سخنرانی دکتر محمدرضا سرکارارانی

"تمنای یادگیری، بنیان توسعه"

با حضور

محمد رضا سرکار آرانی

26 خرداد 1398، اصفهان، موسسه ایما

متن گفتار اقای دکتر سرکارارانی درششمین نشست علمی موسسه ایما درروز یکشنبه 26 خردادماه 98

آقای سرکار آرانی :

بسم الله الرحمن الرحیم.چه شکرفروش دارم که به من شکر فروشد- که نگفت عذر روزی که برو شکر ندارم!

چقدر من خوشبخت هستم که توفیق یافتم ایتجا در خدمت شما باشم.از همه دوستان که سخن گفتند سپاسگزارم. توصیه بنده همین است .تا دیروز یک آدمهایی را دعوت می کردیم می آمدند حرف می زدند ومی رفتند .باید یاد  بگیریم از این به بعد هرکس را هر جا دعوت می کنیم بنشیند گوش بدهد..چون جهان امروز جهان شنیدن و "پداگوژی شنیدن" است.فردی موفق است که توانایی شنیدن داشته باشد. مادر و پدر و معلمی موفق تر است که بیشتر و بهتر بشنود.  ولی ما در جامعه ای زندگی می کنیم که وقتی می گوییم.اسمع ، افهم،...! که بعضا دیر است!

از آقای مدنیان بسیار تشکر می کنم که پیگیری کردند واز آقای الماسی –معلم خوب بنده – که واسطه این هماهنگی بودند واز آقای رنانی عزیز وآقای مرادی که مشاوران قوی آقای مدنیان برای هماهنگی این نشست بودند.من امروز از شیراز می آیم شیراز شهری است که حافظ وسعدی دارد. از بیان بعض از شما و از جمله آقای حسینی بر می آید که شما اینجا در اصفهان بیشتر عاشق مولانا هستید که به تعبیر بزرگان در آثارش حدود صد بار کلمه زیر وزبر آماده است. زیر وزبر شده است و از این کلیدواژه هم نسبت به دیگران بیشتر استفاده کرده است. به زعم من اصفهان شهر زیر وزبر شده هاست و بیشتر دل در ادبیات رزمی دارد تا بزمی! در طول تاریخ و به ویژه از شیخ بهایی گرفته تا این روزها در اقتصاد ،سیاست ، فرهنگ و...زیر و زبر شده بسیار دارد، اصفهان!

و البته،کار مردان روشنی و گرمی است!

آقای رنانی از هزینه صحبت کردند این سخن سبکی نیست ، زیر وزبر شدن هزینه دارد .به مولا نا نگاه کنید دفتر ودستک و فتوا و وفقه وکتابت و درس وشهریه و...همه را می گذارد! ایشان از  من  دعوت کردند که من هم زیر وزبر شوم وهزینه بدهم ودیگران را هم زیر و زبر کنم .البته من همیشه از آران و بیدگل واز کاشان  می آمدم خدمت دوستان!ولی این دفعه از شیراز می آیم با ادبیات بزمی! ونمیدانم چقدر می توانم به این توصیه آقای دکتر رنانی عمل کنم .

در عین حال، به قدم چو آفتابم به خرابه‌ها بتابم -بگریزم از عمارت سخن خراب گویم!

بخش اول کتاب نویسنده اش آقای محمد ناصری است که در وقت خودش مدیر کل دفتر انتشارات کمک آموزشی و تکنو لوژی آموزشی وزارت آموزش وپرورش بودند..البته من خوشحال هستم که در بیان دوستان نکات فراموش شده یاد آوری شدند..امروز اینجا هستیم به خاطر اینکه فراموش شده های این اثر را تبیین کنیم، اعم از پرسش ها و پاسخ ها. .بین سطر ها را بخوانیم وسفیدی ها را بخوانیم و واکاوی کنیم. .یعنی آن چیز هایی که باید گفته می شده واحتمالا گفته نشده است.عنوان جلسه هست"تمنای یادگیری، بنیان توسعه". اجازه بدهید اشاره کوتاهی داشته باشم به چهار کلیدواژه این عنوان برای فراهم آوردن زبانی مشترک برای گفت وگو و دریافتی عمیق تر و سپس بپردازیم به پرسش های دوستان...

 

یکم:تمناست!

تمنا از جنس آرامش است .تمنا از جنس هنروتخیل وخلاقیت است.تمنا از جنس طلب مداوم و مستمر است. مدام در طلب را باید بزنیم، شاید نگاهی کند آگاه نباشیم. نوشدن مستمر است .این تمنا در چه کسی است؟در کدام مادر ودر کدام کودک ، در کدام معلم ودر کدام مدرسه وچگونه می شود سراغش را گرفت، استمراش داد و تعمیقش بخشید. .تمنا از جنس SELF  یا خود است.مدام می گوید خودت را بشناس، خودت را دریاب ، مواظب خودت باش. خود بوده گی، خود محقق شدگی است. . در ارتباط با خانم ابطحی دقیق تر عرض می کنم. به زعم من مدرسه جایی است که به کودکان کمک کند جهان خود را بسازند.کدامیک از ما جهان خود را ساخته ایم! کی به ما اجازه داد جهان خود را بسازیم؟ ما آیا جهانی داریم؟ . آیا در این جهان کسی می تواند به دیگری کمک کند جهان خود را بسازد؟اگر فرصت ساختن جهان داشته اید آیا تصویری از آن دارید؟ اگر تصویری از آن دارید جسارت پرزنت کردن آنرا دارید؟ یا حتی فرصتی برای آن یافته اید؟ این که من این هستم وآن دیگری نیستم! این را قبول دارم وآن دیگری را قبول ندارم! دیگری را محترم می دانم ولی من عبارتم از...! با این واقعه همدل نیستم، وزیر وزبر شده ام. به نظر می رسد که این مهمترین نقش مدرسه وکلاس درس است، ساختن کانتکسی برای  کودکان تا جهان خود را بسازند.

تمنا یک خود انگیختگی است .یک رویداد منحصر به فرد است، از جنس واقعه! دست بر زانو گرفتن و روی پای خود ایستادن است .فهم و درک دیگری است. ارتباط وتعامل با دیگری است. دیگری!لازم نیست شبیه دیگری شویم! مهم توان دیدن واقعه از لنز دیگری است!

احتمالا شنیده اید که گفته اند "کسانی که تنها در لندن زندگی می کنند، لندن را نمی شناسند."دیدن اصفهان از شیراز! درک پیشینه تمدن و فرهنگ و مناسبات وسازه کارهااز نگاه دگری!تمنا سراسر و مستمر و فربه که شد شما را می رساند به جایی که شاید بانگ بزند که دیگر خودت نباش! تا جایی می گوید خودت باش: مشاعی ، نظری،منطقی، ذهنی و عقلانی! از جایی بانگ می زند خودت نباش:عرفانی، شهودی ، اشراقی، قلبی. دو رویکرد متفاوت در فرایند رسش و شدن و تعالی وجودی آدمی.

