرکز زدائی است. دنیایی آن را تجربه کرده و اختیارات خود را به مدرسه محول کرده است. به مدیریت خود مناطق و با کمک انجمن اولیا و معلمان و حتی به خود دانش آموزان هم اجازه مشارکت می دهند، که آنها احساس انگیزه بکنند و رشد بکنند. تمرکز زدایی در مدیریت نوین علمی یک اصل است، ولی مدیریت های اجرائی و سنتی ما هنوز تمرکز گرا هستند، حتی از رژیم های کمونیستی هم متمرکزتر هستیم. آن دسته از شرکت های دولتی هم که محول شدند به صورت خصولتی واگذار شدند!

ارتقای کیفیت آموزش برای دستیابی به جامعه ای متکی بر سرمایه های کارآمد انسانی از راهبردهای دیگر در آموزش و پرورش است، چون سرمایه های انسانی حرف اول را در توسعه و پیشرفت کشورها می زند.

بخاطر ضیق وقت، من به اصطلاح تلگرافی(نه تلگرامی!) و سریع از مسائل عبور می کنم. از دیگر راهبردهای توسعه آموزش و پرورش یکی فراهم کردن فرصت برابر آموزشی و دیگری افزایش مشارکت های مردمی است. به نظر می رسد یکی از دلایل افول و انحطاط علم در ایران، از زمانی شروع شد که نظامیه ها در زمان نظام الملک تشکیل و بودجه، برنامه و همه امور آن دولتی شد و خلفای وقت توانستند خواسته های سیاسی خود را به آنها تحمیل کنند؟ تا قبل از آن خود مردم پشتوانه مالی مؤسسات آموزشی بودند. دارالشفاء ها، دارالکتب ها، دارلعلم ها و هر چه بود با وقف، نذورات و هدایای مردمی اداره می شدند. صاحب نظران تاریخ اجتماعی علم و آموزش یکی از دلایل رکود فرهنگی و علمی ایران را همین تمرکز گرائی و دولتی شدن نهاد آموزش می دانند. بنابراین عدم تمرکز یک اصل در آموزش و پرورش نوین در سطح جهانی است و بالا بردن نقش مدرسه و استفاده از شیوه های آموزشی انعطاف پذیر، متنوع و فضای مجازی توصیه می شود. هدف این است که همزمان با توسعه و پیشرفت علم و فناوری و فرهنگ و اقتصاد، عدالت هم داشته باشیم. بنابراین رویکردهای جهانی با اعلام دهه های سواد آموزی، علم آموزی و یادگیری مادام العمر در قرن گذشته و اوائل قرن - ۲۱، با به رسمیت شناختن نقش جوانان، کودکان ، نوجوانان به عنوان سازندگان امروز و آینده کشور و با اختصاص درصد قابل قبول از GDP و تولید ناخالص داخلی به آموزش و پرورش تبیین می شود. متاسفانه حتی کشورهای پیرامون ما، سه تا چهار برابر ما در آموزش و پرورش خود هزینه می کنند. بعد می گوییم چرا آنها پیشرفت می کنند و ما نمی توانیم! باید نه فقط در شعارهای انتخاباتی و در خطابه و خطبه و اینها، بلکه در مقام عمل، آموزش و پرورش عمومی و آموزش عالی را یک حق اساسی برای آحاد جامعه قلمداد کنیم. آموزش، تعلیم و تربیت، تغذیه، بهداشت و درمان، آزادی های بنیادین، مسکن و پوشاک، همگی جزو حقوق اساسی است که قانون اساسی ما نیز برخورداری از آنها را به رسمیت شناخته شده است. چه کسی می خواهد اصول قانون اساسی را به اجرا درآورد، برای خاک خوردن که نباید باشد! اینها حقوق طبیعی و خدادادی انسان ها است که باید به رسمیت شناخته و رعایت شود.

هر چه مشکلات بیشتر بود باید در زمینه تربیت سازنده جوان و کودک، رویکرد علمی و عقلانیت، منطق و اخلاق، زدودن عوام زدگی، خرافه و شبه علم در فرهنگ عمومی بیشتر تلاش کرد. خرافه گرائی در جامعه ما بیداد می کند از جمله در پزشکی که انواع و اقسام خرافات به نام طب سنتی و یا اسلامی وارد شده است و هیچ پشتوانه علمی و تحقیقاتی هم ندارد. اگر طب گیاهی در هندوستان و یا طب سوزنی در چین به رسمیت شناخته شده است، به دلیل پشتوانه علمی و پژوهشی آن است. بر روی آن کار علمی شده و سره را از ناسره تفکیک کرده اند. ما در ایران، خرافه دینی، خرافه سیاسی و هاله نور هم داریم، انرژی اتمی و ساختن آن توسط یک دختر دانش آموز در زیرزمین منزل را هم داریم،... اینها وضعیت جامعه ماست! از کجا باید این خرافه زدایی و اصلاح فرهنگی شروع بشود، غیر از محیط خانواده، برنامه های صدا و سیما، آموزش و پرورش و آموزش عالی؟ ترویج آموزش، توسعه علم و آگاهی، رفع فقر و نابرابری، آموزش فرهنگ صلح و هم زیستی و دموکراسی، همه و همه از آموزش و پرورش و از خانواده باید آغاز شود. البته در یک جامعه مذهبی 3000 ساله که همیشه هم توحیدی بوده و افتخاری است برای ایرانیان، اگر از همین فرهنگ دینی مردم سوء برداشت و یا سو ء استفاده بشود، آن وقت وضع موجود ما نتیجه آن خواهد بود. رذائل اخلاقی چون ریا و تملق، دروغ، نفاق و سوءظن از جمله آفات یک جامعه دینی است. از کجا باید زدودن این آفات و این خرافات، این سوء برداشت ها و یاسوء استفاده ها آغاز شود؟ باز هم نقطه اصلی آن نظام تعلیم و تربیت است. اینکه گفته شود خدا خواسته که تو بدبخت و بیچاره باشی و در عوض، در آن دنیا جبران می شود، خیال باطلی است! در حدیث نبوی داریم که: «الدنیا مزرعه الاخره.» و یا در قرآن داریم که: "و من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخره اعمی و اضل سبیلا!".خوب این آیه صریح قرآن است کسی اگر در این دنیا کور باشد: کور فرهنگی، کور سیاسی، کور نادانی ، کور دینی، و حقوقش را مطالبه نکند، در آن دنیا هم کور و گمراه تر بر انگیخته می شود. بنابراین، این برداشت ها، برداشت های انحرافی هستند که یا سوء استفاده به عنوان برخورد ابزاری با دین است و یا بد فهمی و کج سلیقگی که مساله دیگری است.