اشاره آقای رنانی که فرمودند سرکار آرانی آمده تا جایی که لازم است بانگ بر سر او بزنیم که دیگر خودت نباش!این سخن دقیقی در توسعه است!گیروگره  توسعه اینجاست ، که ما اجازه نداریم خودمان باشیم .مدام دیگرانی هستند که به ما می گویند آن شکلی باش که ما می خواهیم! خودت باش وخودت نباش! ناظر به این آیه هم هست که تو تیر افکندی وتو تیر نیفکندی وخدا تیر افکند! .اینها ناظر به مراحل رشد وجودی است که آقای رنانی هم به آن اشاره داشتند.

مقایسه فردی و سازمانی و محلی و کشوری نیز مرتبه هایی دارد عموما برای یادگیری نه صرفا مرتبه بندی و ارزیابی! اینکه ژاپن چه می کند و فنلاند واسترالیا یا همانطور که خانم مهدیان اشاره کردند کشورهای اسکاندیناوی و...کجا ایستاده است؟احتمالا آیینه گردانی است!به این معنی که الگوی رشد وجودی و اجتماعی و فرهنگی دیگران قابل انتقال نیست. راه کار را پیدا می کنیم. تجربه دیگران چشم اندازهایی فراسوی ما قرار می دهند ولی فرایندها را خودمان باید بسازیم. همانطور که اشاره شد بعضی فراورده ها را می توان خرید ولی فرایندها را باید ساخت. .فلذا اگر آقای رنانی با مشورت دوستان عنوان این جلسه را "تمنای یادگیری، بنیاین توسعه" گذاشتند، تمنای یادگیری به این معناست،که اولا" دیگری را به رسمیت بشناسیم، دوم دیگری را بشناسیم، سوم حرمت دیگری را رعایت کنیم، و چهارم فهم فهم دیگری است، به این معنی که تلاش کنیم مکانیسم فهم فهم دگری را درک کنیم.

به خاطر داشته باشیم که جهانیان صرف نظر از تاریخ و جغرافیای زیست و بوم و فرهنگ و میزان بهرمندی از فراوردهای توسعه، سراسربا مسئله یا مسئله هایی مشخص مواجه اند.آنچه متفاوت است نحوه حل مسئله هاست.زنده بودن یعنی مسئله داشتن، نحوه مواجهه با آن یعنی سبک زندگی! .لذا سطح زندگی آنها فرق می کند یعنی روش مواجهه با مسئله متفاوت است. آینه گردانی یعنی ارائه سبک ها و روش های مواجهه با مسئله و حل آنها و بررسی چشم اندازه ها آینده و راه طی شده در آینه تجربه دیگران!

 

دوم:یادگیری ست!

کلید واژه دوم در عنوان نشست امروز یادگیری است. یادگیری یعنی تغییر مداوم و معطوف به بهبودی! چه کسی می خواهد تغییر کند؟ .چه کسی جرأت تغییر دارد ؟ احتمالا ما طالب تغییر دیگری برای آسایش خود هستیم. آرامش مصداق تغییر درونی و فردی و خود-بنیاد است و آسایش اما ناظر به تغییر دیگران برای راحتی ماست!تغییر هم ذهنی است و هم قلبی و هم دستی! وجوه و ساحت های متفاوتی دارد.شما چه تصوری از یادگیری دارید ؟وقتی کلمه یادگیری می آید چه واژه هایی به ذهن شما متبادر می شود.

علی آقا (مرادی) شما بفرمایید.

علی آقا: جستجوی چیزی-فهمیدن – دنبال چیزی دویدن –

آقای رنانی شما.

آقای رنانی: اولین چیزی که در یک پروسه یاد می گیرم ، باید دیگری را ببینم چون معمولا" یادگیری در ارتباط است .مشاهده کردن –رسمیت شمردن طرف مقابل –شنیدن – بکار گیری –انگیزه!

بسیار عالی. سپاسگزارم. یادگیری امر فرهنگی است.از اصفهان که به شرق می روید( چین ،ژاپن، هندوستان، کره و... یادگیری گلید واژه هایی که به ذهن متبادر می کند: تعلق خاطر، ثبات ،پیشرفت،قلب، پرهیز از خطا ،تصحیح اشتباه،یادآوری ، مرور مطالب،نوشتن ،ثبات قدم، خسته نشدن،تسلط داشتن ،گوش دادن ،امید،تکلیف، تمرین پیاپی ،دست نزنید ، مشاهده و...!ازاین طرف اجازه بدهید از خاورمیانه و سوریه ولبنان وکویت که بگذریم و از قبرس به بعد که غرب می خوانند. وقتی می گویند یادگیری کلیدواژه هایی که به ذهن متبادر می شود: دیالوگ ، کنش،مناظره، با هم دنبال یک چیزی بودن،جستجو ، حل مسئله ،چالش ، پرسش، نقد،راه حل،آشنایی زدایی،درگیری فردی با مسئله، دست زدن، مهارت برخواستن از خطا و اشتباه و...!تلقی ما از یادگیری متفاوت است .واساسا" کیفیت و هزینه یادگیری و اسباب و فرایندهای آن نیز باهم فرق می کنند .

 

کلید واژه سوم بنیان است

در تعریف بنیان یا اصل، شالوده و پی، اصولیون می گویند "الاصل و هو ما یبنی علیه غیره". هر آنچه بر او چیزی بنیاد می کنید. بنیاد توسعه یعنی باد می آید ، زلزله می آید ، افغانها می آیند ومغول ها می آیند ، سونامی می آید ،همه را می برد، ولی بنیادها که آنچه بر آنها بنیان شده بود و رفته از دست، پیدا نیست که ببرند، می ماند و باز تولید می شود یا باز تولید می کند مناسبات بر باد رفته را! برای مثال .انقلاب ساختار ها را می برد ، آدمها را جابجا می کند ، پوشش معلم ها را عوض می کند ، کتابهایی حذف می شوند و کتاب هایی اضافه می شوند .ولی روش آموزش واختصاصات فرهنگی و بنیادی پدا گوژی ایرانی به راحتی عوض می شود! چه بسا دیده و شناخته شده نیست که باد ببرد و سونامی ببرد! .نحوه ارتباط مادر و فرزند درخانه ، ارتباط پدر با فرزندان و روش های تدریس و آموزش و دلایل ورود و خروج از مدرسه یا کارکردهای آن با انقلاب عوض نمی شود. با سونامی و زلزله و سیل خانه ها آسیب می بیند ولی بنیادهای فرهنگی، جغرافیایی و تاریخی و فکری آن چه بسا دیده نمی شود تا در معرض دگرگونی ها تغییر کند.

بنابر این بنیاد ، چیزی که بر آن استوار می کنید چیز دیگری را، چه چیزی است. چگونه شکل می گیرد و در بحث توسعه آشنایی زدایی از آن چگونه ممکن می شود؟ خیلی وقت ها احصا شدنی و دیده شدنی نیست. وشما اگر دنبال توسعه هستید ،باید آنجاها را حفاری کنید .این نوع حفاری سریع ممکن نمی شود ، زمان نیاز دارد ، پیچیده است و کلاف سردرگم غامضی است.

بودیافتگی که از آن سخن رفت به این ریشه ها اشاره دارد. استقرار و بودگی ما چه ویژگی هایی دارد و چگونه متحول می شود؟ تمنای یادگیری با توصیفی که شد احتمالا به تعاملی برای یافتن پاسخ این پرسش یاری می رساند. تعامل با دیگری ،به رسمیت شناختن دیگری ،آیینه گردانی برای شناخت دیگری، و تلاش برای گفت و گو در باره مکانیزم های فهم دیگری به این ریشه ها و اندیشه ها اشاره دارد. کسانی که تنها تجربه زندگی در اصفهان را دارند، اصفهان  را نمی شناسند. اینجا برای درک  و شناخت اهمیت دگری هویدا می شود. صرفنظر از اینکه این دیگری انسان، ایده، جغرافیا، نظام فلسفی، پرسش یا روند تحول تاریخی باشد. با تغییر لنز و جایگاه چشم انداز ها کیفیت تازه ای می یابند. بنابر این از لنز یا دریچه و آینه شیراز یا یزد یا اهواز احتمالا پی های شناختی اصفهان بهتر واکاوی خواهد شد.

این بنیاد ها از کجا می آیند؟ و چرا دیر تن به رفتن می دهند؟ تجربه سایر جوامع چه در آستین دارند؟برای مثال ارزش های حول مدرسه چگونه شکل می گیرند و چرا حتی با انقلاب به سختی عوض می شوند!از تسوشیتا کونوسو، بنیان گذار ناسیونال وپاناسونیک در ژاپن پرسیدند شما چه می کنید که کالاهای با کیفیت و مرغوب و منصفانه شما بازار جهان را پر کرده است. گفت: ما به بدیهیات عمل می کنیم ...ولیعمل به بدیهیات همیشه کار آسانی نیست!

آیا تاکنون اندیشیده اید که چرا عمل به بدیهیات دشوار است؟ در دانشگاه شیراز و در میانه سخنرانی همایش، همکاری از من پرسید: چرا دشوار است آقای سرکار آرانی؟ یک مثال ساده بزنید لطفا! و بنده این مثال ساده را که کلاس های روش تحقیقم در دوره های عالی را با آن شروع می کنم را به خدمت گرفتم؟و عرض کردم باران که می بارد چه کار می کنید؟سخنرانی را متوقف کردم و از مستمعین خواستم با بغل دستی خود در باره این پرسش و جوابش گفت وگو کنند. حالا شما هم برای دقایقی چنین کنید!باران که می آید چه می کنید ؟باهم حرف بزنید به من پاسخ ندهید....خب!...

سرکار آرانی:آقای رنانی باران که می آید چه کار می کنی؟

آقای رنانی : اگه بشه وبتوانم می روم زیر بارون ...

سرکار آرانی: ما سال هاست می خواهیم برویم زیر بارون!.اگر بشود، اگر بتوانیم! ولی اجمالا در دنیا مدرن باران که می آید چتر بر می دارند .دیالوگ یعنی این. پیداش می شود معنا. کار سختی نیست .اگر دختر خانم شما در باران خیس به خانه آمد و چتر هم در کیفش بود. شما چه می توانید بکنید وقتی پاسخ خودتان زیر باران رفتن است. مادر به او می گوید من دلواپس بودم چرا خیس آمدی، چتر که تو کیفت گذاشته بودم! می گوید مامان نمی دونی چه حالی داشت! بله، چتر در کیف داشتم ولی زیر باران باید رفت!

ما سال ها چتر دانش یا آگاهی در کیف داریم و به قول آقای دکتر رنانی آنها را از انباری به انباری و نسلی به نسلی منتقل می کنیم ولی آنها را از کیف ذهنی به صحنه حل مسئله در زیر باران نمی توانیم یا نمی خواهیم بیاوریم!مدیر مدرسه ای در سفر قبلی من ترجمه کتاب مایکل اپل با عنوان "دانش رسمی: آموزش دموکرایتک در عصر محافظه کاری" ترجمه نازنین میرزابیگی(انتشارات آگاه، 1398)را به من هدیه داد. این شاهدی بر بیان آقای رنانی است. البته شاید به مثابه چتری بسته در کیف! با انگاره ای از جنس "زیر باران باید رفت"!  الله اعلم!

بنیان، احتمالا ناظر به این انگاره هاست! حواس خود را اگر متوجه نکنیم نمی توانیم ،آرام آرام در یک تعامل سازنده به فراهم آوردن زمینه عمل صالح برسیم و زیست اخلاقی را در جامعه ارزان و همه گیر سازیم. در عین حال وقوف به این مهم که عمل به بدیهیات کار ساده ای نیست .اگر کار آسانی بود تا حالا شاید موفق شده بودیم به انجام آن! البته آقای رنانی آمار نتایج و پیامدهای زیر باران رفتن ها را دست کم در حوزه اقتصاد در یکصد سال گذشته دارند و به برخی از دلایل ناتوانی عمل به بدیهیات را در دهه های گذشته در مورد ایران رسیده اند. از او بپرسید...!؟.

 

چهارمین کلید واژه عنوان نشست امروز توسعه است.

اگر سه کلید واژه پیشین دست کم اجماعی برای دریافت و زبان مشترکی برای گفت وگو فراهم ساخته باشد، این یکی درکی آسان تر خواهد داشت. توسعه جنس رسش است.جنس شدن است. فرایندی است و پیدایش می شود .پروژه نیست که بشود جمع کرد. .پروژه را می شود تمام یا جمع کرد ولی توسعه از جنس تحولی درونی است، نمی شود جمع کرد .به مثابه سیر و سفر مرغان در داستان سیمرغ عطار است.

جنس تقلا است برای فهم و دگرگونی بنیاد ها. فرایند به چالش کشیدن سهل انگاری هاست.  انگاره ها را واکاوی می کند. ممکن است ذهن های فربهی داشته باشیم ولی به انگاره های اثربخش تری نیازداریم. تئوری و روش و ابزارها را به مثابه فراورده می توان خرید و در سیر یادگیری و نقد آنها اندیشه کرد و آموخت ولی فرایندها تعامل با آنها در عمل - بخوانید رویکردها. همانطور که آقای رنانی گفتند به مثابه لهجه- را باید ساخت. اینجا چالش های اساسی و نزاع ها سر بر می آورند. چالش بین حقوق و هنر، فلسفه وپرسش، نظم موجود و اصلاح، اندیشه و عمل، آرامش و آسایش،حد خود و قدر دیگران!بین اینکه اندیشه کنیم دیگه چه کار کنیم؟ یا برویم بازاندیشی کنیم چه کارهایی نکنیم؟!

 

اجازه بدهید با این مقدمه و رونمایی از کلید واژه های اصلی عنوان این نشست "تمنای یادگیری، بنیان توسعه"، برویم سراغ پرسش ها و نظرها! به ترتیب و از آقای مدنیان شروع می کنم.

اشاره آقای مدنیان به بهسازی آموزش در ایران و مدل ژاپنی آن که به "کایزن" مشهور است،از منظر تاریخی قابل توجه است و از دید مقایسه ای درس آموز. اینجا بر اساس فرموده ایشان اشاره می کنم که در سال 1392 مجموعه مقالات تقی زاده در باره تعلیم و تربیت زیر نظر ایرج افشار توسط انتشارات توس منتشر شده است. مجموعه مقالات وسخنرانی آقای تقی زاده است در باره آموزش و بخش هایی از آن ناظر به رویکرد بهسازی آموزش در ایران در مقایسه با آمریکاست. توصیه می کنم به آقای مدنیان و دوستان بخوانند تا از منظر تاریخی و مقایسه ای که عرض کردم موضوع بهسازی آموزش بهتر فهم شود. به ویژه این مهم که در بهسازی آموزش (approach) رویکرد خودمان را لازم داریم .کایزن ژاپنی در بهسازی جهتی فرهنگی متفاوت دارد و بیشتر بر هرس و رفع موانع توسعه تاکید می کند.