در هر صورت ترویج آموزش، گفتمان علمی، رویکرد پژوهشی و آینده پژوهی ضرورتی حیاتی است. بی تردید، پیشرفت و ترقی، امنیت و اقتدار ملی با صادرات ۱۱۰ ساله نفت خام هم حاصل نمی شود. تامین و تضمین امنیت ملی ما بستگی به این دارد که از نظر علم و تکنولوژی در سطح بالاتری باشیم. حتی امر "استقلال" که یکی از آرمان های اصلی انقلاب اسلامی بود، وشعار آزادی، استقلال و جمهوری اسلامی که میلیون ها بار توسط مردم سر داده شد بسیار آسیب پذیر هستند! کافی است که فقط نفت صادر نشود و خزانه خالی شود، آن وقت چه اتفاقی می افتد؟ همه چیز کشور متوقف شده و می خوابد، دیگر استقلال بی استقلال! مگر اینکه در حوزه های آموزش و پرورش،آموزش عالی و علم و تکنولوژی سرمایه گذاری کرده باشیم که نکرده ایم. خلاصه اینکه ترویج علم و آموزش و افزایش سطح آگاهی جامعه وظیفة اخلاقی، اجتماعی، حرفه ای و قانونی دانشمندان، دانش پژوهان، استادان، معلمان، و نهادهای علمی، آموزشی، فرهنگی، رسانه ها، صاحب نظران و نیز حاکمیت است. همه باید احساس مسئولیت بکنند. آگاهی های علمی در ارتباط با بهبود سبک زندگی وقتی حاصل می شود که فرهنگ علمی، خردورزی و عقلانیت بر جامعه حاکم باشد و نه غلبه احساسات. زمانی که احساسات قلیان کند ولی خردگرایی و عقلانیت کم باشد، افراط و تفریط، یا درگیری و خشونت رایج می شود و عملا" فرصت های رشد و پیشرفت از دست می رود.

ببینید چون عنوان سخنرانی ام نقش تعلیم و تربیت در ارتباط با فرهنگ و جامعه و اصلاحات اجتماعی است، خیلی اهمیت دارد که نسبت آموزش و پرورش با فرهنگ جامعه را بررسی کنیم.این رابطه، ارتباطی دوگانه است، متقابل و دو سویه است، یعنی هم آموزش و پرورش متاثر از فرهنگ تاریخی، ملی ، اسلامی و جهانی است و هم آموزش و پرورش می تواند در جهت ارتقای ارزش ها و اصلاح فرهنگ جامعه کمک کند. یکی از مهم ترین اهداف آموزش و پرورش که خیلی بر آن تاکید می شود، آموزش و ارتقای میراث فرهنگی یک جامعه است. میراث فرهنگی که می گوییم فقط به سازمان میراث فرهنگی مربوط نمی شود، بلکه مجموعه تجارب تاریخی، اعتقادات، عادات و رسوم، آرزوها و آرمان ها را مورد بحث قرار میدهد، آموزش میدهد و به نسل بعد انتقال میدهد.

 

 

 

یعنی دانش آموز و شهروند ما بداند که این کشور، کشور خودش است، خانه خودش است، باید مثل خانه خودش آن را حفظ کند و تمیز نگاه دارد، جنگلش را، رودش را ، دریایش را از خود بداند! مال دشمن نداند! ببینید همین سیزده بدر امسال چه فاجعه ای بود برای طبیعت زیبای ایران! من پستی در اینستاگرام و فیس بوک گذاشتم که عنوانش "روز جشن یا عزای طبیعت؟!" بود. در حاشیه جاده های ما، از این شهر تا آن شهر، از این استان تا آن استان، همه جا پر از پلاستیک شده است. خوب این خانه خود ماست، کشور خود ماست، پس عرق ملی کجا رفته؟ عرق ملی آن ملت ها بود که باعث شد کشورهائی مانند هند و چین و ژاپن به پیشرفت امروز خود برسند و از مرزهای توسعه عبور کنند. فقدان عرق ملی باعث شده که ما رکورد دار مهاجرت نخبگان علمی، مدیران و دارندگان پول و سرمایه در سطح جهانی باشیم. سرمایه بزرگ انسانی در آن سوی مرزها که متاسفانه هیچ دستاوردی هم برای وطنشان نداشته است! در موضوع میراث فرهنگی با مطالعه و تحقیق باید تفکیک سره از ناسره آموزش داده شود، نقاط قوت و ضعف تبیین شود، اگر نقاط ضعفی هست برطرف شود و در نهایت نظام آموزشی، تربیتی و علمی ما بتواند میراث فرهنگی کشور را به زبان روز جامعه معرفی کند، ارتقا دهد و به نسل جوان انتقال داده و هویت بخشی نماید . اگر نسل جوان دچار بحران هویت شد، همه چیز خود را می فروشد، به راحتی پناهنده می شود و به راحتی و با افتخار می رود سیتی زن دیگر کشورها می شود، هیچ دلبستگی و آرزویی هم برای کشور خود نخواهد داشت! این ها علائم خوبی نیست، جامعه ایرانی هنوز جوان است، 80 میلیون جمعیت دارد، تمدن دارد، ولی جوانانش باید همه دنیا را آباد بکنند به جز وطن خودشان!؟ من آنها را متهم نمی کنم، تقصیر از سیستمی است که در چهل سال گذشته نتوانسته فرزندان خود را به خوبی جذب و تربیت کند، چه در خانواده، چه در آموزش و پرورش و آموزش عالی و یا در اجتماع. شوراهای مسئولی هم که در این زمینه مسئولیت سیاستگذاری داشته اند مانند شورای عالی انقلاب فرهنگی، شورای فرهنگ عمومی و یا شورای عالی آموزش و پرورش در این زمینه موفقیتی نداشته اند و بیشتر به امور جزئی و روزمره، اجرائیات و یا مسایل سیاسی - جناحی پرداخته اند.

• انسان یک موجود اجتماعی ا ست، اگر اجتماعی نبود شاید ترجیح می داد که در گوشه ای زندگی کند و مثلا" به گوشه ای برود و به سیر و سلوک بپردازد، منتها رشد و کمال اخلاقی و ظرفیت های انسانی و عرفان واقعی هم تنها در متن جامعه و ایفای مسئولیت های اجتماعی رخ می دهد، در همین چارچوب، اجتماع فرد را رشد داده و شکوفا می کند. بنابراین جامعه پذیری یکی از رسالت های مهم آموزش و پرورش است که فرد را جامعه پذیر تربیت کند. تمرین اینکه چگونه در اجتماع حضور پیدا کند، روابط اجتماعی اش را تنظیم کند و بتواند از عناصر اصلی فرهنگ یعنی آزادی خواهی و آزادگی، عدالت خواهی، حقوق شهروندی، حاکمیت بر سرنوشت خود دفاع کند و با حضور فعال در جامعه و مسئولیت پذیری، ایثار و از خود گذشتگی به مسئولیت اجتماعی اش عمل نماید. شرایط امروز دنیا اکنون بگونه ای ست که فرهنگ و جامعه و اقتصاد در تعامل تنگاتنگ هستند و به سمت جهانی شدن می رود، لذا یک شهروند جهانی هم باید هویت ملی و فرهنگی خود را حفظ کند، استعداد فطری و شخصیتی اش را رشد دهد و بتواند آماده زندگی اجتماعی و جهانی شود، با شرایط متغیر جامعه خود را تطبیق دهد و برای یادگیری در طول زندگی و در همه جا، شوق و انگیزه داشته باشد. حال، در عصر جهانی شدن، مدرسه پاسخگو چه مدرسه ای خواهد بود؟ ما از کلان شروع کردیم، از مسائل اقتصادی، تاریخی و بین المللی شروع کردیم تا به رویکرد در سطح ملی رسیدیم و اکنون به عملیاتی کردن آنها در مدرسه می رسیم، مدرسه ای که باید ارتقا پیدا بکند و اختیاراتش جامه عمل بپوشد. مدرسه پاسخگو مدرسه ای است که معلمان کارآمد و روز آمد داشته باشد، که بطور منظم در دوره های مختلف یادگیری روش تدریس، استفاده از تکنولوژی های جدید و آموزش در همه سطوح تحصیلی مشارکت کند. این گونه نیست که باید مدیریت نظام آموزش و پرورش متمرکز باشد، نه!، عنصر ثابت و رکن اصلی آموزش و پرورش در مدرسه و در دانشگاه، معلم و استاد است. آنها هستند که به هر صورت انتخاب شده اند و آموزش دیده اند که در برنامه ریزی های آموزشی و تربیتی مشارکت فعال داشته و در خدمت تربیت نسل های بعدی باشند. مدیریت علمی رکن بعدی آن است، یعنی مدیران مدارس براساس شواهد علمی تصمیم گیری کنند. شواهد علمی یعنی چی؟ یعنی نتایج پژوهش ها و مطالعات انجام گرفته پشتوانه تصمیماتشان باشد، روش های سلیقه ای، من در آوردی و ادعای اینکه این ابداع من است یا تجربه من است، جواب نمی دهد. بعد هم ضروری است که مدیریت به شیوه جمعی باشد یعنی از معلمان، مربیان، اولیای دانش آموزان و در سطوحی خود دانش آموزان باید در تصمیم سازی و تصمیم گیری و امور اجرائی مشارکت داشته باشند. خوب این موضوع را در چند اسلاید و خیلی سریع‌ با مقایسه تفاوت هایی که بین کلاس درس سنتی و کلاس درس مدرن وجود دارد، یعنی آن چیزی که در قرن ۲۱ مدنظر است مرور می کنیم. در مدارس سنتی بیشتر مقاطع تحصیلی هستند که مرزبندی سطوح آموزش را تشکیل می دهند. مانند دوره های ابتدائی، راهنمایی، متوسطه که بیانگر نتایج و حاصل فرایند یادگیری در هر مقطع است که دانش آموز بتواند به سطح بعدی ارتقا پیدا کند. در مدرسه سنتی تمرکز بر حفظ مطالب ولی در مدرسه مدرن تاکید بر فهم مطالب و کسب راه های یادگیری و مهارت های زندگی شخصی و اجتماعی است. برنامه آموزشی در روش سنتی به صورت انتراعی، جدا از هم و بی ارتباط با مسائل زندگی فردی و اجتماعی است‌ ولی در روش های جدید، برنامه آموزشی مساله محور، و انجام پژوهش های کاربردی در آن مطرح است. آنجا یادگیری غیر فعال بود، این جا یادگیری فعال است، آن جا آموزش یک طرفه بود، این جا دو طرفه باید باشد. در گذشته آموزش ها به صورت فردی بود، ولی امروز به صورت جمعی است. قبلا"معلم محوری حاکم بود و اکنون دانش آموز محوری است و این به مفهوم پایین رفتن شان و جایگاه معلم هم نیست، دانش آموز هدف تعلیم و تربیت و این روشی است که می تواند آموزش و یادگیری موثرتری به همراه داشته باشد. در  پزشکی هم همین طور است، طبابت قبلا پزشگ محور بود و پزشگ یکطرفه تصمیم گیری می کرد و هرچه او می گفت، باید انجام می شد. طب مدرن، بر پایه بیمار محوری است، هدف درمان بیمار است نه پزشک، هدف حفظ حقوق و منافع بیمار است و پزشک باید در همه شرایط به آن اولویت دهد. در هر مورد سلامت بیمار و سلامت جامعه بر منافع خودش اولویت دارد. در مدرسه هم هدف معلم نیست، هدف دانش آموز است. قبلا عدم ارتباط، ناهمزبانی و بی اعتمادی متقابل بود و موجب بی انگیزگی دانش آموز و حتی معلم می شد که در کلاس درس مدرسه و دانشگاهمان امروز شاهد آن هستیم. در چند دهه قبل در زمانی که ما دانشجو بودیم، با انگیزه و با علاقه بودیم، روابط خیلی خوب با استادمان داشتیم، احترام می گذاشتیم ولی الان اینطور نیست. در آموزش و پرورش هم برداشتم این است که کم و بیش همین وضعیت وجود دارد. در نظامات جدید تعلیم و تربیت، احترام متقابل میان معلم و دانش آموز به عنوان دو دوست وجود دارد، قبل از اینکه نسبت معلم و دانش آموز داشته باشند. در آموزش سنتی، قبولی با معدل قبلی بر پایه آموخته ها است ولی در کشورهایی مثل فنلاند و کشورهائی که سیستم آموزشی آنها خیلی پیشرفت کرده است دیگر امتحانی گرفته نمی شود. بیشتر دنبال این هستند که دانش آموز بیاموزد، بفهمد، مهارت کسب کند، در واقع خود او محور ارزیابی است، نه اینکه کتابی را که خوانده یا یک سری از محفوظات او را بخواهیم ارزیابی کنیم، یعنی با بهره وری و کیفیت بالای یادگیری. معلم به عنوان تنها داور چه با گرفتن امتحان باشد یا روش ارزیابی دیگر مطرح نیست، معلم و دانش آموز و داورانی دیگر ارزیابی می کنند که آیا این کلاس و این مدرسه در کار خود موفق بوده است یا نه؟ برنامه درسی غیر مرتبط با پیشینه دانش آموز درست بوده است؟ این شیوه آموزش با علاقه، استعداد و تجارب دانش آموز مرتبط است. یادگیری و ارزیابی برپایه عملکردها، مطالعه و تحقیق، پروژه ها و استفاده از رسانه ها ست. اینکه برنامه ثابتی برای همه دانش آموزان با هر سطحی از استعداد و علاقه مندی باشد، غیر علمی و ناکارآمد است. در روش سنتی، سواد خلاصه می شده در خواندن و نوشتن، ضرب و تقسیم و اعمال اولیه ریاضی، در صورتیکه اکنون سوادهای متنوع و مورد نیاز یک شهروند فعال مورد نظر است. سواد در قرن بیستم شامل سواد سبک سالم زندگی، سواد محیط زیست، سواد کامپیوتر، سواد سلامت، سواد فرهنگی و میان فرهنگی، سواد عاطفی و اجتماعی، سواد تجارت و سبک زندگی سالم و با کیفیت است. بی سواد در قرن 21 آنهایی نیستند که فقط نتوانند بخوانند و بنویسند، بلکه آنهایی هستند که نمی توانند یاد بگیرند و نمی توانند یاد نگیرند. خوب همه چیز که یاد گرفتنی نیست، یادگیری خیلی از مطالب و اطلاعاتی که در فضای مجازی هست باعث اتلاف وقت می شود. باید بفهمید که چه چیزی یادگرفتنی است و چه چیزی غیر یادگرفتنی است و به هر دلیل نباید یاد بگیرید. در هر زمانی برای یادگیری فرصت جبران هست و حد توقفی ندارد.