نکته دیگری که آقای مدنیان به آن اشاره کردند و برای من جالب بوداین که فرمودند برای عمیلیاتی شدن درس پژوهی به معلمی با کیفیاتی خاص نیاز داریم. و اگر معلم  این نباشد و آن نباشد و...، این طرح بهسازی آموزش در عمل قابل اجرا نیست.یکی از اعضای این نشست هم به آن اشاره فرمودند. دیروز هم خانمی در نشست شیراز پرسیدند. این پرسش پر فراوانی است. گفتم اگر معلم ومدرسه ومدیرکل وسرکار آرانی و وزیر و کتاب درسی و راهنمای معلم و نظام ارزیابی و... کیفیتی دیگر داشته باشد چه بسا ما بهبود یافته ایم و دیگر نیازی به درس گیری از تجربه بهسازی اموزش در مدرسه ژاپنی –درس پژوهی- نخواهیم داشت. درس پژوهی بستری است برای یادگیری همه عناصری که شما به آن اشاره داشتید. و لازم است در این فرایند هر کس هر جا ایستاده است گامی به پیش نهد.

درس پژوهی بر این نظریه و منطق بهسازی استوار است که معلم و سایر عناصر و کارگزاران آموزش در فرایند بهسازی کلاس درس توانمند می شوند. نه اینکه ابتدا ممکن است در موقعیتی دیگر دور از فضا و اکوسیستم تربیتی تربیت شده و آنگاه در کلاس درس نقش آفرینی کنند. این نظریه فاقد اثربخش لازم است، نظریه جایگزین ورقیب چیست؟ نظریه جایگزین ورقیب این است که در فرآیند بهسازی آموزش، معلم هم توانمند شود و بهترین جا برای بهسازی آموزش و توانمندسازی معلم کلاس درس است. دشوار است در بهسازی بتوانیم گامی به پیش نهیم بدون همراهی همه عناصری که در اکوسیستم-زیست بوم- آموزش و نظام مدرسه ای تاثیر و نقش پیدا و پنهان دارند. نمی توانیم از سایر عناصر اثرگذار صرف نظر کنیم و فقط بر معلمان فشار بیاوریم تا همه بار بهسازی را یک تنه تحمل کنند. در فرایند بهسازی آموزش معلم نیز به مثابه یادگیرنده ظاهر می شود و یادگیری از جمله شئونات معلمی محسوب می شود. در مدرسه ای در اندونزی تعبیر جالبی دیدم "وقتی شما به مثابه معلم یادگیری را متوقف می کنید در واقع صلاحیت آموزش را از خود سلب کرده اید."

پارادایمی که کسی از در کلاس می آمد و می گفت منم که یاد می دهم وتویی که یاد می گیری ، تغییر کرده است حتی در اندونزی! بیشتر بر یادگیری همه گیر، مستمر و هم آموزی مداوم همانطور که اشاره شد تاکید می شود. همانطور که خانمی در این نشست هم اشاره کردند: هم رسانی ، هم آموزی ،از یک دیگر آموختن!مقصد درس پژوهی همین است که من معلم هم لازم است مدام یادبگیرم. البته کج تابی هایی هم در درس آموزی از مدل ژاپنی احتمالا رخ داده است. از جمله ترویج جشنواره هایی با این عنوان و تزاحم ها و کج سلیقگی هایی در مدیریت یا شیوه اجرا و به ویژه در فرایند بازبینی و بازاندیشی تدریس و نشست های پس از تدریس که برای تعامل پیرامون پنجاه دقیقه کلاس درس بر پا می شود.

 

آقای رنانی ،به چند نکته اشاره کردند ودر عین حال من را خیلی مورد لطف خود قرار دادند. حد من این ها که فرمودند نیست .من یک دانش آموز هستم در طلب مدام! انتظار آقای رنانی قابل درک است. در جستجوی لوکوموتیویست برای حمل بار توسعه عامه با عنوان روشنفکر حوزه عمومی. ولی تصور من این است این کوه پیمایی ها به مثابه داستان سیمرغ عطار به هم عملی و هم خوانی و هم آموزی بیشتر نیازمند است تا مرشد!توسعه در دنیای امروز برای آنهایی که از توسعه عقب مانده انددیگر دنبال لوکوموتیو گشتن نیست. به سان مکانیسم قطارهای شهری و زیر زمینی است. هرواگنی حدی از قدرت و ترمز و امکان جهت یابی و تصمیم سازی و شانی از حدود و اختیار، گفتن و شنیدن را دارد. در گفتمان پیشین توسعه اما همه دنبال لوکوموتیو هستند. آقای سرکار آرانی در این جا هستیم، یکی بیاید و احتمالا بیدرد وبیرنج ما را به توسعه برساند! .معنی این درخواست را می فهمم ولی این بیشتر ناظر به آسایش است؟  نه آرامش و مشامی برای توسعه را تحریک نمی کند! معنی پنهان این سخن شاید هم این باشد که ما آسایش نداریم، در عین حال می خواهیم ولی از ما هم مپرس تغییر کنیم، چیزی بخوانیم، رنج پرسشی تحمل کنیم! سفره توسعه که پهن شد ما را صدا کنید، لطفا!

بر این اساس بیان آقای رنانیقابل فهم است! او امید روزی را دارند که محمد-سان حلاج روزگار خود شوند! به این هم قانع نیستند و کیفیتی مضاعف را جست و جوی می کنند. فرمودند به امید روزی که ما او را بر دارکنیم!

وزتندی اسرارم حلاج زند دارم!

محسن از منظری چه بسا خود حلاج روزگار ماست ودر عین حال می فرمایندمحمد-سان تو بیا اسراری را بگو که من خودم از دار بیام پایین اول تو را بر دار کنم؟!

از این مطایبه که بگذریم، این بیان ایشان که ما نیاز به تعاملی بی هیجان وبی بغض وبی مچگیری وصادقانه ودوستانه ولطیف در باره معنی توسعه داریم، را بسیار مغتنم می شمارم. این که به چه انسان و بینش و دانش و مهارتی در باره او در فرایند توسعه می اندیشیم؟  در جهان بینی من انسان مهم است ! نه صرفا نیروی کار، یا سرمایه انسانی و درکتاب "آموزش توسعه"(تهران: نشر نی 1388) نیز به آن پرداخته شده است. چیزی فراتر از انسان  اقتصادی که تنها قرار است تربیت بشود برای این که شانه هایش را بدهد زیر شاخص ها و مراقب باشد تا آنها پایین نیایند!تربیت انسانی فراتر از ایدئولوژی ها! دقت کنید جوامع بدون ایدئولوژی که نیستند، جنس ایدئولوژی هایشان فرق می کند. کما اینکه بدون مسئله نیستند و کیفیت مسئله هاشان متفاوت است. روش حل مسئله هایشان فرق می کند ولذا سبک زندگی متفاوتی دارند. زیرا زندگی یعنی حل مساله! زنده بودن هم مساوی مسئله داشتن است!