• خلاصه، در نظام تعلیم و تربیت و مدرسه موفق، دانش آموز محور برنامه ها است و بهره گیری از فناوری های آموزشی، کار با کامپیوتر، دسترسی به شبکه های ارتباطی واطلاعاتی، بهره گیری از خرد جمعی اولیا و مربیان و جامعه محلی در تصمیم گیری ها و شوراهای مناطق باید به صورت جدی و نه صوری خود را نشان دهد. همچنین برنامه ریزی آموزشی بر پایه محتوای جامع و  منسجم است، فرهنگ پرسشگری، مساله محوری و پروژه محوری، آموزش جمعی، تفکر انتقادی و فضای دموکراتیک حاکم خواهد بود. امور زندگی همین هاست، مساله که فقط حل مساله ریاضی نیست. مسائل زندگی، اموری مانند تصمیم گیری بصورت درست، واقع بینانه و منطقی، با تفکر انتقادی، با تفکر خلاق، با مهارت های ارتباطی و اجتماعی است. چنین شهروندی بطور طبیعی با شناخت حقوق شهروندی خود بر کار مسئولان نیز نظارت و انتقاد می کند. هر چند که در کشور ما مسئولان هم به حقوق و وظایف متقابل خود با شهروندان آشنائی ندارند، قدرت مذاکره و تفاهم هم ندارند، بیشتر دعوا می کنند که  انعکاس و بازتاب آن در سطح جامعه به خشونت و اختلاف دامن می زند! مشاهده کردید که به خصوص دولتی های ما در دولت های نهم و دهم، حتی طبقات مختلف جامعه را روبروی هم قرار می دادند. در گفتار و شعارهایشان غنی و فقر، خودی و غیر خودی می کردند تا اگر خدای ناکرده دری به تخته خورد و اتفاقی افتاد خود مردم همدیگر را از بین ببرند، این خیلی بدفهمی و انحراف بزرگی است. به جای خرد و کار جمعی، خودشیفتگی یکی از آفات امروز در مدیریت های ما است، اگر فرد آگاهی داشته و زمانه شناس باشد می داند که در دنیای امروز به تنهایی نمی تواند مسائل و مشکلات اجتماعی را مدیریت کند، تصمیمات فردی نیست، جمعی است.

• این گفتار جواهر لعل نهرو نخست وزیر هند است که غیر از سیاستمدار بودن، در فلسفه هم دستی داشت، آن موقع این مطالب را به عنوان یک راهبرد و یک منشور برای هند آن زمان که تازه به استقلال رسیده بود مطرح کرد. یعنی می خواهم این را بگویم که اگر فهم و درایت یک حاکم متناسب با شرایط جامعه و دنیا باشد، بر اساس خردورزی باشد، آینده نگری داشته باشد، باعث می شود که الان هندوستان امروز با یک میلیارد و دویست میلیون جمعیت یکی از قدرت های بزرگ اقتصادی و علم و تکنولوژی در بالاترین سطح بشود. دارد خودش و ملتش را اداره می کند، گفتار نهرو به این شرح است:" آنچه ضروری است داشتن رویکرد و زیست علمی است یعنی داشتن نگاهی نقادانه در جستجوی حقیقت و دانش نو، امتناع از پذیرفتن چیزی بدون آزمون و مطالعه و توانایی تغییر نتیجه گیری های گذشته در صورت ارائه شواهد علمی جدید". درست بر خلاف ما که تقلید می کنیم، نه فقط در علم بلکه در دین و فدهنگ و لباس و...همه چیز! رویکرد علمی و زیست علمی داشتن مدرسان و معلمان دانشگاه و مدرسه ضرورتی است نه فقط در محیط علم بلکه برای همه و در همه مسائل زندگی. از توجه و صبوری همه شما تشکر می کنم.

• * پرسش و پاسخ:

سرکار خانم دکتر عبدالهی از مدرسان بزرگوار ما در دانشگاه فرهنگیان و از همکاران اداره کل آموزش و پرورش استان هستند جناب آقای صوفی که دبیر مطالعات انجمن اسلامی معلمان هستند و جناب آقای علیخانی معاون محترم پژوهش اداره آموزش و پرورش ناحیه 5 اصفهان. سلامی به بلندای ابدیت و عرض تبریک به مناسبت اعیاد خجسته شعبانیه و عرض سلام خدمت آقای دکتر معین، آقای دکتر گریزی به تمام مسائل حوزه آموزش و پرورش زدند و موارد مختلف. من یک مقدمه کوتاه فقط ذکر می کنم که آقای دکتر من از حرف های شما این برداشت را داشتم که ما در تعلیم و تربیت باید اندیشیدن انتقادی را یاد بگیریم و در حل مسائل آموزش و پرورش مشارکت داشته باشیم و نهایتا اینکه ما یک الگوی آزاد اندیشی، واقع بینی، گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک داشته باشیم. و اما چیزی که برای من سوال است اینکه در کشور ما و در سیاست گذاری آموزشی مان بین آرمان تا واقعیت و حرف تا عملمان فاصله وجود دارد. شما اشاره های مختلفی کردید به چالش های آموزش و پرورش که این چالش هایی که من به ذهنم می رسد و در صحبت های شما هم بود این است که ما ساختار های فرهنگی مان به نیازهای تعلیم و تربیت مان پاسخگو نیست. یک نظام آموزشی و اندیشه واحد در حیطه تعلیم و تربیت نداریم و مهم تر از همه این که به نوعی این مدرک گرایی حیطة آموزشی ما را در برگرفته است. من سوالم این است که باتوجه به تمام مواردی که شما فرمودید و با توجه به مسئولیت های مختلفی که شما داشتید در سال های متعدد در نهادهای سیاستگزار در زمینة فرهنگی و آموزشی، و مدتی حدود 10 سال مسئولیت وزارت علوم را بر عهده داشتید، در زمینه کنکور چه اتفاقی افتاد؟ شاید برگزاری کنکور به این سبک و سیاق در زمان شما با جدیت شکل گرفت. آقای رحیمی ک عضو سابق و رئیس سابق سازمان سنجش و عضو شورایعالی آموزش هستند از مدافعان سرسخت برگزاری کنکور هستند. آیا کنکور باعث نشده که خیلی از این مسائلی که شما به آن اشاره می کنید در جامعه ما و در زمینه تعلیم و تربیت ما همچنان مشکل ایجاد کند؟ آیا باعث نشده که ما به جای علم پروری، علم آموزی داشته باشیم؟ آیا ما با برگزاری کنکور باعث نشدیم درزمینه نخبه پروری و نگهداشت نخبگان با مشکل روبرو شدیم؟

 