این بیان آقای رنانی که معنی و فرایند توسعه به مثابه لهجه باید چشیده و هضم و جذب شود نیز بسیار آموزنده است. غرض ایشان ، اینجا احتمالا"رویکرد است که به مثابه لهجه به جان تبدیل می شود و مستمر در جریان است. تجربه دیگران به ما یاری می دهند که خودبودگی خود را فهم کنیم. یا خود را فهم پذیرتر کنیم یا به تعبیر پرسش رایج من: ما کجا ایستاده ایم؟و تعامل اثربخش برای فهم و درک پاسخ آن.

آیا کتاب "در تمنای یادگیری" به این مهم کمک کرده است؟ من مطمئن نیستم  واین را هم قبول دارم که دوستانی به ظرافت اشاره کردند که: بعضی از مسئله های ما اینجا در این کتاب نیست! این دقیقا" درست است. ولی آیا مسائلی که مطرح شده است می تواند گرمی ببخشد و گفت وشنودی اثربخش را سازماندهی کند؟البته.می توان پرسش های دیگری هم پرسید مانند این که  روایی پرسش های مطرح شده چقدر است ؟آیا می شود گفت اینها نمونه یا میانگین پرسش های موجود معلمان است ؟ و بعضی پرسش هایی که آقای احمدی به آن اشاره داشتند.

 

آقای علیخانی،به نکات درست و ظریفی اشاره داشتند.به دهه پر حادثه شصت پرداختند! البته برای بخش اول این اثر مصاحبه های بسیاری انجام شده است ولی شاید این ثر بیشتر از این گنجایشی لازم برای بحث های فصل اول را نداشته است. 

کنکور تشریحی مورد اشاره برا ی بنده البته تجربه سازنده ای بود ولی از مشکلی که ایجاد شده بود بنده اطلاع دقیقی ندارم و نمی توانم اظهار نظر کنم. خاطرم هستپرسش های تشریحی را خوب امتحان دادم. ولی بحث گزینش که چه نسبتی با این نوع سنجش ها و ارزیابی ها داشت یا همچنان دارد؟ بحث ذی قیمت و همچنان به روزی  است و می تواند در جای خود به آن پرداخته شود. ولی این بیت شما امروز برای من و شاید آقای رنانی آموزنده بود:

شخصی همه شب بر سر بیمار گریست

چون روز آمد بمرد و بیمار بزیست

در باره هنر عکاسی نکاتی فرمودید که بسیار سازنده است. من از کلیدواژه "لنز" زیاد استفاده می کنم و حتی مطالعات مقایسه ای را به مثابه لنز برای فهم بودگی خودمان سازنده می دانم. از این منظر به عکاسی نظر دارد و از کلید واژه آینه گردانی در مطالعات مقایسه ای استفاده می کنم برای فهم پذیر کردن خودمان و تلاش برای فهم فهم دگری!

اشاره شما به خاطرم آورد اثری از مرحوم دکتر محمد علی مرادی، معلم شاداب و اثربخش فلسفه و مهارت های نقد در عصر ما. پس از مرگ ایشان کتابی از مجموعه مقالات ایشان به کوشش رضا نساجی منتشر شده است با عنوان « در تنگنای تفکر » (تهران: نقد فرهنگ، 1397). توصیه می کنم این کتاب را بخوانید وبه دوستان هم هدیه بدهید. درفصل آخر این کتاب فصلی هست با عنوان"دوربین عکاسی و سیطره تفکر تصویری" و امیدوارم با توجه به اشاره ای که داشتید مورد توجه شما قرار گیرد.

 

خانم جعفری اشاره داشتند به تنش وکشسانی وضرورت آن برای یادگیری شاید! به کتاب در جست وجوی معنی دکتر فرانکل اشاره کردند و این که جقدر این اثر هم چنان برای ما مهم است و پیا آور معنی. به الگوی یادگیری فردی اشاره شد و به پداگوژی. من اینجا می خواهم بر اساس آنچه فرمودند این پرسش را رونمایی کنم که پداگوژی ایرانی ما چه ویژگی هایی دارد؟و مکانیسم بهسازی پداگوژی ایرانی ما چگونه است؟

درس پژوهی مکانیسم بهسازی پداگوژی ژاپنی است. ما در اینجا نیازمند تولید مدل یا به زعم آقای رنانی تولید لهجه خودمان را داریم. ولی پیش از آن لازم است احصا کنیم و بفهمیم ما به چه زبانی سخن می گوییم، تا پرده از لهجه بخوانید "رویکرد" برگیریم.

آیا ذهن های بعضا قالبی ما این امکان را برای ما فراهم ساخته است یا باقی گذاشته است؟ به این حکایت توجه کنید. راهنما به همکارشتوصیه می کند بروید کلاس درس را مشاهده کنید و بعد هم بروید کافی شاپ ویک قهوه ویا چایی بخورید ودر مورد کلاس هایتان با هم گفت وگو کنید و از هم بیاموزید.بعد از مدتی انتظار گزارش بازبینی و بازاندیشی ارائه  می شود: رفتیم کلاس تدریس کردیم چک لیست آماده شد، مشاهد کردیم وبا شوق با هم رفتیم کافی شاپ. ولی متاسفانه تعطیل بود!

خوب راهنما می پرسد بعد چی شد!...پاسخ می رسد برگشتیم خانه! خوب می رفتید حسینیه ، مدرسه ، مسجد، پارک و....! پاسخ می آید: نه آقای راهنما! نمی شه! چون شما نوشته بودید بروید کافی شاپ!

به طنز و مطایبه شبیه است ولی چه بسا طنزی است که پرده از واقعیتی می گشاید و به فهم این رنج یاری می کند که ما بعضا چقدر ناحودآگاه در خلاقیت ناتوان می شویم.

خانم جعفری اشاره ای که شما کردید وهمکاران هم تکرار کردند در باره عدالت آموزشی بحث بسیار جدی است. درست می فرمایید در این کتاب بحث عدالت آموزشی خیلی مطرح نشده است یا شفاف نیست. ولی اینکه شما بگویید این آقا در این کتاب ،از همه چیز حرف زده به جز این بحث، نکته ظریفی است. این آدم راجع به المپیاد نظرش چیست؟ در مورد مدارس غیر انتفاعی ویا کنکورو حاشیه های آن چه نظری دارد؟ در بحث سرآمدان کجا ایستاده است. این ها پرسش هایی است که به بهانه فرمایش شما قابل طرح و بررسی است.