دکتر معین: سوال خوب و سختی کردید. بله ما آرمان هایی داشتیم و امروز واقعیت هایی که تلخ هم هست، چرا اینطور هست؟ به نظر می رسد که مدیریت ما مشکل دارد. اتفاقا" مرحوم پرفسور عبدالسلام کتابی به نام "آرمان ها و واقعیت ها"دارند. می دانید که ایشان اولین کسی است که در کشورهایی اسلامی جایزه نوبل در علم گرفته است. ایشان در زمینه مسائل توسعه در کشور های جهان سوم صاحب نظر بود. در آن کتاب می گوید: چرا آرمان های اعتقادی و آرمان های بزرگ بشری مانند آزادی خواهی، عدالت جویی، علم دوستی در جهان سوم و کشورهای اسلامی به این وضعیت اسفناک رسیده است. می دانید که 59 کشور اسلامی داریم ولی اگر حساب کنید ثروت و درآمد همه آنها با هم به اندازه کشوری مثل ژاپن نمی شود، با اینکه ثروت این جا است، نفت و گاز و نیروی انسانی این جا است. فقط 2 درصد ثروت ژاپنی ها از منابع طبیعی شان هست، فقط 2 درصد. ولی 80 درصد ثروت ملی شان را نیروی انسانی تشکیل می دهد. در ایران ما که کشوری ثروتمند هم هست، فقط 30 تا 40 در صد ثروت آن نیروی انسانی است، ولی نزدیک به 30 درصد از ثروت ملی ما منابع طبیعی است. در ژاپن و نیز در سایر کشورهای صنعتی، فقط 17در صد از ثروت ملی شان از ماشین آلات و امکانات و دارائی فیزیکی است، ولی در ایران ما 37 درصد ثروت ملی را ماشین آلات و ابزار صنعتی وارداتی تشکیل داده است! یعنی کشور به یک گاراژ بزرگی از اتومبیل یا سمساری بزرگی از ماشین آلاتی که اسقاط شده یا نمی توانیم از آنها استفاده کنیم تبدیل شده است! هر چه از درآمد های نفتی داشته ایم خرج واردات کرده ایم و از جنبه های نرم افزاری و انسان افزار توسعه غفلت کرده ایم. می خواهم بگویم که این معجزه مدیریت بوده که در کشوری چون ژاپن آن طور عمل کرده است که علیرغم محرومیت از منابع طبیعی و نابودی کل داشته های آنها در جنگ دوم جهانی، در ظرف 60-50 سال آن طور آمده بالا و در صد بالایی از تولید صنعتی و اقتصادی دنیا را در دست گرفته است. یک حدیثی از پیامبر(ص) داریم که فرموده اند: "من از فقر و فلاکت امتم بیمناک نیستم بلکه از سوء مدیریت آنها نگران هستم". اکنون وضع مسلمانان دنیا اینگونه است، وضع مردم عراق، افغانستان، یمن، غزه، سوریه و... چگونه است؟ اگر یک فرد آمریکایی کشته بشود در هر صورت دنیا را پر از تهدید و تبلیغات می کنند. در سوریه چند هزار کشته و میلیون ها تن آواره شده و تمام زیرساخت های اقتصادی آن نابود شده است و کسی در این دنیا خم به آبرو نمی آورد. بسیاری از این مصیبت ها به علت سوء مدیریت است، این یک نکته؛ در مورد کنکور هم ببینید شرایط فرق می کند، در هر شرایطی می شود تصمیم مدبرانه متناسب با آن اتحاذ شود. شروع کنکور  سراسری از سال های قبل از انقلاب بوده است، دلیلش هم این است که کشور در آن زمان جمعیت جوانی داشته و برای استفاده از ظرفیت محدود آموزش عالی باید آزمون ورودی و رقابتی فشرده انجام می شد. حال باید با توجه به گسترش ظرفیت دانشگاهها، افزایش دسترسی به آموزش عالی و نیز شرایط جدید جمعیتی و کاهش داوطلبان، تصمیمات جدیدی بگیریم. در زمانی که خود من در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کردم، از هر بیست و چند نفر یک نفر می توانست به دانشگاه برود. در بعضی از رشته ها که در بورس بودند، رقابت بیشتر هم بود. این روند ادامه داشت تا سال های آخر دولت آقای خاتمی. در اول انقلاب 175000 دانشجو داشتیم و در سال 82 که من از دولت بیرون آمدم به ۱/۵ میلیون رسیده بود و تا آخر دولت خاتمی به 2 میلیون نفر رسید. در سال های بعد و به تدریج رقابت ها کمتر شد و از هر 18 نفر تا 20 نفر یک نفر کمتر یا بیشتر می توانستند وارد دانشگاه بشوند. خیلی جلسات گذاشته شد که به چه صورت می توانیم کنکور را کمرنگ کنیم که هدف اصلی آموزش و پرورش ما تربیت برای صرفا" موفقیت در کنکور نباشد. تصمیماتی هم گرفته شد، مثلا" معدل دانش آموز در سال آخر دبیرستان در آزمون ورودی دانشگاه دخالت داده شد. روند مطلوب این بود که ظرفیت ها گشترش پیدا کند و هرم جمعیتی نیز پایین بیاید، رقابت کمتر بشود و هم اینکه عملکرد دبیرستان را ملاک قرار دهیم . ولی یک واقعیت تلخی هم که در کشور ما وجود دارد و یک مشکل اخلاقی و اجتماعی است، پارتی بازی است. یعنی ما نمی توانیم اطمینان کنیم به سیستم ارزیابی نظام تعلیم و تربیت در سطح کشور که افرادی که مثلا در این سه سال آخر فارغ  التحصیل شدند، آیا معدلشان معدل واقعی است یا نه؟! می دانید که در طول سال های 1357 تا 84، تعداد دانشجویان کشور از 175000نفر رسید به 2 میلیون نفر و در عین حال نسبت استاد به دانشجوی ما شد 1 به 18 نفر، کیفیت آموزش از دست نرفت. ولی در دوره بعد از دولت خاتمی، در آن دوره 8 ساله دولت نهم و دهم ناگهان تعداد دانشجو از 2 میلیون رسید به نزدیک 5 میلیون تن! یعنی گسترش غیر علمی و بی رویه ای که آموزش عالی را دچار مشگل افت کیفیت کرده است. فارغ التحصیلان دانشگاهی ما اکنون 10برابر بیشتر از آدم های بیسواد دچار بیکار شده اند! کیفیت تحصیلات و تخصصشان و کار آمدی آنها بالا نیست، الان فرصتی است که کلا" کنکور می تواند حذف شود، حتی تعداد داوطلب از ظرفیت کمتر است. البته اگر بیایند و واحدهای پراکنده را تجمیع کنند، آموزش و پژوهش دانشگاهی می تواند به وضع استاندارد برسد. به نظر می رسد که در این زمان فرصتی است که بتوانند کنکور را حذف کنند، به شرط اینکه نظام تعلیم و تربیت ما از نظر استانداردهای علمی کاملا کنترل شده باشد که افراد با صلاحیت با معلوماتی که اندوخته اند بتوانند وارد دانشگاه بشوند. اگر قرار باشد همه به دانشگاه بروند که در واقع صورت مساله را حذف کرده ایم، این مساله حل نشده، چون می دانید بین آموزش و پرورش و آموزش عالی یک رابطه بسیار تنگاتنگی است، یعنی ورودی دانشگاه ما را خروجی آموزش و پرورش تشکیل می دهد اگر خروجی با سواد و کار آمد نباشد، آموزش عالی هم افت می کند.

 

با سلام و عرض ادب:

 

یک بحثی که ما در اظهار نظرها و انتقادات اکثر جامعه شناسانی که نسبت به آموزش و پرورش منتقد هستند داریم این است که نگاه کاملا نگاه بیرونی است و اصلا توجه به اتفاقاتی که در درون آموزش و پرورش می افتد، محتواهایی که تولید می شود، برنامه هایی که هست ظاهر نمی شود. یعنی رویکرد خوبی است اما یک نقص دارد و نقص آن هم همین است که باید با یک نگاه درون سازمانی تکمیل شود صحبت های بنده در جهت مقابله با فرمایشات بسیار عالی شما نیست و می خواهم یک نگاه درون سازمانی هم داشته باشیم. ببینیم که آیا این توقعی که از آموزش و پرورش هست واقعا هیچ برنامه ای در آن نبوده؟ آموزش و پرورش هیچ برنامه ای نداشته، یا داشته ولی موانعی بوده که منجر به نتیجه نشده است.

 

سال 79 یا 80 زمانی که نظام ترمی واحدی را اعلام کردند که دیگر باید تعدیل بشود نظام سالی واحدی جایگزین شد، در نظام سالی واحدی یک رویکرد خیلی عالی در کتب درسی بوجود آمد به این شکل که کتاب های درسی غالبا میان رشته ای شدند و در جهت آموزش مهارت های زندگی طراحی شدند . به عنوان مثال کتاب شیمی که دیگر منسوخ شده و دیگر تدریس نمی شود از سال 79 تا 94 در پایه اول دبیرستان این کتاب تدریس شده را آوردیم، هر کتاب دیگری هم که آوردیم تو این بازه زمانی که عرض کردم همین نتیجه را که می خواهم بگیرم حاصل می شود. وقتی به یک مولفین گفته شد که بروید یک کتابی پیدا کنید به اصطلاح طراحی بکنید که شیمی را در متن زندگی آموزش بدهد رفتند گشتند یک کتابی دیدند به نام chemicalدوره متوسطه ایالت متحده آمدند بومی سازی اش کردند به شکل یک کتاب ملی و در حد جامعه ما متناسب با جامعه ما این را درش آوردند در این کتاب تمام چیزهایی که یک شهروند در ارتباط با منابع کشورش باید اطلاع داشته باشد گفته شده به شکل میان رشته ای هم هست متمرکز بر شیمی نیست. مثلا الان در اولین اسلایدی که جناب استاد اینجا مطرح کردند بحث تغییرات اقلیمی بود، خشکسالی بود 18سال پیش در این کتاب درسی در اولین فصلش گفته آب مایعی کمیاب در عین فراوانی است؟ آمده این بحث را مطرح کرده که کشور ایران یک درصد سهم جمعیت را دارد اما یک چهارم یک درصد آب را دارد به این معنا که اگر امروز همین امشب یک اتفاق بیفتد منابع آب کشور ما بشود 4 برابر بعد تازه می شود کشور کم آب چون سهم مان از آب مساوی مان از جمعیت می شود. دو تایش می شود یک درصد. این را به دانش آموز تفهیم کرده .دانش آموز را متوجه کرده. در این شبکه های  اجتماعی بحث دیدم اخیرا عنوان می شود تحت عنوان آب پنهان، حالا این ها که سوال می کنند خیال می کنند که موضوع جدیدی است. خیلی ذوق زده می شوند این کتاب 17 سال پیش تحت مصرف نهان آب، دانش آموز را توجه داده به اینکه خیلی از کالاهایی که تولید می شوند دارای آب هستند ولی آب آشکار نیست. برای اثبات حرفم ناچارم بعضی از محتوا را سریع از روی آن بخوانم به بچه ها گفته فکر کنید برای تولید یک کمپوت گیلاس 130 لیتر آب مصرف می شود توجه دانش آموز را به این نکته جلب کرده که یک کمپوت که ظاهرا مقدار کمی آب دارد ولی برای تولیدش اینقدر آب مصرف شده یعنی توجه دارد به اینکه مادر چه شرایطی قرار داریم . فصل دومش آمده در ارتباط با آلودگی هوا صحبت کرده یک نکته خیلی جالبی این جا هست، خیلی آموزنده است، خیلی قابل توجه است در ارتباط با تولید so 2یکی از تقریبا سمی ترین گازهایی است که متاسفانه تولید می شود. سه قاره اروپا، آمریکا، آسیا را مقایسه کرده پس از سال 1980 تا 2010 بعد هم از دانش آموز می خواهد که برای آینده نگری دانش آموز خودش نمودار رسم کنه و تخمین بزند که مثلا چند سال بعد به چند می رسد. اروپا 59 میلیون تن 1980 بود . همین طور کم شده. 2010 شد 18 میلیون تن این را می گوییم توسعه یعنی روش ها را بهبود بخشیده اند. آمریکا از 34 میلیون تن رسیده به 14، آسیا از 15 رسیده به 79 یعنی دقیقا رقم بر عکس. یعنی پیشرفت بدون اینکه به آن ضوابط انسانی توجه داشته باشد. خیلی مطالب جالبی مطرح کرده در ارتباط با خاک و منابعی که در خاک است صحبت کرده می خواهم عرض کنم. تقریبا هر چیزی را که یک شهروند باید اطلاع داشته باشد در این جا مورد بحث قرار گرفته. به زبان خیلی ساده ولی خیلی عمیق، خیلی چیزها را هم پژوهش محور است. دیگه دانش آموز خودش بررسی را انجام بدهد و نتیجه را خودشان بدست آورند که در جای جای این کتاب به آنها برخورد می کنید. حال سوال این است که وقتی محتوای جدید هم تقریبا"همین طور است، یعنی آنهایی که جدیدا دارد تدریس می شود، کتاب های عامل کتاب هایی هستند که مستقیما مثل تفکر و سواد رسانه ای مستقیما به این نکته اشاره دارد سوال اینه که با توجه به این که این محتواها است این محتوای فاخر هر قسمتی از آن وقت نیست اگر بخوانم شما تعجب می کنید که چه محتوای بسیار سطح بالایی تو این کتاب درسی کلاس اول دبیرستان بوده چرا پس آن نتیجه ای که ما می خواهیم به دست نیامده است؟ چرا خروجی و نتیجه اینقدر با هم اختلاف دارد؟

 