آقای دکتر عطاران در مجله رشد معلم مصاحبه ای با من انجام داده است با عنوان "دو سر منحنی نرمال" (رشد معلم، دوره 36، شماره 8، اردیبهشت 1397). در این مصاحبه به این دغدغه ها پرداخته ام. توصیه می کنم آن را بخوانید. در این مصاحبه به شیوه مقایسه ای به رویکرد کشورهای مختلف در توجه به دو درصدی های دو سر منحنی نرمال و نحوه مواجهه با آنها اعم از این طرف منحنی ه مغلولان حسی حرکتی و ذهنی اند و آن سر منحنی که پیشروان سنجش های هوش و بسته های آموزشی پرداخته ام. در خصوص مدارس غیر دولتی توصیه می کنم پژوهش های میدانی در این زمینه را مطالعه کنید. در عین حال تصریح می کنم که من تعبیر مافیای کنکور را قبول ندارم. کیفیت و گردش کار این موسسات بستگی به کیفیت و حضور و نقش کنکور دارد تا شما ناتوان هستید رویکرد و لهجه دیگری بیابید این آفت ها هم همراه کنکوربه شیوه ای گوناگون ظاهر خواهد شد. دست کم توانایی نظارت دستگاه ها انتظار همه ماست ولی شاید شما بخواهید بفرمایید که حالا که دستگاه های بروکراسی ما توان لازم را ندارند چه می توان کرد؟ تجربه امتحانات جهنمی در ژاپن همانطور که در کتاب "اصلاحات آموزشی و مدرن سازی" (تهران: نشر روزنگار، 1382)آمده است چه پیامی برای توانمند سازی ما دارد؟ و...

اجمالا عرض کنم که در ژاپن 9 سال آموزش دوره عمومی را دولت نظارت و مدیریت دقیقی دارد. آن را به بازار و گردش کار بازرگانی و قدرت آگهی های تبلیغاتی در رسانه ها نمی سپارد. درصد حضور بخش خصوصی در این حوزه هم خیلی کم است. در عین حال باور بر این است که آموزش متوسطه دوم و آموزش عالی را با نظارت دولت می توان به بخش خصوصی واگذار کرد. زیرا آنجا بازار کار وصنعت وخانواده و خود فرد و آموزش عالی است که تصمیم گیرنده اصلی است.

در کره جنوبی به خانواده همکارم می روم و می بینم وقت نهار فرزند ارشد خانه هم آمدند سر میز نهارخوری! می پرسم امروز مدرسه تعطیل است؟ مادرش پاسخ می دهد خیر! و ادامه می دهدمحمد-سانایشان می خواهد به دانشگاه هاروارد برود. بنابر این رفتن به مدرسه محله وقت تلف کردن است!؟ هفته ای یک روز به مدرسه می رود و تشریفات لازم را انجام می دهد. در بقیه ایام هفته موسساتی هستند که به او یاری می دهند آماده شود برای امتحانات و مصاحبه های لازم.

اینها بحث های ساده ای نیست! پیچیده و چند وجهی است. البته بعضا ممکن است از من تستی هم بپرسید و جواب بدهم ولی دقتی لازم است تا ابعاد پیجیده آن به ویژه در مقام مقایسه با سایر اقتصادها و جوامع و فرهنگ ها روشن شود. .این بحث هایی است که آقای رنانی وبعضی از دوستانشان در پویش توسعه دارند پیش می برند. امیدوارم به خروجی های اثربخشی در راستای آشنایی زدایی از دغدغه ها و پرسش های شما هم برسد.

در خصوص مدارس غیر دولتی بر درصدی از آنها که با برند های پیشینه -60تا50 سال اداره می شود و بعضا هم به شکل کلونی اداره می شوند و بخش های بزرگتری از آنها با مسائل بسیاری هم دست به گریبان هستند. نکته ی دیگری که مغفول می مانذ وجزء بنیاد هاست ، اینکه مدارس خصوصی عموما موفقیتشان به خاطر اینست که سر سفره خانواده ها نشسه اند . شما به دلیل شأن خانوادگی اتان فرزندتون را آنجا می گذارید که به کولونی شما نزدیک تر باشد یا تعبیری به ارزشهای حول خانواده شما نزدیک تر باشد. به خاطر داشته باشیم وقتی از عدالت آموزشی صحبت می کنیم این بسته های ارزشی حول مدرسه و خانواده ها را نیز واکاوی کنیم و به صورت مکانیکی همه مسائل را راهی اداره کل آموزش و پرورش نکنیم و با انگشت اشاره به گردن مدیر کل آموزش شهرتان نیندازید.

نکته دیگری که خیلی جالب بود ، اشاره به تفسیر و نقش متن است. متن که هست، عبارات برای ما قابل تفسیر است .شما خوانش خود را بیان می کنید ، می گویید:احتمالا" آقای سرکار آرانی از این جمله این را می خواسته بگوید .ولی وقتی تکس نباشد، شما ابتدا پیش فرض می سازید وبر اساس پیش فرض خود سخن می گویید. با نقل قول بار به منزل نمی رسد. ولی وقتی کتاب را باز می کنید و از روی سطرها می خوانید. تازه متوجه می شوید که اینجا مراد آقای سرکار آرانی از کلمه طیبه و حیات طیبه با آنچه در سند تحول آمده است یکی نیست. تکس قابل خوانش وتفسیر است و زمینه آینه گردانی یعنی بروز و ظهور خوانش های گوناگون را فراهم می آورد. از این منظر درس پژوهی می تواند از این مهارت "تفسیر" ما بهره برداری کند یا به تعبیر دقیق تر ما می توانیم با این مهارت درس پژوهان موفقی باشیم به شرایطی که خلاق باشیم و رویکرد و لهجه خود را بسازیم و اگر کافی شاپ تعطیل بود گفت و گو را به بهانه اینکه راهنما نوشته بود بروید کافی شاپ ...تعطیل نکنیم.

از یادآوری شما در باره کلمه طیبه سپاسگزارم. منظور من با الهام از آیات سوره ابراهیم تاکید بر کلید واژه هایی است که در این آیات آمده است. همانطور که خانم عبدالهی هم به آن اشاره کردند. به نظرم هر 50 دقیقه کلاس درس می تواند به صورت جلوه ای از کلمه طیبه طراحی و اجرا شود.

 

آقای ابطحی در باره منشور یا مدل تحلیل نظرها گفتند واز بحث  پرکتیس گفتند وخیلی برای من جالب بود وهدیه خوبی گرفتم از ایشان به ویژه به کلید واژه spiritual و معنویت اشاره کردند و بحث را از حوزه شناخت به فراشناخت ارتقا دادند. یادداشت و بیان ایشان تاییدی است بر عرض من که آنهایی که ما را تا اینجا آورده اند و تربیت کرده اند از جنس حوصله و دقت آقای ابطحی بودند. نشسته اند و دقیق خوانده اند و تامل کرده اند و فکر ساخته اند به دور از هیاهو! نویسندگانی مانند زرین کوب و شهیدی و...، مترجمانی مانند آقای فولادوند و نفیسی و.... آنها که در شب های بلند نشسته اند و با وسواس واژه واژه ساخته اند و به ما آموخته اندو تداوم فرهنگ ما بودند و به دست ما رساندند چراغی برای رهیابی! و خود نیز ما را تا اینجا رهنما شدند.با هیاهو وبا لایک خریدن و مطلب چرخاندن و همهمه و دورهمی دشوار است ره یافتن! بهتر است بنشینیم، آرام! ودر تعاملی سازنده خون دل بخوریم و در متنی غور کنیمو اثری را مرور کنیم و راه طی شده ای را به آینه افکنیم و خود را و جهانمان را در آن واکاوی کنیم! و معنی و فهمی از خود فراهم آوریم.