خوب یک دلیل آن من فکر می کنم درونی است و به خود آموزش و پرورش بر می گردد، ولی خوب حالا  فرض بر اینکه مطالب خوبی باشد و کاربردی باشد، متناسب با مسائل روز باشد، با این فرض آیا کادر آموزشی توانمند هم بوده است که بتواند اینها را به عنوان یک مساله به دانش آموز انتقال دهد و یا فقط مطالب به حفظیاتی تبدیل شده و نمره را گرفته و فارغ التحصیل شده است! آیا مدیریتی بوده، مدیریت مدارس و آموزش و پرورش را می گویم! علاوه بر دانش آموزان ، خانواده های آنها و اولیا در کارگاه ها شرکت داده و کار را به انجام رسانده اند یا نرسانده اند؟ آیا میلیون ها نفری که فارغ التحصیل شده اند تاکنون تاثیری در جامعه گذاشته اند مثلا" در کاهش میزان مصرف انرژی؟ در مصرف آب صرفه جویی شده؟ متاسفانه نمی دانیم! پس معلومه که احتمالا خیلی این ساختار پاسخگو نبوده، چیزی که میدانیم اهمیت بیشتری دارد اینه که در بین بخش های مختلف در کشور ما، در ساختار مدیریتی ما، شکاف های عمیقی وجود دارد و هر دستگاهی ساز خودش را می زند. متاسفانه در کشور ما یک نوع ارتباط و هماهنگی بین دستگاهها وجود ندارد، وزارت نیرو یک کارهایی می کند، راه و ترابری هم کار خودش را انجام می دهد و آموزش و پرورش به کار خود مشغول است و این نیست که در یک جایی مثل دولت همگی در یک جهت قرار بگیرند و هم افزایی بوجود بیاید. شرایط نا هماهنگ و آشفته ای وجود دارد، خیلی وقت ها برنامه های مختلف یکدیگر را خنثی می کنند. من باز هم اسمش را می گذارم مشکلات مدیریتی که نتوانسته این ساماندهی را انجام بدهد. در این کتاب که گفتم آقای عبدالسلام نوشته(آرمان ها و واقعیت ها)، رمز عقب افتادگی کشورهای اسلامی و جهان سوم را در این می داند که در این کشورها مدیریت ها ثبات و تداوم ندارند و مرتب تغییر می کنند. فرض کنید دریک دوره ای مثلا در دولت خاتمی مثلا برنامه ای به اجرا در می آید 8 سال می گذرد و ناگهان مدیری می آید که 180 درجه عکس آن برنامه عمل می کند و همه آن داشته ها را زیر پا می گذارد. حتی برنامه چهارم توسعه کشور را که مصوب مجلس بود و یک برنامه واقعا دانش محور بود زیر پا می گذارند به بهانه اینکه محتوای برنامه غربی بوده و خلاف فرهنگ ما است! خوب یک شکافی افتاد و 8 سال گذشت. (هشت ساله دولت نهم و دهم) تا آخر این دولت هم فکر نمی کنم به نقطه صفر سال 84 برسیم! این تغییر مدیریت ها که مکرر اتفاق می افتد و دلیلش هم مسایل سیاسی و تعارضات سیاسی است، باعث عقب افتادگی کشورهای اسلامی و جهان سوم شده است. چرا چون پیشرفت علم و تکنولوژی بسیار سریع است و در زندگی روزمره و شرایط اجتماعی ، اقتصاد و فرهنگ تاثیر می گذارد و فرصت هایی که در اثر بی ثباتی مدیریت ها و یا سوءمدیریت از دست می رود دیگر قابل جبران نیست، دنیا  پیشرفت می کند و ما پس رفت! این شکاف ها در بخش اجرائی کشور هم خود را نشان می دهد، در دولت هر کسی کارتابل خودش را می آورد و کاری به کار کسی  هم ندارد. حداکثر رابطه، رابطه دوستی و دوری است. رابطه نزدیک و تنگاتنگ و همکاری نیست. یک مثال بزنم. زمانی که من ابتدای کارم بود در دفتر آقای خاتمی در سال 76 با وزیر وقت آموزش و پرورش من خودم چون دانشگاهی و معلم هستم، همبن نگاه را از آن زمان داشتم که اساس همه چیز آموزش و پرورش کشور است. من خودم پیش قدم شدم و به وزیر آموزش و پرورش گفتم آموزش عالی کشور ایران گسترش پیدا کرده و آمادگی دارد که در این دوره 4 ساله ای که من وزیر هستیم تا 100 هزار نیرو برای شما تربیت کنیم. آنهایی که با مدرک دیپلم دارند و تدریس میکنند برایشان دوره های فوق دیپلم و لیسانس بگذاریم، آنهایی که لیسانس هستند فوق لیسانس آنهایی که فوق لیسانس هستند دوره دکترا بگذاریم. البته با شرکت در کنکور مجزا، چون معلمان و دبیران شما نمی توانند در آزمون سراسری با افراد تازه نفس 19-18 ساله رقابت کنند، فرصت ها گذشته و اشتغالاتشان اجازه نمی دهد. برای آنها آزمون اختصاص می گذاریم که یک حدااقلی داشته باشند و بتوانند سر کلاس دانشگاه حضور یافته و رشد کنند. پیشتر از این با خود مسئولان سازمان برنامه بودجه هم که از دوستان و همکاران قدیمی بودند صحبت کردم. آنها گفتند بودجه آموزش را تامین می کنیم.گفتیم، هر دانشگاهی که این فرصت را برای آموزش و پرورش فراهم کرد  ما هم پولش را تامین می کنیم . حتی این امر تبدیل شد به یک توافق نامه سه امضایی، بین ما و وزیر آموزش و پرورش و سازمان برنامه و بودجه. ولی متاسفانه در طول 4 سال، بیشتر از 10 هزار نفر به ما معرفی نکردند، 90 هزار نفر دیگر را هم می توانستیم تربیت کنیم. این می توانست تحولی در آموزش و پرورش ایران بوجود آورد. آموزش و پرورش ارتقا پیدا می کرد، از نظر علمی به روز می شد و ارتباط  تنگاتنگ با آموزش عالی پیدا می کرد، هم به نفع آموزش عالی بود هم به نفع آموزش و پرورش، هم به نفع کشور. اما نشد، یعنی ناهماهنگی بین دستگاههای مختلف به دلایل مدیریتی باعث شد که نتوانیم حتی برنامه خوبمان را به نتیجه برسانیم. 

ساعت

اوقات شرعی