تاکید آقای ابطحی به چند هزار روز اول تربیت فرزندان در مراحل رشد و بهداشت محیط مدرسه و بهداشت روانی هم سازنده است. به ویژه اشاره به این که تربیت بر ترس استوار است و دور از زندگی و این که بچه ها چگونه با تدبیر و با دوستی هایشان مشقت مدرسه را از سر می گذرانند نکات تربیتی حکیمانه ای است.

 

خانم ابطحی به معلمان اشاره کردند که در ژاپن از صد نفر چند نفر معلم هستند وما در آنجا در پروسه انتخاب از صد نفر متقاضی چگونه 25 معلم انتخاب می کنیم؟ متقاضی ابتدا لازم است گواهینامه پایان دوره کارشناسی ارائه دهد به همراه گواهینامه معلمی. سپس در فرایند امتحان کتبی و شفاهی نفس گیری قرار می گیرد. برای حدود 30 سال معلم خواهد بود و در این 30 سال به طور میانگین بی 5 تا 3 سال مدرسه اش عوض می شود. اگر هم به استخدام مدارس غیر دولتی در بیاید مطابق قرارداد با آن مدارس همکاری خواهد داشت و بستگی به توافق طرفین تعیین می شود.

در فرایند مصاحبه ها سئوال مهمی که می پرسیم این است که :برای چی می خواهید معلم شوید ؟یکی جواب داد  پدرم و مادر م ومادر بزرگم و... معلم هستند. این نوع پاسخ ها معمولا پذیرفته نمی شود. چون به قول آقای ابطحی معنویت و روحی در پاسخ برای معلمی یافت نمی شود. نوع دلیل کسب وکار است و بیزینس است واین spiritual   معنویتی را ترسیم نمی کند یا دست کم اگر در درون داوطلب هست پرزنت نمی شود.

 

خانم احمدی نکته که فرمودید را ارجاع می دهم به کتاب با عنوان «فرهنگ آموزش و یادگیری» (تهران: انتشارات تربیت، 1389). این اثر به بخشی از دغدغه ها و پرسش های شما اشاره دارد.

 

آقای احمدیبه خوبی به فهم فهم دیگری ،مهارت های زندگی واینکه این داده ها یی که امثال آقای سرکار آرانی به ما می دهند با زندگی روز مره ما چه ارتباطی دارد؟ برای مثال ژاپنی ها به گونه ای توصیف می شوندکه انگار هیچ دغدغه ای ندارند.همانطور که عرض شد آنها بی دغدغه وبی مسئله نیستند بلکه مسائل خاص خودشان را دارند. ولی جنس مسئله هایشان فرق می کند .ما فکر می کنیم توسعه یعنی نقطه ای بدون مسئله!؟ تصور می کنیم می توان بار زندگی را بر داشت و برد جایی زیست و مسئله نداشت!؟ این نوع تلقی از جنس جست وجوی آسایش است و یافت می نشود گشته ایم ما! همانطور که عرض شد توسعه امری درونی و از جنس آرامش است. هزاران گرفتاری وجود دارد در ژاپن. اما اینکه بیاییم و مثلا بر آمار معلمان با دشواری های روانی و آسیب های اجتماعی و... تاکید کنیم و تحلیلی کنیم چه سودی برای ما دارد را بهتر است روشن کنیم. آیا آینه گردانی اینچنینی برای ما سودی هم دارد ؟البته بعضی وقتها ممکن است سودی داشته باشد وبه آسایش موقتی برساند ما را! برای نمونه در ده سال گذشته آمار نشان می دهد که تعداد خود کشی بزرگسالان در ژاپن کمتر شده است ولی آمار خود کشی دانش آموزان بیشتر شده است .اگر این داده ها و تحلیل آنها نکته سنجی هایی را بر انگیزد و باعث طرح پرسش های عمیقی باشد البته موثر است مثلا اگر دانشجویی برای یادگیری سئوال کند که چرا این آمار در دانش آموزان زیاد شده است ؟ پاسخ آن برای ما نقش آینه گردانی اثربخش دارد.

سئوال دیگر که پرسش پر فراوانی است مطرح شد، این که کار توی سرکار آرانی رسالتی است ، پیامبری است، آیاحریص هستید در رسالت ،یا طبیبد در پیامبری!؟این ها البته نکات جالب توجهی است و در کتاب نیز مکرر پرسیده شده است و من به آنها پاسخ داده ام. البته در برآوردن نیاز و انتظار دوستان ناتوانم. برای نمونه شما را ارجاع می دهم به صفحه 153 کتاب در همین کتاب(در تمنای یادگیری، چاپ چهارم، ص 153).

این سئوال هم سئوال خوبی است که آقای سرکار آرانی که در 28 سالگی که به ژاپن رفت در 48 سالگی چه سوغات عملی برای ایران دارد؟سوغات عملی زیادی ندارد! گفت وگو و یاری به یکدیگر برای درکی عمیق تر از خودمان و صورت بندی مسائلمان در آینه فهم دگری! مانند آنچه امروز اینجا به نمایش گذاشتیم. کافی نیست ولی لازم است.

 

خانم پور اسماعیلی اشاره کردند که آموزش امری فرهنگی است ومن می خواهم اضافه کنم که کیفیت هم امری فرهنگی است .واینکه بینیم مقلد مبتکر چیست ؟ سئوال دقیقی است . عرضم این است که ژاپن در تقلید، مبتکر امتحان پس داده ای است. یعنی مدرنیزاسیون! ولی ژاپن کشور مدرنیته نیست . ژاپن کشور مدرن است! ولی مدرنیته چیزدیگری است.ژاپنی ها فکر پیچیده ای ندارند ولی سهل انگار نیستند. به تعبیر اقای رنانی ملاصدرا ندارند و به اینکه ملاصدرا ندارند هم خیلی غبطه نمی خورند ولی انگاره های وارسی شده و سخت پرورده ای دارند. باران که می آید چتر بر می دارند! و اینکه اشاره کردید دقیق است واقعا" در تمنای یادگیری هستند.

واقعا" در تمنای یادگیری هستند ؟ شاید تعبیر آقای رنانی در باره آنها از این منظر صادق باشد که ژاپنی ها یادگیری مستمر را به جای فلسفه نهاده اند. کونوسکه ماتسو شیتا دوره دبیرستان را نیز به پایان نبرده است ولی آثار او با تیراژ ملیونی بر بنیاد عبارت ساده ای است که نقل شد: ما به بدیهیات عمل می کنیم ...ولی عمل به بدیهیات همیشه کار آسانی نیست! (کونوسکه ماتسوشیتا، گشایش مسیر، ترجمه علیرضا رضایی، تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا، 1397). و البته این نکته که اشاره کردم که در مدل بهسازی ژاپنی ها تاکید بر رفع موانع است و هرس! آنها هر از گاهی می نشینند تا بازبینی کنند که چه کارهایی نکنند! .شما بعنوان مادر وبعنوان پدر یا مدیرهرجا نشستید، گاهی بررسی کنید و اندیشه در این که چه کارهایی را نکنید. شاید این روش بهسازی به ما توانایی هرس بدهد و ما را به سوی زندگی بهتر یا کاهش آلام رهنما سازد.

به خانم عبدالهی و شما هم توصیه می کنم دو کتاب "معلم ژاپنی به مثابه رهبر؟" و "مدیر ژاپنی به مثابه رهبر" از یو شی تاکا ایشی کاوا ترجمه علی رضا رضایی (تهران: مرآت، 1395،1394)" را بخوانید. در این اثرها به خوبی به این پرسش پاسخ داده شده است که چگونه در مدرسه و کلاس درس و خانواده و سازمان ها و محیط کار و...ژاپنی ها گفت وگو سازمان دهی و رونق می گیرد و بیش از عمل به بازاندیشی در عمل توجه می شود.

در باره کلمه و حیات طیبه ، آنچه مد نظر بنده بود در پاسخ خانم جعفری عرض شد.

 

خانم بهمنی هم اشاره ای داشتند به بحث عدالت اجتماعی به ویژه در بخش آموزش و این که آیا در ژاپن این مهم چگونه است. از منظر اقتصادی اگر بخواهم اشاره کنم، اقتصاد ژاپن کاپیتالیستی است ولی از جنس غیر لیبرال آن! ، دو اقتصاد بزرگ در جهان از این منظر همیشه با هم مطالعه می شوند و بسیار هم درس آموزند، یکی ژاپن و دیگری آلمان. مناسبات عدالت اجتماعی و آموزشی نیز در این چرخه گردش کار اقتصاد قابل ترجمه و بررسی است. تفاوت های محسوسی با اقتصادی های لیبرال دارد در عین حال با کشورهای اروپای شمالی هم تمایزهای بسیاری دارد.

اینکه فرمودید دانش آموزان ما ریسک پذیر نیستند .دانش آموزان ژاپنی  هم خیلی ریسک پذیر نیستند . همانطور که در مفهوم یادگیری عرض شد بیشتر بر تمرین اشتباه نکردن تاکید دارند. ولی دانش آموزان آمریکایی تا دلتان بخواهد ریسک پذیرند و مهم تر از این که پیگیرند توانا شوند و تمرین می کنند تا پس از اشتباه چگونه از جا بر خیزند. خود نیز دست به زانو گرفته برخیزند! به نسل تازه نوآوری که من در کتاب در تمنای یادگیری به آن اشاره کرده ام به نام "نوآوری در لحظه" نگاه کنید. به توییتر ،فیس بوک ، یاهو ،آمازون ،گوگل، و...نگاه کنید. برای طراحی و عملیاتی ساختن این فناورهای نو، عموما به توانایی ریسک پذیری و برخواستن از اشتباه نیاز بیشتری است. وگرنه فناوری سخت افزاری مثلا فیس بوک را بیشتر دانشجویان فنی سال 3 هم خوانده اند و از پس امتحاناتی برای رتبه بندی حافظه که تنها نیازمند قلم و کاغذ است به خوبی بر می آیند! ولی جسارت هرس و چابکی عمل و ریسک پذیری از این نوع امتحانات و رقابت ها بر نمی آید.  البته شاید بپرسید هزار نکته باریک تر مو اینجاست!

 

آقای حسینیبه نکات قابل بررسی اشاره کردند. بحث من در کتاب در تمنای یادگیری که موضوع این نشست بود بیشتر ناظر به فراهم آوردن شرایطی برای فهم خود و تلاش موفقیت آمیز برای فهم فهم دگری است نه آنچه ایشان به جابجایی جهان بینی ها گفتند! به تعبیر آقای دکتر نعمت الله فاضلی بیشتر کوشش برای "فهم پذیر کردن خود" از نظر مفهومی و نظری مراد اصلی است.

مراد آینه گردانی است. آیینه گردانی می کنیم. این آینه گردانی ها به ما امکان یادگیری بیشتر و توان اندیشه بهتر و احتمالا نقد دقیق تر و خلاقیت اثربخش تری می دهد. دو رویکرد را با هم می سنجد، یکی مشاعی، نظری، منطقی، ذهنی و دیگری اشراقی، قلبی، عرفانی و شهودی.

نکته بنیادی فرمایشات آقای حسینی احتمالا ناظر به طبیعت گرایی شرقی ها به ویژه بودیسم و شینتوئیسم ژاپنی ها است. تا ما را در ارتباط با بحث توسعه متوجه کنند به ریشه های عمیق تر از یادگیری! خوشحالم آقای رنانی اینجا هستند و در این زمینه استادند که جغرافیا و فرهنگ و آب و هوا و بوم و زیست و انگاره های ذهنی و اخلاق و...چه نسبتی با توسعه دارند. این بحث ها در پویش توسعه ایشان هم دنبال می شود. توصیه می شود این  نشست ها با آقای رنانی و آقای حسینی و دوستانی با این ذائقه ها در باره توسعه ادامه یابد.

 

خوشحالم که خانم مهدیان در پایان به این نکته مهم به خوبی پرداختند که نسخه طبیعی توسعه خودمان زمانی که هویدا شود دیگر نیاز به واکسن گاه و بی گاه دیگران و از جمله ژاپنی ها نیست. نسخه خودمان به مثابه رویکرد و لهجه، هاضمه های قوی تری فراهم می آورد و بر بنیاد خود بودگی و بازاندیشی در خود ما محقق می شود. فرصت استمرا و شانس بالندگی بیشتری نیز می یاد. سپاسگزارم از اشاره دقیق ایشان در پایان پرسش ها.

وقت گذشته است و اجازه بفرمایید اینجا عرایضم را خاتمه دهم. می دانم هنوز پرسش ها و ابهام های بسیاری مانده است یا به تازگی ایجاد شده است!

گاهی بساط عیش خودش جور میشود

گاهی دگر تهیه بدستور میشود

گه جور میشود خود آن بی مقدمه

گه با دو صد مقدمه ناجور میشود

نمی دانم گفت و گوهای ما جور بود یا با دو صد مقدمه و تمهید آقایان مدنیان، رنانی و مرادی ناجور بود! یا شد! جور بود یا به همت شما جور شد!؟ بیش از این بضاعتی نبود. ببخشید!بسیار از شما آموختم و به رسم ادب از همه شما سپاسگذارم، خاصه مدیر این نشست جناب آقای مدنیان و مشاوران ایشان آقای رنانی و آقای مرادی. قدر شما می دانم حد خود نیز!

در پایان سپاس ویژه دارم از دوستان هیات مدیره ایما، و مهمان ویژه همه ما دراین نشست،معلم خوبم آقای الماسی از خیرین بهسازی آموزش شهرستان کاشان و همراهانشان.

 

آقای مدنیان:

 آقای دکتر سرکار آرانی از شما خیلی سپاسگزار هستیم که نکات ومطالبی را فرمودید از همه دوستان که در جلسه حضور پیدا کردند تشکر می کنیم. تقریبا" چهار ساعت جلسه طول کشید وجلسه مفید ومغتنمی بود. از همه عزیزان سپاسگزاریم .موسسه ایما به رسم یادبود این جلسه هدیه ای از صنایع دستی اصفهان را تهیه و خدمت شماتقدیم می نماید. از آقای رنانی خواهش می کنم این زحمت را تقبل فرمایند.

سرکار آرانی:خیلی سپاسگزارم.

 

ساعت

اوقات شرعی